نگاشته شده توسط: passionofanna | آوریل 29, 2010

از لیلای مهرجویی تا شادی صدر ؛ زایایی سکوت و نازایی جنسی !


توضیح ضروری : استفاده نکردن از پیشوند « آقا » یا « خانم » در این متن کاملا عمدی است !

شادی صدر متنی نوشت و گلایه ای سر داد . جمعی از نوشته ی او خشمناک شدند و عده ای در مقام دفاع برآمدند . اما براستی در پی نفی یا اثبات چه چیزی بودند ؟ شادی صدر در جایگاه یک زن ، یک روزنامه نگار ، یک انسان ، یک فمینیست ؟!
اما کمتر جایی دیدم و خواندم که شادی صدر را چون نشانه ای زبان شناختی در نظر آورند . اشکال شادی صدر آن نبود که سخنی ناشایست و نابایست بر زبان رانده باشد ، بل مشکلی زبان شناختی بود . چینش واژگونه ی کلمات در پس یکدیگر ؛ یا شاید شلختگی در نظم دادن به آنچه پس ذهنش ، او را می آزرده است . رنجی که شاید از تن جنسی اش برخاسته باشد ، اما در نهایت جایی ورای کالبدش و در ساخت فرهنگی جامعه ای که از آن می نویسد قرار می گیرد . شادی بجای زدن پلی میان تن جنسی اش و ساخت فرهنگی جامعه اش ، به نوعی تمایزآفرینی جنسی دست می زند . تن جنسی خود را در میانه ی میدان قرار می دهد و با نگاهی ذات باورانه ، تن های جنسی ناساز را غربال می کند . البته آنچه شادی صدر می کند ، تا حد زیادی قابل درک است . زنان ایرانی در پهنه ی تاریخ در هراس از نگاه های بیمار بوده اند … مدام تن جنسی خود را در خواب و بیداری ، با چشمان نیم باز بسته کاویده اند . اما این وحشت تاریخی نباید مبنای تمایزآفرینی یا چونان مفری برای رهایی باشد . بایستی میان تن جنسی و فرهنگ جنسیتی پلی زد . تن جنسی که بواسطه ی زبان بتواند خود را بنگارد ، می تواند به یک ساخت فرهنگی نیز تبدیل شود . زنان نیازمند نگاشتن « خویشتن » اند … زنان بیشتر محمل مردان بوده اند ، چون قلمی که در مرکبی سرخ فام فرو برده می شود تا مرد را بنگارد . این دریغی است به قدمت پیشاتاریخ که تا امروز ما نیز پیش آمده است . پس عجیب نیست که این روزها شادی صدر را در دام خود انداخته باشد . البته شادی صدر در حال نوشتن است … اما در حال نگاشتن بیزاری خود و تن جنسی تمایز آفرین اش . رهایی جنسی زنان تنها زمانی فراخواهد رسید که بتوانند زبانی برای نوشتن خود بیابند ، چه آنکه نگاشتن تن جنسی خود ، یگانه راه بازگشت زنان به پهنه ی واقعیت و امکان برقراری نوعی دیالکتیک جنسیتی میان زنان و مردان است . می دانم شادی صدر مدتی است که از ایران دور است ، اما به یقین « لیلا » ساخته ی داریوش مهرجویی را دیده است . شادی را به تماشای دوباره ی این فیلم ( یا لااقل مرور ذهنی آن ) دعوت می کنم . لیلا را بیاد آورد با چشمان خیره ی بی فروغ و لبان دوخته اش. به همسرش رضا و دیگر زنانی که از گردش چرخه ای مهیب تر ، لحظه به لحظه در حال خلق و میرایی اند . از شادی صدر می خواهم بار دیگر این موضوع را در ذهن خود مرور کند : فرض ی کنیم که دیگر هیچ مردی ، زن را یک شیئی و ابزار تلذذ خود نبیند ، دیگر هیچ مردی در کوی و برزن زنی را متلک نگوید ، ضعیفه اش خطاب نکند … آیا مساله ی زنان حتی با تحقق این ایده آل ها به سامان خواهد شد ؟! آیا رنج لیلای مهرجویی تنها بسته به عواملی است که شادی صدر برمی شمارد .
لیلای مهرجویی راهی را برگزید که می دانم در پس آن ، تردیدهایش را بازخواهد یافت . لیلای مهرجویی با سکوتش ، شروع به نگاشتن خود کرد و زایایی سکوت اش بر نازایی جنسی اش غلبه کرد . شاید این روشی باشد که فمینیست های برابری خواه ایرانی را سودی بخشد !
این هم شرح یادآوری شخصی من از فیلم لیلا :

***********************************************************

آزار دادن و آزار دیدن ، محصولی طبیعی از یک تناوب ساده اند . آزردگی از آزردن دیگران ، مسیر بسته ای از تردیدهای انسانی بجای می گذارد . چرا که تردیدهای ذهنی در جامعه ای که پنجره هایش پیاپی به روی مردمان باز و بسته می شوند ، انقباض و انبساط می یابند ، گاه در هم فشرده و گاه پس می رانند ؛ حس دوگانه ای از آزردگی را بازتاب می دهد . خزیدن به درون تنهایی ، در جامعه ای که گستاخی اش تا پس ذهن آدمی امتداد می یابد !
این احساس متعادلی است ؛ چرا که در نهایت تردیدهای انسانی را دربر می گیرد و با در هم فشردن و سپس رها کردنشان ، حکم آغوشی را دارد که درون ما بر تردیدهایمان گشوده است .
تردید ، محصول مشترک رنج و سرمستی است . احساسی از رها ماندن در فضا و لبخندهای ماسیده بر چهره است . این « تردید » صرفا به عنوان پدیده ای جنسی یا اجتماعی مورد توجه قرار نمی گیرد . تردید ، کلیتی دربرگیرنده از همه ی زندگی ماست . واژه ای است نشانه ی تعادل ، که اگر دگرگونه تفسیر شود ، هولناک ترین پدیده ها خواهد بود .
مهرجویی ، « لیلا » یش را از جایی می گشاید که « تردید » ، تعبیر به « غم » می شود ، آزردن در آزردگی و « نبودن » به بهای « بودن » پنداشته می شود . اما همه ی ماجرا این نیست . دنیایی که لیلا در آن بسر می برد ، اجتماع توده وار بهم فشرده ای است ، با آدمهایی که چنان به یکدیگر نزدیک شده اند و در غم و شادی یکدیگر را همراهی می کنند ، که به تدریج آنچنان در بافته ی وجود یکدیگر پیش می روند که مصادره ی تردیدهای یکدیگر را نیز با برگزاری رسومی آئینی ، روا می دارند . لیلا ، تصویر زنانی است که بر تردیدهای یکدیگر چنگ انداخته و تردید زندگی ساز را به رنجی زندگی سوز بدل کرده اند . سالها پیش جهانبخش نورایی در نوشته اش بر لیلا ، او را در پشت روسری سیاهش بیاد می آورد ؛ حاشیه ای سیاه بر یک تردید مرده ! اما پس از گذر سالها ، این تنها لیلا ، همسر رضا نیست که در نظرمان می آید . مادر رضا ، خاله شمسی و حتی آن دخترک / زن دوم نیز در بستری همگون در کنار لیلا نهاده شده اند . آنها نیز سیاهپوش اند ، حتی لباس سفیدی که دخترک در شب عروسی اش پوشیده است نیز ، پیش و پس در جامه ای سیاه تسکین می یابد . سیاهی رنگ تردید نیست ، رنگ رنج است و از آنجا که زندگی خود سراسر تردید است ، پس این سیاهی را باید تردیدی بر این رنج شمرد .
آیا «باید» رنج کشید ، اصلا «چرا» رنج می کشیم ؟! لیلا این پرسش ها را هر روز و هر شب با خود دارد ، او «باید» را می پذیرد ، چرا که « چراهای رهایی بخش » را در وجود او میرانده اند . «چرا» ؛ واژه ای دوست داشتنی که تردیهایمان آویزان بر آن در ذهن ما پیچ و تاب می خورند ؛ اما اگر تردیدهایمان را از ما بگیرند ، «چرا» یی باقی خواهد ماند ؟!
لیلا به «باید» تن می دهد ، آنچنانکه «چرا» هایش را از او گرفته باشند … آن شادمانی و پرچانگی و رویابافی های لیلا در آغاز فیلم ، رفته رفته در جملاتی بریده و گنگ و سرانجام در غبار سکوتی ابدی-ازلی پیچیده می شود . لیلا ، تصویر درهم ریخته ی یک تردید عقیم است !
اتفاقا نازایی لیلا ، بیشتر نشان از عقیم ماندن تردیدهای او دارد . نشان از نازایی سنت هایی است که پیرامون ما را فراگرفته اند . دیری است در جامعه ای به سر می بریم که بر مازوخیسم زنانه زیر لوای شکنندگی جنس زن سرپوش نهاده می شود و تردید به مثابه دوئلی مردانه ، و از مظاهر قدرت و استواری شمرده می شود .
لیلای مهرجویی ، تصویری است یکسر متنافر با این چینش سنت ها . نگاه لیلا شکننده نیست . می تواند تا ماهها و سالها لب فروبندد و سکوت کند تا تردیدهایش را دگرباره بازیابد . اما رضا به مراتب درهم ریخته تر است . درباره ی او دیگر نمی توان فریب سنت ها را خورد . در سنت دیرپای مازوخیستی زن ، آزردگی نه بعنوان لذت ، بل به مثابه یک ضرورت ، به مرد نیز انتقال خواهد یافت . این چنین است که نازایی لیلا در نگاهی گسترده تر ، می تواند حکایت نازایی رضا، مادرش و همه ی آنهایی باشد که می بینیم .
مهرجویی در تصویر رابطه ی لیلا با مادر رضا ، تفاوت های میان نگاه نادرانه و عاشقانه را بهتر بازمی نمایاند . جلوه های سادیستی و سلطه گر مادرانه در برابر کنش های خودآزار عاشقانه ؛ نشان از گسستگی میان تردیدهای بشری است . تردیدهایی که در بستر اجتماعی ، مفهوم دیگری می یابد . بدین سان که زن ایرانی ، همواره در میانه ی برعهده گرفتن نقش مادرانه یا عاشقانه اش سرگردان مانده است ( براستی چه کسی می تواند به یقین بگوید که تهمینه همسر رستم بود یا مادر سهراب ؛ عاشقی دلداده بود ، یا مادری که عقل سرد را برای پسرش به ارمغان آورده است ؟! ) این چنین است که لیلا نیز در طول فیلم ، چند جایی همسرش رضا را با لفظ « پسرم » خطاب می کند ! این مساله ی مناقشه برانگیزی است که آیا می توان توامان « زن » و « مادر » بود ؟!
مادر در جامعه ی سنتی نقش سوداگرانه ای را بازی می کند . نمود عاطفه ای است که از دل بازار و مناسبات سرمایه بیرون آمده است . شاید از همین روست که مهرجویی ، مادر رضا را اغلب با هدیه و پیشکشی در دست نشان می دهد که همواره پیش روی لیلا نهاده است . او برای آنکه نقش عاشقانه ی لیلا را در مقامی مادرانه تقلیل دهد ، دست به دامان قدرت بازار شده است !

Advertisements

Responses

  1. ببخشید الان من نفهمیدم لیلا زن بود یا مرد؟
    یعنی شما از خانوم صدر دفاع کردید یا نه!!!؟

    • براستی نمی دانم و شاید هم بستگی به خوانش متن داشته باشد . بعضی ها معتقدند دفاع کرده ام و بعضی ها هم معتقدند که نقد کرده ام . گرچه به نظر من این موضوعی است فراتر از بحث های مربوط به نوشته ی ایشان

  2. سلام خرس قطبی عزیز! متن سنگینی بود و خوندنش برای من دقیقا مثل این بود که به ذهنم یه ورزش درست و حسابی ای داده باشم.(البته باید اعتراف کنم که کامنتهای لینکش در بالاترین برای فهمیدنش کمی تا قسمتی کمکم کرد، هر چند دوزاریم هنوز هم کاملا نیفتاده!)
    احتراما فقط تصور میکنم که در جمله اول از پاراگراف یکی مونده به آخر، منظور از کلمه «نادرانه» در بخش «تفاوت های میان نگاه نادرانه و عاشقانه» در اصل «مادرانه» بوده باشه که بدلیل اشتباه تایپی اینطور نوشته شده.
    همیشه پاینده باشید

    • حق با شماست . اشتباه تایپی بود که اصلاح می کنم

    • حق با شماست . اشتباه تایپی بود که اصلاح می کنم . از لطف تان سپاسگزارم

  3. مگر خانم صدر که وکیل هم هستند نمیتوانند از خود دفاع کنند که شما قبول زحمت فرموده اید؟ چرا ایشان علیرغم تقاضاهای مکرر برای پاسخگویی، خود پاسخ نمیدهند؟ ایشان که ماشا الله در مورد بیماری جنسی ما مردان، خوب بلبلی می کردند!

  4. از این بحث می شود نتیجه گرفت که شادی صدر بالاخانه را اجاره داده و باید به روانپزشک مراجعه کند !

  5. دوست عزيز متفكر سلام
    مدتي است نوشته هاي شما رو با ولع تمام ميخونم بدون اينكه نظري بدم.واقعا مطالب ناب و فوق العاده اي در وبلاگت ميزاري كه جاي تشكر داره.بخصوص بريده هاي صفحات روزنامه كه ايكاش اين قسمت از روزنامه هاي تاريخي رو بيشتر بكني.
    نوشته هايت و نوع نگارشتون منو ياد مهرداد خدير روزنامه نگار اميد جوان ميندازه.شايدم شما همون باشيد.ولي مهرداد خديري كه بدون سانسور مينويسه و اين باعث جذابيت مطالبتون شده.
    راستي من هر روز كه به وبلاگتون ميام عنوان «مصائب آنا»نظرمو جلب ميكنه.ميشه در مورد اين عنوان توضيح بديد.منتظر پاسختون و مطلب بعديتون هستم.

    • لطف دارید دوست گرامی ، خوشحالم که مورد پسند و استفاده ی شما واقع شده است . در مورد عنوان وبلاگ هم همانطور که پیشتر توضیح داده ام ، تام فیلمی است از اینگمار برگمان فیلمساز فقید سوئدی با بازی لیو اولمن ( همین خانمی که عکس شان در سربرگ اصلی وبلاگ دیده می شود ) … مصائب آنا ، می تواند مصائب خیلی از ماها باشد .
      چون به نام آقای خدیر اشاره کردید ، لازم می دانم به جهت مشکلاتی که این ذکر نام می تواند بوجود آورد ، این مورد را تکذیب کنم . گزارش گونه های آقای خدیر مورد علاقه ی من هم از دیرباز بوده است

  6. آقا ممنون از توضيحتون
    منتظر مطلب بعديتون هستم.اگه بگم تمامي مطالب وبلاگتونو خوندم اغراق نكردم.ببخشيد يه سوال ديگه هم داشتم.شما قبل از اين وبلاگي هم داشتيد يا همين اولين وبلاگتونه.
    بازم ببخشيد اگه فضولي ميكنم.
    راستي دوست عزيز تو وبلاگم ميخوام از جواد لاريجاني مطلب بذارم تا هم سن و سالهاي من(نسل سومي ها)بيشتر با چنين شخصيت هايي آشنا شوند.ميتونم از شما كمك بگيرم؟با اين اطلاعات گسترده و موثقي كه داريد.ضمنا با اجازتون لينكتون كردم با افتخار.اگه وقت كرديد يه سري هم به وبلاگ من بزنيد.از مطالب وبلاگتون بعضي جاها با ذكر منبع استفاده كرده ام.
    ضمنا اگه صلاح دونستيد نام م.خ رو از نظر قبليم پاك كنيد.بي گدار به آب زدم!
    پاينده باشيدو سبز

  7. سلام
    دوست عزيز شما در اين نوشته خواسته هاي دروني شادي صدر را به رو مي آوريد و با بيان اين تمايلات تا حدودي نوشته ايشان را توجيه مي کنيد در واقع نقد شما براي اين نوشتار يک نقد روانکاوانه است آنهم نه نقد روانکاوانه نوشتار بل نقد نويسنده…..

    با اين حال شما بايد توجه داشته باشيد نويسنده اين مقاله کسي بوده که يک حقوقدانه و کسي است که در مورد آسيبهاي اجتماعي حتما تحقيقاتي داشته و تا پيش از نوشتن اين مقاله به ديد يک آدم فرهيخته به او نگاه مي شده پس انتظار گزافي نيست که از چنين شخصيتي انتظار داشته باشيم تا اين اندازه سطحي نباشد يا به قولي اين اندازه نوشته ايشان ريشه در گذشته عاميانه نداشته باشد….

    ما همچنان از ساير نوشته هايتان و آن آرشيو طلايي تان لذت مي بريم…

  8. لازم نیست کارشناس روانکاوی بود با یک نگاه به شادی صدر برداشت من اینست که خود جنسیتی به شدت ارضا نشده و سردی دارد.زنان برای شادی باید یاد بگیرند فقط به چشم یک ابژه جنسی به مردها نگاه نکنند ما مردها هم اول انسانیم بعد مرد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: