نگاشته شده توسط: passionofanna | ژوئن 20, 2011

نامه تاریخی 90 نفر از آزادیخواهان به هاشمی رفسنجانی در اردی بهشت 1369

سرانجام به همت یکی از دوستان گرامی، متن نامه ی جمعی از فعالان سیاسی آزادیخواه خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی در بهار 1369 را برای بازنشر در اینجا آماده ساختیم. نامه ای مهم و تاریخی که موجب به زندان رفتن جمعی از امضاکنندگان این نامه از جمله عزت الله سحابی نیز گشت. بی هیچ توضیح بیشتری، متن نامه را به نقل از کتاب «در میهمانی حاجی آقا، حبیب‌الله داوران، صفحات 325-318″ بازمی خوانیم:

نامه جمعی از آزادیخواهان ایران به ریاست جمهوری

به نام خدا

جناب آقای رئیس جمهور
به طوری که همه می دانند، انقلابی که در 22 بهمن 1357 در ایران روی داد، دنباله حوادث و مبارزاتی بود که زنجیروار از یکصدسال پیش با قیام تنباکو آغاز گردید. هدف این مبارزات بریدن دست استعمار جهانخوار و رهایی ملت به خواب رفته ایران از بندهای کهنسال استبداد و نادانی و ناتوانی بود و برای رسیدن به آزادی و استقلال و عدالتخواهی. در این رهگذر دو سلسله قاجاریه و پهلوی از قدرت برکنار شدند. امید و انتظار ملت چنین بود که با انقلاب اسلامی ایران سرانجام نور آزادی و عزت استقلال و عدالت الهی بر ظلمت جهل، اسارت، استبداد، ذلت، فقر و سلطه ی بیگانگان غلبه خواهد کرد. اما صد افسوس که در دوازدهمین بهار انقلاب جای آزادی و رضایت و رهایی خالی است و از نظر اقتصادی و سیاسی بیش از هر زمان دست بسته و دست به سینه شده ایم.
متاسفانه تذکرات و هشدارهای ناصحان و خیرخواهان نادیده گرفته شده است، و اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی و نابسامانی دست و پا می زند. علی رغم وعده هایی به مستضعفان و شعارهای پرطنین، طبقات محروم جامعه محرومتر و زیادتر شده اند، در چنگال گرانی و گره های زندگی گرفتارتر و از آینده خود مأیوس تر. مُلک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است.

به طور کوتاه و مختصر پس از ده سال حکومت مطلقه انحصار و اختناق و انحراف، امروزه در شرایطی زندگی می کنیم که:
1. از نظر اقتصادی و اجتماعی و زندگی بر شما و احدی پوشیده نیست که کشور ایران در سالها جنگ خارجی، خروج از آرمانها و اهداف انقلاب و سوء مدیریت مسئولان و متصدیان، دست به گریبان بی سابقه ترین بحران اقتصادی شده است که توأم با تورم، بیکاری، کاهش تولید و تاراج سرمایه های خدادادی می باشد. درآمد سرانه کشور به نرخ ثابت به کمتر از نصف سال 1356 تنزل یافته است. گرانی تصاعدی معیشت و غارت سرسام آور یک اقلیت وابسته به حاکمیت از یک طرف و محرومیت و تنگناهای کمرشکن اکثریت از طرف دیگر، اختلافات طبقاتی و جدایی و کینه ورزی را به حد اعلی رسانده است.
همگی نگران از سرنوشت خویش و مملکت اند و جوانان و کارکنان به دامن اعتیاد و ارتشاء یا فساد و فحشا افتاده اند! مردم ایران می خواهند بدانند چه جریانها و چه کسانی سرمایه های عظیم ملی را که یک رقم آن 170 میلیارد دلار درآمد نفت است به باد داده اند؟ تا آنجا که وزیر دارایی در مجلس می گوید کسری بودجه سال 1367 معادل کل درآمدهای ایران به اضافه 76 میلیارد تومان بوده است! مردم ایران می خواهند بدانند چه اشتباهات و سوءسیاست ها باعث شده است که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران پس از آن همه طعنه و تندی ها به ابرقدرت های غرب و تبری جستن از سازمانهای سیاسی و اقتصادی جهان سرمایه داری، هم دست تمنا به صورت وام و مشارکت و به بهای از دست دادن استقلال و حیثیت کشور، به سوی صنایع و سرمایه ها و سردمداران فاسد آنها دراز کرده است و هم برای آتش بس و خروج از حالت نه جنگ نه صلح، امید و آبروی خود را به زیر سایه رأفت و لطف شورای امنیت و قدرت های بزرگ برده است.
2. از نظر آزادی و امنیت و از نظر معنوی و مدیریت از آزادی های عمومی و امنیت های سیاسی و قضایی و اقتصادی و از حاکمیت قانون و ملت، آن طور که در قانون اساسی مصوب آرای عمومی سال 1358 تعیین و تضمین شده است، چیزی جز خاطرات و آرزو باقی نمانده است. بندهای اختناق و انحصار سال به سال تنگ تر و تیزتر شده است. نظام جمهوری با گام های بلند، خصوصا بعد از بازنگری خودخواسته در قانون اساسی و اختیارات مافوق قانونی که رهبری و حاکمیت به خود داده اند، سیر قهقرایی به ضد انقلاب و به استبداد مطلقه و به سلطنت موروثی روحانیت نموده است.
در زمانی چنین سیر قهقرایی به خودکامگی و اختناق در کشور ما روی می دهد که رهبران ستمگری و اسارت کمونیسم و فاشیسم با واقع نگری و جوانمردی از انحصارطلبی استعفا داده و به آزادی ملت ها و کثرت گرایی بازگشت نموده اند و در اروپای شرقی و در قاره های عقب افتاده، امانت آزادی و حقوق انسانی را به صاحبانشان برمی گردانند. از شیلی تا رومانی همه جا پرچم آزادی و حاکمیت مردمی به اهتزاز درآمده است و در حالی که در کوهستانهای دورافتاده هیمالیا یا مردم نپال تدارک جشن پیروزی بر استبداد را می بینند، حاکمیت ما با خونسردی و تظاهر به استواری، نظاره گری می نماید و به شعار دادن و ترویج شخص پرستی ادامه می دهد.

پا به پای زوال آزادی و امنیت، دو مصیبت دلخراش تر نیز دامنگیر ملت شده است. یکی انحطاط معنویت در زمینه های دینداری و اخلاق و وطن دوستی و دیگر آشفتگی و ازهم گسیختگی مدیریت یا حکومت کشور.
به گونه آشکار و علی رغم وظایف و برنامه ها و فشارهایی که از ناحیه رهبری و متولیان در راستای اجرا و اشاعه اسلام در ایران و در انظار جهان پیش گرفته شده است، علاقه و اعتقاد به آئین و احکام اسلامی در اکثریت وسیعی از مردم ایران، خصوصاً در جوانان تنزل فاحش یافته است. دوستی و درستی و راستی که از لوازم عشق به زندگی و بقا و ترقی است، دچار تردید و تزلزل گردیده است. احساس تعهد و خدمت و فداکاری در قبال میهن و هم میهنان که از قبل از انقلاب رشد مطلوب پیدا کرده بود، جای خود را به سرخوردگی و بی تفاوتی و احساناً به بدبینی و بدخواهی داده است.
اما از حاکمیت قانون و در حکومت مردم بر مردم و از تخصص و مدیریت، چه بهتر که سخن نگوییم. چیزی که مقامات و مسئولان نامش را همیشه به زبان آورده اند ولی تیشه به ریشه اش زده اند و از اعتبار و اثر انداخته اند قانون است و حاکمیت قانون و ملت در جمهوری اسلامی ایران، ضمن آنکه برای تخصص و صلاحیت مدیران و سازمان صحیح دستگاه ها، در زبان و عمل، ضرورت و ارجی قائل نبوده اند. تعدد مراکز تصمیم گیری و تضاد نهادها، ملوک الطوایفی و هرج و مرج اداری و به طور کلی بی اعتنایی به مسئولیت و مدیریت و نظارت، با پیامدهای ویرانگر آنها، از ویژگی های بارز نظام حاکم می باشد.

3. از نظر استقلال و بقاء و بازسازی کشور علی رغم کوس پیروزی نهایی جنگ و دفن ابدی استکبار و فتنه در جهان، هنوز بیش از 2500 کیلومتر مربع از خاک وطن ما در چنگ صدام جنایتکار بوده و معلوم نیست تا کی حالت خفقان آور «نه جنگ نه صلح»، سرگردانی اسیران دو طرف، نگرانی از یورش نابهنگام مدعیان خارجی و داخلی و گردش های نابهنجار روزگار، باید ادامه داشته باشد؟ بدون آنکه آبادی و رفاه و بازسازی موعود و بازگشت به حرکت و حیات، صورت جدی و امیدبخش به خود گرفته باشد.

4. از نظر روابط جهانی و سیاست خارجی
اتخاد هدف های احساساتی افراطی، خارج از خواسته های نخستین انقلاب و اسلام، سیاست های نابخردانه و بالاخره ناتوانی مسئولان و نادرستی روش های پیروی شده در سیاست خارجی، کشور پرافتخار ایران را به بدترین انزوای سیاسی انداخته است، بدنامی و بی اعتباری بین المللی رانصیبمان کرده است و ما را در معرض دائمی توطئه های تلافی گرانه قرار داده است. علاوه بر اینها از ارتباط و احترام و استفاده از جریان های بین المللی محروم گشته ایم، آن هم در دنیای به هم پیوسته دهشتناکی که ملت های غالب و مغلوب جهان و پیشرفته و عقب مانده، در عین رقابت و ترس از یکدیگر، چاره و راهی برای کامیابی بر مسائل پیچیده و مصائب بهم آمیخته و برای بهبود و بقای منافع ملی خود، جز تفاهم و تبادل افکار و همگامی و همکاری نیافته اند.

جناب آقای رئیس جمهور
با توجه به مراتب فوق از جنابعالی که مسئولیت اجرایی و اداره مملکت را به عهده دارید می خواهیم که با صداقت و سرعت اقدامات ذیل را سرلوحه اندیشه و اعمال خود و حاکمیت قرار دهید:
1. جلوگیری از خلاف ها و خرابی ها و از انعقاد قراردادهای اسارت آور با بیگانگان، بدون نظارت ملی.
2. بازگرداندن حقوق قانونی مردم که در فصول سوم و پنجم قانون اساسی تصریح گردیده است، به مردم و جلوگیری از سیاست های سرکوبگرانه بعضی از نهادها.
3. آزاد گذاردن و تأمین فعالیت احزاب و جمعیت های سیاسی و مطبوعات که فعالیت قانونی و علنی دارند،فرصت دادن خالی از دغدغه و آزار برای بحث و گفتگو و برخورد آراء و عقاید به منظور حل مشکلات و معضلات مملکتی و همکاری صمیمانه مردم و بالاخره امکان استقرار حاکمیت قانونی ملت.
امضاء کنندگان این بیانیه که در گذشته همواره با حکومت های خودکامه و انحصارطلب در ستیز بوده اند و بسیاری از آنها به زندان و تبعید محکوم گشته اند، با این که به تجربه می دانند که ممکن است پس از انتشار آن از گزند بدخواهان در امان نباشند، مع الوصف بر پایه رضای حق و احساس وظیفه و به خاطر سعادت ملت ایران، این نامه را به مقام ریاست جمهوری ارسال داشته، از ایشان می خواهند که با دستور نشر آن در مطبوعات و رسانه های گروهی، قدم اول را در اجرای خواسته های مردم و لغو سانسور بردارند و با عنایت و اجرای بندهای سه گانه بالا، پاسخ سریع به انتظارات بحق ملت ایران بدهند.
__________________________________ تهران، اردی بهشت ماه 1369

امضاکنندگان: حاج سید ابوالفضل موسوی زنجانی، دکتر مصطفی اخلاقی، علی اردلان، امیر توکل امیرابراهیمی، حاج محمدتقی انوری، دکتر غلامعلی اخروی، مهندس مهدی بازرگان، مهندس مرتضی بدیعی، عبدالله برهان مهر، محمد بسته نگار، مهندس عبدالعلی بازرگان، مهندس سید صالح بنافتی، دکتر محمدحسین بنی اسدی، محمدعلی بهنیا، دکتر فرهاد بهبهانی، دکتر منوچهر بیات، مهندس رضا پویان، دکتر نورعلی تابنده، مهندس عباس تاج، مهندس محمد توسلی حجتی، دکتر غلامعباس توسلی، محمد توسلی، مهدی چهل تنی، مهندس حسین حریری، ابوالفضل حکیمی، عزت الله خلیلی، حاج محمد خلیل نیا، دکتر علی خواجوی، مهندس هوشنگ خیراندیش، دکتر حبیب داوران، جمال درودی، عبدالله رادنیا، مهندس محمد رسولیان، بهمن رضاخانی، دکتر شهریار روحانی، یدالله روشن اردلان، زین العابدین زاخری، اکبر زرینه باف، مهندس کورش زعیم، دکتر یدالله سحابی، صادق سرافراز، عباس سمیعی، مهندس عزت الله سحابی، حسین شاه حسینی، ابوالفضل میرشمس شهشهانی، مهندس هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادی، دکتر رضا صدر، حسن طالبی، مهندس اکبر طاهری، دکتر رحیم عابدی، محمد عمرانی، ابراهیم عینکچی، دکتر اصغر غروی، حاج سعید غفارزاده، جلال غنی زاده، مهندس مرتضی فاضلی، سرلشگر ناصر فربد، دکتر غفار فرزدی، دکتر حسن فریداعلم، سرلشگر مرتضی فکور، مهندس عباس قائم الصباحی، مهندس مصطفی کیترایی، محمدعلی گرجستانی، حاج محمود مانیان، دکتر اسدالله مبشری، سید جواد مادرشاهی، علی مومنی، سرتیپ ناصر مجللی، دکتر علیقلی محمودی بختیاری، حاج محمد محمدی اردهالی، دکتر سید رحمت الله میرحقانی، سید مصطفی مصطفوی، مهندس علی اکبر معین فر، مهندس تقی مکی نژاد، هرمز ممیزی، خسرو منصوریان، مهندس نظام الدین موحد، مهندس رضا مسموعی، سید نورالله مهراحمدی، مصطفی مسکین، حسن نامی، سرهنگ غلامرضا نجاتی، صادق نوبری، حسین نایب حسینی، علی وکیل، دکتر محمدهادی هادی زاده، مهندس علیرضا هندی، دکتر ابراهیم یزدی و مهندس حبیب یکتا.

About these ads

Responses

  1. کتاب نیز بسیار خواندنی ست

  2. «انحطاط معنویت در زمینه های دینداری و اخلاق و وطن دوستی »
    حالا چه بگوییم دیگر …

  3. درود بر آزاد مردان ایران زمین همچون طالقانی، بازرگان و سحابی ها

  4. عالی بود

  5. یک سوال: اون چند کیلومتر خاک در آخر باز پس گرفته شد؟

    • صدام خودش پس داد …

  6. پلار عزیز مانند همبشه عالی بود.
    راستش تنها فردی که اخیرا از وی در بالاترین زیاد مطلب میبینیم که اکثرا هم داغ میشود اما بحثی زیر لینکهایش رخ نمیدهد آقای ابو الحسن بنی صدر است.
    فکر نمیکنم شما مقاله‏ای داشته باشید که بطور خاص به ایشان بپرداازد، دارید؟
    شادکام باشید

  7. راستش این به نظر من نشون میده که این آخوندا واقعا چه کلاه گشادی سر مردم ما گذاشتن. وقتی‌ روشنفکرهای ما دست به دامن شخصیت اصلی‌ جمهوری اسلامی و کسی‌ که واقعا انقلاب رو دزدید و به بیراهه کشوند میشن، شما از مردم عادی چه انتظاری دارین؟ این نامه به نظر من سند ساده لوح بودن و، معذرت می‌خوام، بی‌ لیاقتی این آقایون هست و نه چیز دیگه.

  8. من این کتاب را خوانده ام.جلد اش هم فکر کنم زرد کم رنگ است.خاطرات دو تا از دستگیر شدگان( امضا کنندگان همین بیانه) در زندان و از شکنجه و بازجوها.چاپ سال ۱۳۸۱ اگر اشتباه نکنم.بلافاصله هم جمع شده بود و خمیر.اجازه چاپش خیلی عجیب بود.
    با چه زحمتی یکی از بچه ها توی یکی از کتابفروشی ها میدون انقلاب پیدا کرده بود.آخر هم معلوم نشد که «حاجی» که بوده؟! احتمالا حسین شریعتمداری!
    ولی جالبی کتاب اینجاست که روشهایی که برای بازجویی به کار می گیرند همه با آنچه سالهای بعد با متهمین بعدی می کنند و خبرش به بیرون درز کرده مطابقت داره.بازجوی خوب و بد ،‌ اتهام زنا و لواط ( این بازجوهای ج.ا واقعا از نظر جنسی شدیدا مریض هستن) ، اعتراف کن فردا آزادت می کنیم، تو حکمت اعدامه….همگی مشابه.
    تنها تفاوتی که خیلی مشهود اینه که یکی از این دستگیر شدگان نوشته بود که تحت شکنجه اعتراف کرده بود و نسبت هایی را به دوستانش داده بود.(تحت شکنجه ) بعد بیرون که آمده بود به خاطر همین حرفها طرد شده بود!
    ولی خدا را شکر الان هر کی میره زندان توی جمهوری اسلامی (‌اگه زنده بیرون بیاد) مثل قهرمان باهاش برخورد میشه.حالا هر چی هم می خواد اعتراف دروغ بر علیه دوستان خودش کرده باشه!
    ولی این نامه سند دیگه ای هم هست که اکبر هاشمی رفسنجانی خودش در زمانی که قدرت مطلقه داشت یکی از کثیف ترین و دروغ گوترین نقش ها را بازی می کرد برای همین هم هست که هنوز که هنوز است نفرت عمومی از او و به شدت جود داره و حمله به او باعث رای آوردن می شود!

  9. یه چیز دیگر!
    یکی از امضا کنندگان این بیانه «بهمن رضاخانی»است.آیا ایشان همان کسی است که در اوایل دهه هفتاد توسط جلال الدین فارسی به ضرب گلوله تفنگ شکاری کشته شد و پرونده با تبدیل به قتل غیر عمد ماسمالی شد؟

    • بهمن رضاخانی برادر مرحوم رضاخانی مقتول هستند

  10. ممنون از این پست.

  11. با سلام
    یکی از امضاء کنندگان این نامه جناب آقای دکتر نورعلی تابنده میباشند که هم اکنون قطب و پیر سلسله نعمت اللهیه میباشند و از زمان رسیدن ایشان به این منصب معنوی دراویش گنابادی یا همان نعمت اللهی زیر فشار حکومتی قرار گرفته و تا به حال چندین مکان مجالس عرفانی آنها را که بنام حسینیه مینامند در شهرهای قم و بروجرد و اصفهان خراب نموده و بسیاری از پیروان ایشان در زندان بسر میبرند که در بین آنها تعدادی حقوقدان و و کیل و هنرمند و نویسنده و روزنامه نگار هم دیده میشود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 71 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: