نگاشته شده توسط: passionofanna | اوت 8, 2010

روزنامه های جوانمرگ، روزنامه نگاران فراموش شده/ 17 مرداد، روزی که برای روزنامه نگاران به سوگواری می گذشت


در سالهای پایانی دولت خاتمی، رسمی در میان بسیاری از روزنامه نگاران بود که روز 17 مرداد که به یکدیگر می رسیدند، این روز را به یکدیگر، تبریک و تسلیت می گفتند. گرچه این روز به یادبود محمود صارمی خبرنگار فقید ایرنا که به دست نیروهای بنیادگرای طالبان به قتل رسید نامگذاری شده بود، اما تفکر طالبانی اغلب در آستانه ی روز خبرنگار، حضور خود را بازمی نمایاند. روز خبرنگار در سال 79 در شرایطی برگزار شد که روزنامه ی بهار به محاق توقیف رفت و همزمان، حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی، طرح اصلاح قانون مطبوعات را از صحن مجلس اصلاح طلب، به قعر فراموشی فرستاد. در روز خبرنگار سال 1380 و همزمان با تحلیف محمد خاتمی در مجلس، روزنامه ی همبستگی توقیف موقت شد. در سال 1381، همزمان با روز خبرنگار، روزنامه های «روز نو» و «آیینه جنوب» توقیف شدند و در 17 مرداد 1382، عرصه چنان بر روزنامه نگاران تنگ شده بود، که روزنامه نگاران در اعتراض به قلع و قمع مطبوعات مستقل و بازداشت روزنامه نگاران، در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران دست به تحصن زدند.

گرچه دولت خاتمی همواره ناتوان از مقابله با دستگاه های قضایی و امنیتی در برخورد با مطبوعات مستقل و منتقد بود، اما این روند را هرگز سر بازایستادن نبوده است. روزنامه نگاری مستقل در ایران امروز تقریبا مرده است و روزنامه نگاران یا در گوشه ی زندان ها به سر می برند، یا در محاق سکوت مانده اند و آنها که قدری امیدوارترند، کج دار و مریز دست به دامان رسانه های مجازی شده اند. در همه ی این سالها، روز خبرنگار آبستن خبرهای تلخی بوده است؛ بویژه برای روزنامه نگارانی که در یک روز گرم تابستانی در تالار وحدت گردهم می آمدند تا برگزیدگان از میان خود را بشناسند، اما اغلب بایستی با نگرانی به امکان بقای مطبوعه شان نظری می کردند. آنچه خواهید خواند، تنها یک گزارش تاریخی است. گزارش روزنامه های جوانمرگ، روزنامه نگاران دربند و بهار مطبوعات ایران، که بیشتر به بهار خزان گشته ی پراگ 1968 می مانست. اینک در حالی باید به پیشواز 17 مرداد برویم که دیگر چیزی به نام روزنامه نگاری مستقل در مطبوعات ایران دیده نمی شود، اما آن روزنامه نگاران اغلب زنده اند و خود گواهانی بر روزگاری دریغ انگیز. دریغی که البته بایستی همراه با درنگی باشد. گزارش زهره فصاحت از روزنامه ی یاس نو را در ادامه خواهید خواند. روزنامه ای که خود چند هفته پس از انتشار این گزارش، قربانی دیگر این ماشین سیری ناپذیر اندیشه ستیزی بود. بدین تعبیر، فراز پایانی این گزارش، تعبیری مهیب تر می یابد!
————————————————————————————————————————

عصر یک روز سخت کاری، زمانی که شورای تیتر می رفت موافقت اعضا را برای تیتر اول در خصوص قتل های زنجیره ای جلب کند، مردی با لباس مبدل و یک پاکت که مهر محرمانه داشت، وارد دفتر روزنامه شد. مردی که بعدها نماد پیام رسانانی شد که حامل پیغامی برای توقف انتشار روزنامه بودند. نامه به شورای سردبیری رفت و پس از آن، دیگر تیتری انتخاب نشد و این شروعی بود برای توقف مکرر مطبوعات در ایران. از سال 77 که روزنامه ی جامعه توقیف شد، تا به امروز بسیاری از روزنامه نگاران به ویژه آنها که طعم توقیف را چشیده اند، همواره نگران ورود مردی هستند که پاکت به دست حامل حکم توقیف روزنامه شان است؛ آنها می دانند که دیر یا زود زنگ تلفن به صدا درخواهد آمد یا نامه ای به دفتر روزنامه ارسال خواهد شد. این بخشی از دنیای روزنامه نگارانی است که در ایران می نویسند:

گروه «جامعه»
عصر 17 خرداد ماه 77، زمانی که آخرین شماره ی روزنامه ی جامعه می رفت تا منتشر شود، حمیدرضا جلایی پور مدیرمسئول روزنامه جامعه با شمس الواعظین سردبیر نشریه اش از آینده ی اصلاحات می گفت. 16 روز از اولین سالگرد دوم خرداد گذشته بود. تیراژ روزنامه بالا بود و مردم هم مشتاق خواندن مطالب روزنامه. اما فردای آن روز که جامعه توقیف شد، کمتر کسی از اعضای شورای سردبیری، خبرنگاران و حتی مردم تصور می کردند 6 سال بعد، تعداد نشریات توقیف شده به 90 رسیده باشد. برخی از روزنامه نگاران زندانی باشند و تعدادی، خسته از فضای به وجود آمده، حرفه ی روزنامه نگاری را کنار گذاشته باشند.
ماشاالله شمس الواعظین سردبیر روزنامه جامعه، توس، نشاط، عصر آزادگان و اخبار اقتصادی، اگر چه آن روز روند دشواری را برای مطبوعات پیش بینی می کرد، اما گمان نمی برد شرایط کشورآینده را به گونه ای برایش رقم زند که او را ناچار به ترک حرفه اش کند. وی که عضو هیات مدیره ی انجمن صنفی روزنامه نگاران و انجمن دفاع از آزادی مطبوعات است، این روزها از کار روزنامه نگاری کنار کشیده. او می گوید: اواخر سال 80 بعد از آزادی از زندان براساس «پیام غیرمستقیم» تا اطلاع ثانوی از انجام هرگونه فعالیت مطبوعاتی محروم شدم. وی که در حال حاضر با قرار وثیقه ی 30 میلیون تومانی آزاد است، در حالی که علاقه ای به مهاجرت از کشور ندارد، تاکید می کند که مایل است در چارچوب مرزهای کشورش فعالیت کند. این گزینه ی همیشگی اوست. با این حال وی می گوید: «ممکن است در اثر انتخابی استراتژیک تن به همکاری با رسانه های بین المللی بدهم» وی امیدوار است چنین اتفاقی رخ ندهد.
حمیدرضا جلایی پور مدیرمسئول روزنامه ی جامعه، بعد از گذشت سه سال از توقیف نشریه اش، روزنامه ی نوسازی را منتشر کرد. روزنامه ای که در اردی بهشت 80، همانند 29 نشریه ی دیگر، به استناد قانون اقدامات تامینی و تربیتی مصوب سال 39 توقیف شد. دکتر جلایی پور پس از همکاری با روزنامه های نشاط، توس، عصرآزادگان و دیگر نشریات اصلاح طلب توقیف شده، در حالی که تقریبا فعالیت مطبوعاتی را کنار گذاشته است، این روزها مشغول تدریس در دانشگاه است.

چندی پس از توقیف روزنامه ی جامعه، مدیرمسئول یکی از نشریات محلی خراسان پس از آنکه روزنامه اش مجوز انتشار سراسری گرفت، مشهد را به مقصد تهران ترک کرد. این دبیر دبیرستانهای پسرانه ی مشهد فکر نمی کرد دوران فعالیت روزنامه نگاری اش در تهران، آنقدر کوتاه و شرایط به گونه ای باشد که او را ناچار به ترک صحنه کند. محمد صادق جوادی حصار، مدیرمسئول روزنامه ی توقیف شده ی توس، پس از یک هفته بازداشت در سال 77، اینک در حالی که منتظر دریافت مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، مانند مدیرمسئول روزنامه ی جامعه، تدریس را انتخاب کرده است. او در حال حاضر در یکی از دبیرستان های مشهد تدریس می کند. اما لطیف صفری، مدیرومسئول نشاط بود که یک سال بعد از توقیف توس منتشر شد و پس از انتشار چند شماره توقیف گردید. لطیف صفری هم بخاطر اهانت به مقدسات، فرماندهان نیروی انتظامی و همچنین تحریک دانشجویان و مردم به اغتشاش به 27 ماه حبس محکوم شد. وی که پس از گذراندن نیمی از محکومیتش به صورت مشروط آزاد گردید، پس از توقیف روزنامه ی نشاط، با روزنامه نگاری برای همیشه خداحافظی کرد.

«سوخت» های اصلاحات
اردی بهشت ماه سال 79، وقتی هواپیمای حامل مسافران یک کنفرانس جنجالی در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست، مرد مشهور مطبوعات سال های دهه ی 70، در حالی که استقبال خوبی را در بیرون از درهای فرودگاه پیش بینی نمی کرد، از پله های هواپیما پایین آمد. مسافر پرواز فرانکفورت، پس از بازگشت از بازگشت از کنفرانس جنجالی برلین به دادگاه احضار و راهی زندان شد. اکبر گنجی نویسنده و روزنامه نگار که از سال 79 تاکنون در زندان به سر می برد، به اتهام شرکت در کنفرانس برلین محکوم شد. این نویسنده که میزان محکومیت اش در دادگاه تجدیدنظر به 6 سال تقلیل یافت، در حالی دوران محکومیتش را سپری می کند که چندی پیش با شکایت مدعی العموم در رابطه با انتشار کتاب «مجمع الجزایر زندان گونه» در دادگاه کیفری حاضر شد. اکبر گنجی، روزنامه نگاری که این روزها هر از گاهی نامی از وی در مطبوعات برده می شود، چهارمین سال محکومیتش را سپری می کند. این روزنامه نگار وقتی می رفت تا پشت میله های سلول انفرادی زندان اوین قرار بگیرد، تاکید کرد: «ما سوخت موتور اصلاحاتیم و می خواهیم اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی شکل بگیرد» در حالی که وی از شکل گیری و پایداری اصلاحات در کشور می گفت، دوست و همکارش عمادالدین باقی عضو شورای سردبیری روزنامه های خرداد و فتح، در دادگاه بدوی بخاطر درج مقاله ی «قصاص و اعدام» و اهانت به مقدسات و اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب به 7/5 سال زندان محکوم شد که حکم صادره در دادگاه تجدیدنظر به 3 سال کاهش یافت. او که در زمستان سال 81 از زندان آزاد شد، اینک بطور پراکنده با روزنامه ها همکاری می کند و ترجیح می دهد که بیشتر به تالیف و تحقیق بپردازد. هر دوی آنها، فعال ترین روزنامه نگارانی بودند که پس از قتل های سیاسی سال 77، به نوشتن راجع آن پرداختند. پرکارترین روزنامه در زمینه ی این قتل ها نیز، «صبح امروز» بود که مدیرمسئول آن قاعدتا هرگز نخواهد توانست به کار مطبوعاتی بپردازد؛ چرا که پس از سوقصدی که به وی شد، هرگز سلامت کامل خود را باز نخواهد یافت.

روحانیون مطبوعاتی
درست قبل از آنکه جنجال کنفرانس برلین به راه بیفتد، روحانی میانسالی در حالی که عمامه ی سفید و عبایی سیاه به تن داشت، از میان خبرنگاران وارد دادگاه شد تا بخاطر توهین و افتارا به نهادهای حکومتی، مخالفت با نظرات امام و احکام اسلامی پس از پنج سال سابقه ی وزارت کشور و داشتن 3 حکم از امام خمینی، در جایگاه متهمان قرار گیرد. آن روزها دفاعیات عبدالله نوری مدیرمسئول روزنامه ی خردادکه بعدها با عنوان «شوکران اصلاح» به چاپ رسید، نتوانست دادگاه را راضی کند. این گونه بود که عبدالله نوری به 5 سال زندان و 5 سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شد.
روحانی 52 ساله ی خبرساز سال های اول دولت خاتمی، در حالی که سال های آغازین دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی را در زندان سپری می کرد، پس از درگذشت مادر و برادرش در شرایطی که سومین سال محکومیتش را می گذراند، در یازدهم آبان سال 81 از زندان آزاد شد. وزیر کشور سابق دولت خاتمی که این روزها آرام ترین دوران زندگی اش را پشت سر می گذارد از تمام فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی، کنار کشیده است.
یک سال قبل از آنکه عبدالله نوری به دادگاه ویژه ی روحانیت احضار شود، روحانی دیگری که از سال 70، تنها روزنامه ی جناح چپ را منتشر می کرد، به همان دادگاه احضار و روزنامه اش به استناد قانون اقدامات تامینی و تربیتی در 16 تیر سال 78 توقیف شد. سید محمد موسوی خوئینی مدیرمسئول روزنامه ی سلام نیز، پس از آنکه دادگاه وی را به 5 سال محرومیت از مدیرمسئولی محکوم کرد، از فعالیت های مطبوعاتی فاصله گرفت.
روحانی دیگری که بخاطر محکومیت قضایی از فعالیت مطبوعاتی بازمانده، حسن یوسفی اشکوری است که برای عدم فعالیت مطبوعاتی خود دلیلی مهم دارد: او هنوز زندانی است!

نویسندگان سابق
مقصود فراست خواه دبیر سرویس اندیشه ی روزنامه ی خرداد، عزت الله سحابی مدیرمسئول ماهنامه ی ایران فردا، اعظم طالقانی مدیرمسئول پیام هاجر، محسن میردامادی مدیرمسئول روزنامه ی نوروز، محمد زاهدی اصل مدیرمسئول ماهنامه ی پیام امروز، سید مصطفی رخ صفت مدیرمسئول ماهنامه ی کیان، بهروز گرانپایه عضو شورای سردبیری نوروز، عیسی خندان دبیر سرویس اجتماعی روزنامه ی خرداد، علیرضا رجایی دبیر سرویس سیاسی روزنامه ی جامعه، توس و نشاط، ایرج رستگار مدیرمسئول ماهنامه ی توانا، غلامحسین ذاکری مدیرمسئول ماهنامه ی آدینه، فروزان آصف نخعی مدیرمسئول گلستان ایران، عمید نائینی سردبیر ماهنامه ی پیام امروز، محمدرضا زهدی مدیرمسئول روزنامه ی آریا، مرتضب مردیها از روزنامه ی جامعه، سعید درودی نویسنده ی دوران امروز و بنیان، وحید میرزاده از تحریریه ی ایران فردا و… از دیگر کسانی هستند که در طی 6 سال گذشته پس از سالها روزنامه نگاری در ایران، در حال حاضر از این حرفه بطور کامل یا نسبی فاصله گرفته یا در مشاغل دیگر مشغول به کار هستند.
دو سال بعد از آنکه اکبر گنجی به اوین رفت، عباس عبدی عضو شورای سردبیری نوروز نیز پس از آنکه نتایج یک نظرسنجی درباره ی مذاکره با آمریکا را منتشر کرد، راهی همان زندانی شد که قبلا بسیاری دیگر از همکاران مطبوعاتی اش دوره ای را در آنجا سپری کرده بودند. اکبر گنجی و عباس عبدی به فاصله ی چند بند و شاید هم چند سلول، دوران محکومیت شان را در اوین می گذراندند؛ با این تفاوت که این بار جرم عبدی غیرمطبوعاتی بود.
عباس عبدی پس از انتشار نتایج این نظرسنجی که توسط موسسه ی پژوهشی آینده تهیه شده بود، به اتهام ارتباط با سفارتخانه های خارجی و همکاری با یک موسسه ی آمریکایی و دریافت پول از آن و فروش اطلاعات به بیگانگان، در 14 آبان ماه سال 81، به 8 سال زندان محکوم شد که در دادگاه تجدیدنظر، این میزان به 4 سال و 6 ماه تقلیل یافت.
او در حال حاضر دومین سال محکومیت اش را سپری می کند. این در حالی است که حسین علی قاضیان، روزنامه نگاری که به اتهام همکاری با موسسه ی آینده و همان اتهامات ذکر شده در مورد عباس عبدی، به 9 سال در دادگاه بدوی و 4 سال و 6 ماه در دادگاه تجدیدنظر محکوم شد؛ عباس عبدی را در پرونده ای که پرونده ی نظرسنجی نام گرفت، در زندان اوین همراهی می کند.

البته رضا علیجانی سردبیر ماهنامه ی توقیف شده ی ایران فردا، هدی صابر عضو تحریریه ی ایران فردا و تقی رحمانی، از جمله روزنامه نگارانی هستند که در حال حاضر همچون عبدی و قاضیان به اتهام های غیرمطبوعاتی و دلایل نامعلوم در بازداشت به سر می برند.
اما در کوچه ی کامران واقع در خیابان ولی عصر، در سر در یکی از ساختمانها تابلوی بزرگی به چشم می خورد که روی آن با خطوط درشت نوشته شده است: «آسیا، روزنامه ی صبح اقتصادی» بیشتر افرادی که این کوچه محل تردد هر روزه شان است می دانند که این تنها نامی به جا مانده از یک روزنامه ی اقتصادی است که در این ساختمان منتشر می شد. ایرج جمشیدی که زمانی روزنامه ی آسیا به سردبیری او منتشر می شد، در حالی که هیچگاه دادگاهی برایش تشکیل نشد، در 16 تیرماه سال جاری (1382) راهی زندان و روزنامه اش توقیف گردید؛ بی آنکه پس از گذشت سه ماه، خبر دیگری در مورد وضعیت پرونده اش اعلام و منتشر گردد.

آزاد به قید وثیقه
ابوالقاسم گلباف مدیرمسئول ماهنامه ی گزارش، بهروز گرانپایه، ایرج رستگار، نیک آهنگ کوثر، علیرضا رجایی، سینا مطلبی دبیر سرویس ادب و هنر حیات نو، علیرضا اشراقی خبرنگار حیات نو، سعید افسر نویسنده ی روزنامه ی ایران، عمید نائینی، محمد قوچانی سردبیر شرق، مرتضی کاظمیان دبیر سرویس سیاسی خرداد و فتح، سعید رضوی فقیه، حسین باستانی و وحید پوراستاد اعضای شورای سردبیری «یاس نو»، عیسی خندان دبیر سرویس اجتماعی خرداد، سعید مدنی از تحریریه ی ایران فردا، عیسی سحرخیز مدیرمسئول ماهنامه ی آفتاب، بنفشه سام گیس خبرنگار روزنامه ی ایران، کاظم شکری، امیر طیرانی عضو تحریریه ی ایران فردا و… از جمله روزنامه نگارانی هستند که پس از قرار وثیقه با کفالت آزاد هستند و طبیعتا باید مواظب رفتار خود باشند!
احمد زیدآبادی روزنامه نگاری که به اتهام توهین به مسئولان، نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی در دادگاه بدوی به 22 ماه زندان و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شد، میزان محکومیتش به 13 ماه در دادگاه تجدیدنظرکاهش یافت. اما چندی پیش همزمان با محسن سازگارا از روزنامه نگاران دربند، آزاد شده است.محسن سازگارا رئیس و عضو شورای سیاست گذاری روزنامه های توقیف شده ی جامعه، توس و گلستان ایران، دوره ی درمانش را سپری می کند.
محسن سازگارا هنوز بند 209 اوین در اسفند 81 را بیاد داشت که سه ماه بعد در 24 خردادماه به اتهام تحریک دانشجویان و با حکم دادستان عمومی و انقلاب تهران دستگیر و دوباره به زندان اوین بازگشت. او پس از اعتصاب غذای طولانی و در حالی که در وضعیت نامناسب جسمی قرار داشت، در بعد از ظهر 14 مهرماه 82، با قرار وثیقه ی 600 میلیون تومانی بطور موقت آزاد شد.

آنهایی که «رفته اند»…
مسعود بهنود یادداشت نویس، ابراهیم نبوی طنزنویس، نوشابع امیری منتقد و نویسنده ی سینمایی، هوشنگ اسدی سردبیر ماهنامه ی گزارش فیلم، حسن صلحجو خبرنگار روزنامه ی آریا و بهار، عبدالعلی رضایی عضو شورای سردبیری صبح امروز، کوروش رحیم خانی نویسنده ی روزنامه های نشاط و توس، نیک آهنگ کوثر کاریکاتوریست، عباس عظیمی خبرنگار روزنامه ی همشهری، داریوش سجادی، علیرضا حقیقی از عصر آزادگان، فیروز گوران از جامعه ی سالم، مهرداد فرهمند نویسنده ی توس، سینا مطلبی و فرناز قاضی زاده و … نیز از جمله روزنامه نگارانی هستند که در طی سالهای اخیرترک وطن کرده در خارج از کشور مستقر شده اند و برخی در رسانه های خارجی مشغول به کار هستند؛ گمان نمی رود که اکثر آنها با وجود فشارهای سنگینی که بر اهل قلم و مطبوعات در ایران وارد می شود، برای کار مطبوعاتی به ایران بازگردند.

با این حال هستند بسیاری از خبرنگاران و روزنامه نگاران نشریات محلی و سراسری که علی رغم شرایط سخت کاری، عدم آزادی بیان و توقیف های مکرر همچنان به فعالیت مطبوعاتی می پردازند؛ البته باید این نکته را در نظر داشت که در نتیجه ی توقیف نشریات و عدم امنیت شغلی و پاره ای از مسائل نظیر عدم تامین مالی در این حرفه، روزنامه نگاری در ایران بر خلاف بسیاری از کشورها، عموما شغل دوم محسوب می شود. نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حالی طرح یک فوریتی درباره ی محدودیت توقیف مطبوعات را تصویب کرده اند که از 98 نشریه ای که از اردی بهشت 77 تاکنون توقیف موقت شده اند، پرونده ی بسیاری از آنها مورد رسیدگی قرار نگرفته است. تاکنون تنها پرونده ی 11 روزنامه از 31 روزنامه ی توقیف شده، توسط محاکم قضایی مورد رسیدگی قرار گرفته است و پرونده ی 20 روزنامه ی دیگر در انتظاررسیدگی و صدور حکم نهایی است.
روزنامه های بامداد نو، عصرآزادگان، توس، فتح، جامعه، گزارش روز، خرداد و نشاط از جمله نشریاتی هستند که پس از رسیدگی قضایی بر اساس حکم دادگاه لغو پروانه شده اند. آریا و سلام نیز روزنامه هایی هستند که در دادگاه به پرونده ی آنها رسیدگی شد، ولی پروانه ی انتشار آنها لغو نگردید. روزنامه ی آیینه جنوب، آفتاب امروز، آزاد، اخبار اقتصاد، هم میهن، بنیان، بهار، بیان، پیام آزادی، حیات نو، دوران امروز، صبح امروز، گلستان ایران، مشارکت، ملت، میهن، نوسازی، نوروز و ماهنامه های کیان، ایران فردا، توانا و پیام هاجر از جمله نشریاتی هستند که با وجود گذشت زمانی بیش از 4 سال از توقیف آنها، هنوز وضعیت پرونده ی آنها نامشخص و بلاتکلیف است.
البته باید به این نکته اشاره کرد که برای ماهنامه ی پیام امروز و آفتاب امروز، دادگاه بدوی تشکیل گردید.
از سوی دیگر، مدیران مسئول این نشریات با اعتقاد به اینکه توقیف های صورت گرفته اقدامی سیاسی بوده است تا حقوقی، از پیگیری قضایی پرونده ی نشریات توقیف شده خودداری کرده اند. محمد جوادی حصار، مدیرمسئولی که پیگیری قضایی پرونده ی نشریه اش را دنبال کرده است، می گوید: « بعد از لغو امتیاز روزنامه ی توس توسط هیات نظارت بر مطبوعات، از آنجا که شاکی و قاضی پرونده یکی بود، نسبت به رای صادره به دیوان عالی کشوراعتراض شد، اما اعتراض ما بی نتیجه ماند و با گذشت 5 سال، پرونده ی روزنامه ی توس همچنان بلاتکلیف است» این در حالی است که تنها پیگیری قضایی انجام شده، مربوط به روزنامه ی بهار بود. هرچند نتیجه ی دادگاه انتشار مجدد روزنامه ی بهار را در پی داشت، اما پس از 16 روز (مجددا) توقیف شد.
تشویش اذهان عمومی، توهین به مقدسات و باورهای دینی، تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب از عمده مواردی است که بعد از قانون اقدامات تامینی و تربیتی در توقیف نشریات به آنها استناد شده است. این در حالی است که در بازداشت روزنامه نگاران، عمده اتهامات وارده در خصوص تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و اغتشاش بوده است.
از سوی دیگر شعبه ی 1408 و 1413 دادگاه عمومی (قاضی صارمی، ملاح زاده و محدث)، دادگاه انقلاب اسلامی، دادگاه مطبوعاتو دادگاه ویژه ی روحانیت از دیگر مراجع توقیف نشریات در 6 سال گذشته بوده اند. نشریاتی توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شده اند که استناد آن موادی مثل عدم انجام رسالت مطبوعاتی، پرداخت افراطی به موضوعات حادثه ای، تیترهای جنجالی و عدم رعایت موارد قانونی برای چاپ نشریه بوده است.
اینگونه، در پایان یک روز سخت کاری، مردی با لباس مبدل وارد دفتر روزنامه شد و حکم توقیف چند روزه ای را به شورای سردبیری داد. یاس نو تا این زمان آخرین روزنامه ای است که به علت عدم درج جوابیه ی دادگستری، چند روز توقیف و مجددا منتشر شد.
اما روزنامه نگاران معتقدند این آخرین توقیف نخواهد بود و احضار و بازداشت ها ادامه خواهد داشت.
با وجود این شرایط، بسیاری از روزنامه نگاران، آینده ی روشنی برای روزنامه نگاران در ایران پیش بینی می کنند. آنها مطبوعات مستقل و نشریات الکترونیکی را نمودی از تلاش روزنامه نگاران ایران برای دست یابی به آزادی بیان و مطبوعات آزاد می دانند.

About these ads

Responses

  1. 17مرداد، جشنی که باید در آن گریست، روزی که دکتر به روزنامه ی منتقدش جایزه میدهد (کیهان!)، و روزی که از آزادی مطبوعات در ایران دم میزند، و مسخره تر، شکایتش از روزنامه نگاران را پس میگیرد!
    و روزی که زیدآبادی در زندان است…
    راستی عبدالرضا تاجیک چه شد؟ دکتر، جایزه ی او را زودتر دادید، نه؟!

  2. خواستم تشکر کنم از نوشته تون، اما دیدم با خوندنش کلی حالم گرفته شد، به هر حال، دستتون درد نکنه.

  3. یاده ابراهیم رها به خیر
    هروز به عشقش اعتماد می خریدم

  4. بسیار گفته اند که داستان اهل قلم در این سرزمین همیشه داستان داغ بوده است و درفش . تراژدی غم باری که هم نگارنده و هم خواننده اش را دل شکسته می کند . اهل قلم بی شک حق بسیار بر گردن این خاک دارند . هیچوقت فراموش نمی کنم روز انتهایی سال بود و نزدیک تحویل سال نو . آخرین روز انتشار مطبوعات بود قبل از تعطیلات نوروز . شهر ما بدلیل بعد مسافت با پایتخت انتشار مطبوعات صبح تهران به ساعات انتهایی شب می کشید . در آن روز باران شدیدی هم در شهر ما می بارید با این وجود وقتی به محل فروش مطبوعات رفتم زبیر آن باران شدید و در ایامی که مردم اصولا باید به فکر تحویل سال نو باشند

  5. بیش از دویست نفر در صف ایستاده بودن و منتظر رسیدن مطبوعاتی که باران شدید آموردنش را به تاخیر انداخته بود . این تعدادی که گفتم هیچ نه اغراقی در آن نهفته نبود . عجب روزگاری بود که تلخی روزگار چندی بعدش که همین مطبوعات را پایگاه های دشمن نامیدند و هنوز به صبح نکشیده فله ای تمام روزنامه های منتقد را به بند کشیدند و زهر ایام بعدش که زندانها را پر از اهل قلم کردند هنوز ته مانده های شیرین آن خاطرات را از یاد نبرده است .

    • تعبیر زیبایی داشتید. این صف های طولانی را بویژه در واپسین روزهای سال 78 و پس از ماجرای ترور سعید حجاریان بیاد می آورم. همان روز آخر که می گویید، استقبال به حدی بود که نتوانستم روزنامه ی صبح امروز پیدا کنم و ناگزیر به خریدن روزنامه ی مشارکت بسنده کردم!

  6. مرسی از اطلاعات خوبی که دادید.

  7. سلام، در مورد بنی صدر و دفاعش از حجاب مدارکی دارید؟ در ضمن در این موردی که در زیر نوشتم اطلاعاتی دارین؟

    مقاله تبارشناسی کودتای خرداد شصت خطاهای جبران‌ناپذیر اثر محمود دلخواسته :
    تقلب در انتخابات مجلس به بنی صدر اتهام زیر وارد شده :
    این‌که در حالی که می‌دانست که به اندازه‌ای تقلب رخ داده است که راهی جز اصرار بر بطلان آن نیست (بر مبنای رای ده قاضی عالی‌رتبه‌ی دیوان عالی کشور که مسئولیت بررسی تقلبات در انتخابات را بر عهده گرفته بودند و به این نتیجه رسیده بودند که انتخابات باید باطل اعلام شود) ولی ترجیح داد در مقابل آقای خمینی عقب‌نشینی کند.
    بعدها وی توضیح داد که علت عقب‌نشینی این بود که نمی‌خواست که داستان کاشانی و مصدق تکرار شود.91 ولی دلیل هر چه باشد، امر واقع این بود که در این زمان برخلاف اندیشه‌ی راهنمای موازنه‌ی عدمی که خود او تبلیغ می‌کرد، حقیقت را فدای مصلحت کرد و به مجلسی که به علت تقلب‌های گسترده‌ی انتخاباتی و با شرکت در صد بسیار پایینی از واجدین شرایط، به کلی عاری از مشروعیت لازم بود، قانونیت بخشید
    با این کار اهرمی قانونی در اختیار حزب جمهوری گذاشت تا بر سر هر کار او مانع ایجاد کند و حتی نخست‌وزیری را به او تحمیل کند که تنها در یک کار کارایی داشت و آن ضد رییس‌جمهور بودن بود؛ کسی که به قول طنزآلود آقای خمینی عقلش از سوادش جلوتر بود

    مهم اینه که آیا بنی صدر بلافاصله بعد از انتخابات مجلس شروع به اعتراض کرده، یا بعد از اینکه مجلس باهاش درگیری پیدا کرده صداش در آماده. من زمان دقیق انتخابات مجلس رو نمیدونم و تاریخ اولین واکنش منتشر شده بنی‌ صدر رو هم نمیدونم، 

    • در منابع سعی می کنم جست و جو کنم…
      اما اعتراضات بنی صدر در اشکال مختلفش به اوایل سال 58 برمی گردد… همین طور زمان اشغال سفارت آمریکا و نیز در زمان برگزاری انتخابات مجلس و شائبه ی دخالت حزب جمهوری اسلامی در آن. پیشتر نامه ی آیت الله پسندیده خطاب به بنی صدر را در روی وبلاگ قرار داده ام، شاید رجوع به آن نوشته مشکل گشا باشد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 71 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: