نگاشته شده توسط: passionofanna | ژوئیه 25, 2010

رفتارشناسی صدام در سه ماه منتهی به حمله آمریکا / وقتی نرمش دیکتاتور دیگر فایده نداشت…

تنش میان رهبران جمهوری اسلامی و غرب، بر سر برنامه های هسته ای تهران، این روزها سوار بر منحنی پیوسته در حال صعودی، رفته رفته اوج می گیرد. اقدام 40 نماینده ی کنگره ی آمریکا در حمایت از حمله ی احتمالی اسرائیل به ایران و پاسخ تند و تهدیدآمیز رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه پاسداران ، این روزها بار دیگر ایرانیان را با پرسش های بی پاسخی درباره ی سرنوشت میهن شان روبرو ساخته است. ایرانیان که در صد ساله ی گذشته، تجربه های تلخی چون اشغال کشور و جنگی هشت ساله با همسایه ی غربی را پشت سر گذارده اند، این بار با نگرانی رویدادهایی را پیگیری می کنند که به نظر می رسد ادامه یافتن آن، تحولات سیاسی خاورمیانه را در وضعیتی «بازگشت ناپذیر» قرار خواهد داد. این نگرانی ها و پرسش هایی که در پس این نگرانی ها خود را می نمایانند، موجب شد تا بازخوانی تاریخی امروز را به یکی از مهم ترین تحولات سیاسی دهه ی گذشته ی جهان اختصاص دهیم: «آخرین حمله ی نظامی آمریکا و متحدانش به رژیم صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق». گزارش تحلیلی فرشید سلیمانی در روزنامه ی یاس نو، اندکی پس از سقوط بغداد به دست نیروهای آمریکایی (24 فروردین 1382) را درباره ی رفتار شناسی دیکتاتور پیر عراق در ماه های آخر منتهی به حمله ی نظامی آمریکا بازمی خوانیم… روایت فدائیان صدام که می خواستند جهانی را به آتش کشند، اما…!

پس از طرح بهانه ی «محور شرارت» از سوی رئیس جمهوری آمریکا، عراق نخستین هدف دولتمردان کاخ سفید بود که متهم به حمایت از تروریسم و تولید سلاح های کشتار جمعی شد. واشنگتن در زمینه سازی برای موجه جلوه دادن حضور و دخالت خود در عراق، ادعای «خلع سلاح» و «استقرار دموکراسی» را مطرح کرد.
از همان هنگام صدام حسین که احساس می کرد جنگ بزرگی پیش روی دارد، با تقسیم عراق به چند منطقه ی نظامی، استحکامات لازم را برای مقابله با حمله ی احتمالی تدارک دید و خطاب به مردم عراق گفت:«خدا به آنهایی که مجبور به جنگیدن برای دفاع از حقوق و اولیای مقدس خود هستند، در مقابل دشمن پیروزی عطا خواهد کرد… ملت و رهبران بغداد مصمم هستند تا مغول زمان را بر در و دیوارهای این شهر نیست و نابود کنند. مهاجمان به این کشور، بر سرنوشت هلاکوخان دچار خواهند شد»
اما رفتار سیاسی رئیس جمهوری عراق در روزهای منتهی به جنگ، نمونه ی قابل تاملی از برخورد سیاستمدارانی بود که با عدم درک شرایط زمان و مکان، همچنان تنها بر آنچه خود می پندارند صحیح است، پافشاری کرده و بهانه ی لازم را برای حضور بیگانگان به دست می دهند. صدام حسین در داخل کشور نقابی به صورت داشت که با آنچه او در روزهای آخر و در دیدارهای «خصوصی» با برخی فرستادگان عرب و غرب بیان می کرد، متفاوت بود.
با شروع حضور بازرسان سازمان ملل متحد در عراق برای اجرای قطعنامه ی 1441 شورای امنیت مبنی بر خلع سلاح عراق، گمانه زنی ها درباره ی زمان حمله به این کشور از سوی آمریکا و متحدانش آغاز شد؛ چرا که همه ی تحلیلگران بین المللی در خصوص رفتار غیرقابل پیشبینی صدام حسین اتفاق نظر داشتند. او به راحتی در سال 1998 بازرسان سازمان ملل متحد را از کشورش اخراج کرد و این بار نیز در دیدار با بعضی مقامات خارجی، با صراحت اکراه خود را در پذیرفتن این قطعنامه اعلام کرد. او در دیدار «نیکلای ایوانجیکو» فرستاده ی روسیه گفت: «ما قطعنامه ی بسیار بد 1441 را تنها به دلیل احترام نسبت به جهان پذیرفتیم»

تنها دو هفته پس از پذیرش قطعنامه ی «بد» شورای امنیت، صدام در سخنانی بی سابقه، حساسیت مقامات کویتی را برانگیخت. او از مردم کویت بخاطر اشغال این کشور در سال 1990 عذرخواهی کرد و پس از 12 سال، به لغو ممنوعیت ورود نماینده ی سازمان ملل برای حل و فصل مشاجرات و اختلافات عراق و کویت پرداخت؛ اما مردم کویت را برای ایستادگی در مقابل آمریکایی ها تشویق و از چند مورد حمله به سربازان آمریکایی مستقر در این کشور قدردانی نمود.
مفهوم این سخنان، خیلی مشکل نبود: «کریسشن ساینس مانیتور» نوشت: با توجه به چشم انداز رو به گسترش بروز جنگ، به نظر می رسد این پیشنهاد بغداد برای جلب نظر کویت و نزدیکی به این کشور باشد. البته شیوخ کویت از حضور ناظران برای حل مخاصمات رضایت داشتند، ولی به هیچ وجه از سخنان صدام در مورد آمریکایی ها که خود را کاملا بدهکارشان می دانستند، خشنود نبودند. به همین دلیل بود که در نشست سران عربدر دحه قطر، این سخنان را محکوم کردند.
در همین رابطه، هفته نامه ی اردنی «المحدث» نوشت: «عذرخواهی اخیر صدام از کویت، هیچ سودی برای عراق و در امان ماندن از جنگ ندارد. سخنان وی تهدید برای رهبری کویت است. زیرا مردم را به شورش فراخوانده است»

**********************

در گام بعدی و برای مقابله با جنگ روانی گسترده ی آمریکایی ها به منظور توجیه افکار عمومی جهان و زمینه سازی برای حمله به عراق، صدام با تاکید مکرر بر اینکه کشورش سلاح های کشتار جمعی در اختیار ندارد، مصرانه از کشورهای جهان می خواست تا مانع از حمله ی آمریکا به عراق شوند. او در سخنرانی ها و دیدارهای متفاوت با اظهار تاسف از واکنش کشورهای جهان نسبت به عملکرد آمریکا، آنها را به افرادی «بی حس، بیهوش و بی رمق» تشبیه کردو صدام علاوه بر فرستادن سفیران ویژه به کشورهای مختلف، از سفیران عراق در خارج از کشور خواست تا «دروغ های حکومت آمریکا» را افشا کنند.
با وجود اختلاف نظرهای اساسی در میان اعضای شورای امنیت در خصوص گزارش های هانس بلیکس و محمد البرادعی و لزوم تمدید زمان بازرسی ها یا تصویب قطعنامه ی دوم، شورای فرماندهی عراق تشخیص می داد که زمان به نفع این کشور نیست. تحرکات نظامی در اطراف عراق افزایش می یافت. علاوه بر برنامه های افزایش نیرو در کویت، خبر رزمایش مشترک آمریکا، ترکیه و اسرائیل در مدیترانه، آگاهان مسائل استراتژیک را متوجه این واقعیت می کرد که این کار، فقط با هدف زهرچشم گرفتن از دولت عراق انجام می شود. شاخک های خبری رسانه های منطقه نیز جدی شدن تصمیم مداخله در عراق را حس می کردند. در همان زمان، پایگاه اینترنتی روزنامه ی «الوطن» چاپ عربستان به نقل از منابع مطلع اعلام کرد: «حمله به عراق پس از آنکه سازمان سیا گزارش خود را به کاخ سفید داد، به نقطه ی غیر قابل برگشت رسیده است» حریت ترکیه نیز تیتر زد که: «آمریکا دگمه ی حمله به عراق را فشار داد»

**********************

در شرایطی که عراقی ها کم کم متوجه «جدی» بودن حمله می شدند و مقدمات برگزاری جشن های سالگرد تولد صدام حسین در اردی بهشت ماه انجام می شد، مسئولان عراقی به زعم خود، به «پلتیک» جدیدی دست زدند. «عامر السعدی» مشاور ارشد صدام حسین در پاسخ به اظهارات جرج دبلیو بوش مبنی بر کوتاهی این کشور در افشای کامل برنامه های توسعه ی تسلیحاتی، موضع عجیبی را اتخاذ کرد که مسلما با دیکتاتور عراق هماهنگ شده بود و نشان از وحشت او -علیرغم شعارهای تندی که می داد- داشت. وی گفت: «بغداد خواهان اعزام ماموران سیا به همراه بازرسان سازمان ملل برای بازدید از اماکن مشکوک است»

اما «اوج بدبیاری» آن که، واکنش مقامات آمریکایی حتی در قبال این پیشنهاد دولت صدام منفی بود. آنها استدلال می کردند که با نزدیک شدن زمان عملیات نظامی، عراق تلاش می کند تا مساله ی بازرسی را با طرح مسائل امنیتی جدید، با مشکل روبرو کند تا از این مسیر از ادامه ی کار بازرسان سازمان ملل ممانعت به عمل آورد.
مساله روشن بود؛ در صورت عدم همکاری، احتمالا قطعنامه ی جنگ با عراق صادر می شد. «دیکتاتور»، هم می خواست به هر قیمتی شده -ولو به قیمت بازرسی کاخ هایش توسط «سیا»- در قدرت باقی بماند؛ اما دیگر دیر شده بود.
این فعل و انفعالات، به وضوح نتیجه ای برای عراقی ها به دنبال نداشت. همانطور که دیگر «ژست» دولت عراق مبنی بر «آشتی ملی»، «آزادی زندانیان سیاسی و مطبوعاتی» و امثالهم نیز، دیرهنگام تر از آن بود که فایده ای برای دیکتاتور عراق داشته باشد. در این هنگام بود که منابع خبری عراق، خبر از نشست هشت نفره ی مقام های ارشد عراق در خصوص مسائل منطقه ای و بین المللی به ریاست صدام دادند.
در چنین شرایطی، «عامر السعدی» بار دیگر بر صفحه ی تلویزیون ظاهر شد و این بار با اذعان به اینکه: «عراق به دلیل تلاش برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی در ردیف اول کشورهای مورد حمله قرار دارد»، هشدار داد که نوبت بقیه ی کشورها نیز خواهد رسید.
وی اعلام می کرد: «هر کشوری به تنهایی مجبور است در برابر خواست های یک قدرت برتر یا بجنگد یا تسلیم شود»
رئیس جمهوری عراق نیز ناامید از به بن بست رسیدن دیپلماسی کشورش در مواجهه با بحران موجود، خبر از آمادگی عراق برای مبارزه در «جنگی مقدس» داد. او گفت: «جهان در آستانه ی ورود به سال جدید میلادی، تحت شرایطی منحصر بفرد است که ساخته ی نیروهای شرارت و تاریکی به منظور ایجاد اوضاع بی ثبات مبتنی بر هرج و مرج است» با وجود تاکید همه ی کشورهای مخالف جنگ مبنی بر تن دادن عراق به قطعنامه های سازمان ملل برای گرفتن بهانه از دست جنگ طلبان، در نیمه ی دی ماه، صدام حسین در هشتاد و دومین سالگرد تشکیل ارتش عراق، بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل را به جاسوسی در این کشور متهم کرد و گفت: «این بازرسان با پرسش از کارگران، اطلاعاتی را درباره ی اردوگاه های ارتش و تولید تجهیزات مجاز نظامی جمع آوری می کنند»
بازی عراق وارد مرحله ی جدیدی شد. بوش «تشنه جنگ» به سرعت از بهانه ی ایجاد شده به دست عراقی ها استقبال کرد و خطاب به صدام گفت: «او باید بداند که روز مواخذه در حال فرارسیدن است». هرچند صدام مانند همیشه در مواجهه ی لفظی کوتاه نمی آمد. او اهمیت تهدیدهای آمریکا را در حد «هیس هیس مارها و پارس سگ ها» توصیف کرد…

********************

آموزنده بود که همزمان با رجزخوانی های صدام، اخبار بسیاری درباره ی ترغیب صدام حسین به پناهندگی و پذیرش یا عدم پذیرش او در کشورهای مختلف منتشر می شد.
«عباس خلاف» سفیر عراق در مسکو اعلام کرد: «صدام به هیچ وجه از قدرت کناره گیری نکرده و تحت هیچ شرایطی خاک این کشور را ترک نمی کند» وی خبرهایی چون رایزنی های پسر بزرگ صدام در مسکو برای کسب پناهندگی با پرداخت 3 میلیارد به لیبی به منظور دریافت پناهندگی سیاسی برای صدام را ساخته ی آمریکا و انگلیس و «جنگ روانی» خواند.

مقامات عراقی در حالی که از بازرسان سازمان ملل به عنوان جاسوس یاد می کردند، همچنان به منظور اجتناب از جنگ، همکاری با آنها را ادامه می دادند. البته، طه یاسی رمضان معاون رئیس جمهوری عراق این همکاری ها را تنها به منظور برملا کردن دروغ های آمریکا معرفی می کرد و در مقابل «جفری هون» وزیر دفاع انگلیس پس از بازدید کاخ های هشت گانه ی صدام تصریح می کرد: «صدام هرچه استفاده از زور را بیشتر احساس کند، همکاری بیشتری از خود نشان خواهد داد»

*************************

در آخرین روز دی ماه، رامسفلد وزیر دفاع تندروی آمریکا اعلام کرد: « در صورت کناره گیری صدام، زمینه ی پناهندگی او و خانواده اش در خارج از کشور فراهم می شود» در واقع این یکی از راه های جلوگیری از وقوع جنگ در منطقه بود که «ژاک شیراک» رئیس جمهوری فرانسه، آن را خدمت به خود صدام و جهانیان توصیف کرد.
اما دیکتاتور، تا آخرین فرصت ها نیز علاقه ای به کناره گیری نداشت. این در حالی بود که جرج تنت رئیس سیا اعلام کرد: «صدام ترجیح می دهد در صورت فراهم شدن فرصت، با آمریکا (برای بقا در قدرت) معامله کند» کالین پاول وزیر خارجه ی آمریکا نیز در دیدار وزیر خارجه پاکستان گفت: «در صورتی که صدام درصدد ترک عراق به همراه اعضای خانواده و مقامات بلندپایه رژیمش باشد، واشنگتن آماده است برای یافتن کشور میزبان به آنها کمک کند» اما ضاهرا صدام هنوز هم حاضر بود به هر سرنوشتی -جز ترک قدرت- رضایت بدهد.
در نتیجه در نیمه ی اول بهمن ماه، صدام حسین 10 بار درباره ی جنگ، ضرورت آمادگی نیروها و پیروزی قطعی عراق صحبت کرد، او گفت: «من در هر حال مبارزه خواهم کرد، حتی اگر با بدترین گزینه ها که هیچ عراقی نتوانسته آنها را تصور کند روبرو شوم» البته علب الظاهر وقتی صدام این حرفها را می زد که چاره ای جز جنگیدن برایش باقی نمانده بود. در همان مقطع بود که ژنرال «رفیق السامرائی» رئیس سلبق اطلاعات نظامی عراق اظهار داشت: «هیچ کشور و فردی حاضر نیست میزبانی صدام را برعهده بگیرد، بنابراین صدام ناچارا جنگ را به کناره گیری از قدرت و خروج از بغداد ترجیح می دهد» قذافی رهبر لیبی نیز به عنوان یکی از میزبانان پیشنهادی صدام حسین نیز گفت: «صدام در عراق خواهد ماند، زیرا پشت او به دیوار بوده و راهی جز جنگیدن ندارد»

*********************

در بیست و دوم بهمن ماه با اعلام حمایت 57 درصدب مردم آمریکا از حمله ی این کشور به عراق، بوش برای پنجمین روز متوالی هشدار داد که آمریکا در مورد عراق به زور متوسل خواهد شد. گویا این اظهارات کارگر شده بود؛ چرا که خبرگزاری فرانسه چند روز بعد به نقل از صدام حسین خبری با این مضمون مخابره کرد که: «عراق با صدور حکمی، تولید و واردات سلاح های کشتار جمعی را برای همه ی شرکت های دولتی و خصوصی ممنوع کرده است»
جک استراو وزیر خارجه ی انگلیس در واکنش به این خبر کوشید میانه را بگیرد. ویابراز عقیده کرد: « صدام در صورت خلع سلاح می تواند بر سر قدرت بماند»
شاید این یکی از بهترین خبرها برای فرماندهی عراق طی چند ماه گذشته بود. سوال این بود که آیا واقعا می شد صدام و اطرافیانش همچنان بر سر قدرت باقی بمانند! گزینه ی پیشنهادی فوق، طبیعتا مطابق طبع رئیس جمهوری عراق بود؛ چرا که او بارها تکرار کرده بود که مرگ را بر تبعید ترجیح می دهد. شاید به همین دلیل بود که با وجود آنکه او نابودی موشک های «الصمود2» را ناقض برنامه های سلزمان ملل می خواند، به بازرسان اجازه می داد تا زمان حمله، 64 موشک «الصمود2» را که برای دفاع از خود، به آنها امید زیادی بسته بود را نابود کنند.
روزنامه ی کویتی «القبس» بیستم اسفند ماه نوشت: «خطر جنگ کاهش یافته است» این روزنامه با اشاره به سفرهای امیل جمایل رئیس جمهور سابق لبنان به بغداد و دیدارهای او با سران آمریکا و عراق، نوشت: «زمینه های تفاهم میان بغداد و واشنگتن آماده شده است»

همزمان، برخی منابع خبری گزارش هایی پیرامون درخواست «ذلیلانه» صدام از آمریکا برای حضور در ارکان و بخش های مختلف اقتصادی و نظامی عراق -در قبال بقای خود- منتشر کردند. اما بازی با کارت سوخته ی صدام برای آمریکا پایان یافته و آخرین حلقه ی پازل طراحی شده که از چند ماه پیش گام به گام پیش آمده بود، با سرنگونی صدام به پایان می رسید.

*******************

عراقی ها با شروع خروج کارمندان سازمان ملل از عراق و در چند روز باقی مانده به زمان حمله، مستاصل از ثمربخش نبودن رایزنی های پشت پرده، اظهارات متناقضی بیان می کردند. آنها پس از یک فترت کوتاه مدت، از سازمان ملل تقاضا کردند تا بلیکس و البرادعی را مجددا به عراق بفرستند و از سوی دیگر، تهدیدهایشان را مبنی بر «گسترش جنگ با آمریکا به سراسر جهان» اعلام می داشتند! با این حال، صدام همزمان با تهدیدهای فوق، در «پشت پرده» حاضر بود در مقابل سه شرط، حتی به تبعید تن بدهد. در این زمینه «الوطن» به نقل از مقامات آمریکا پیشنهاد صدام در این باره را این گونه مطرح کرد: « 1-کناره گیری از قدرت به نفع پسرش قصی 2-خروج از عراق پس از طی زمان مشخص 3-خروج نیروهای آمریکایی از مناطق اطراف عراق و اعلان رسمی دولت بوش مبنی بر انصراف از توسل به اقدامات نظامی در تغییر رژیم» اما آمریکایی ها، آنچنان نیروهایشان را در منطقه انباشته کرده بودند که دیگر، به تنها چیزی که فکر نمی کردند، «مصالحه» بود.
در چنین شرایطی بود که اعلام اولتیماتوم 48 ساعته ی دولت بوش به صدام برای ترک عراق، نشانه ی واقعی شروع جنگ محسوب می شد. هرچند صدام، همچنان در هیات دولت وعده ی پیروزی بر آمریکا را می داد.

***********************

از اینجای داستان به بعد را همه می دانند: آمریکا در عرض تنها سه هفته، بغداد را اشغال کرد. هم «ارتش عراق» هم «استخبارات» مخوف رژیم بغداد، هم «گارد ریاست جمهوری» و هم «فدائیان صدام» (که علیرغم وعده های فراوان برای عملیات انتحاری علیه آمریکا در سراسر جهان، سر جمع بیش از 3-2 حمله ی ناچیز انجام ندادند)، در عرض کمتر از سه هفته پابه فرار گذاشتند. کشته های آنها کمتر از 3-2 هزار نفر بود، که نشان می داد چقدر مقاومت کرده اند! صهیونیست ها و جنگ طلبان آمریکا به لطف خودسری های صدام به هر آنچه که می خواسته اند رسیدند، اکنون صدام کجاست؟ کسی نمی داند!

Advertisements

Responses

  1. واقعا ارزش خوندن داشت … ممنون .

  2. باز هم مثل همیشه بی نظیر ، باز هم مثل همیشه تلخ ، باز هم مثل همیشه آموزنده ، بازهم مثل همیشه دردآور

    من هنوز استدلالهای تاکتیکی فرماندهان سپاه در برنامه های صدا و سیما را کاملا یادمه که خبر از شکست آمریکا در جنگ و اصطلاح گیر افتادن در باتلاق عراق رو یادمه . دقیقا فردا صبحش بغداد سقوط کرد

    • بله، ممنونم از یادآوری این نکات.
      اولین نماز جمعه تهران پس از حمله ی آمریکا به عراق را خوب بیاد دارم که آن روز شعار مرگ بر آمریکا سر داده نشد و فقط مرگ بر اسرائیل گفتند…
      شب حمله که پای تلویزیون نشسته بودیم تا خبرهای لحظه به لحظه را بشنویم، خوب یادم هست… حس بدی است نزدیک شدن لحظه به لحظه به سوی یک جنگ 😦

  3. این آرشیو شما و مخصوصا ذهن فعالتون که به شما کمک می کنه آدرس این مطالب رو به یاد بیارید برای من خیلی جالبه .

  4. داشتم نظرهای مطرح شده درباره نوشتتون در بالاترین رو می خوندم . فکر کنم نکته خیلی مهمی که در نظر گرفته نشده گستردگی دایره مخالفان دولت و منتقدان عملکرد نظام و نفوذ دامنه اونها حتی در سطح های بالای حاکمیته ( عذرخواهی می کنم که اون بحث رو به اینجا منتقل کردم چون من اکانت بالترین ندارم نتونستم در اون بحث شرکت کنم . )

  5. سلام مصایب آنای عزیز، روزشمار رفتار یک دیکتاتور در روزهای پایان عمرش خیلی جالب بود.

    سال 86 و 87 برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا رو معمولاً دنبال می​کردم، بعد از آن شدت پارازیت یواش یواش بیشتر و بیشتر شد و تقریبا از نزدیکی​های انتخابات دیگه امکان دیدن این برنامه برام وجود نداشت، دکتر مهرداد خونساری یکی از میهمانان هر هفته آن موقع تفسیر خبر بود. او همیشه می​گفت که هیچ وقت برای کناراومدن دیر نیست و جمهوری اسلامی تا جایی که براش امکان​پذیر هست تلاش برای دست​یابی به سلاح اتمی​ش رو ادامه می​ده و وقتی متوجه شد که به مرز ورود به نقطه بی​بازگشت رسیده، حاضر به معامله می​شه. این همون حرفی هست که مردم کوچه و خیابان هم همیشه می​گن: «اینا آخرش باج می​دن»
    اما بررسی رفتار دیکتاتورهای مشابه عکس این نظریه رو نشون می​ده، دیکتاتور ِ یک حکومت ضعیف و رو به زوال بودن، در حقیقت هنر بازیگری هست، و اینکه در عین اینکه تصویر گریم شده یک حکومت پرتوان و مطمئن به خود رو به مردم داخل کشورت نشون می​دی، حواست هم باشه که عده​ای در جامعه جهانی می​تونن چهره واقعی​ت و بدون گریمت رو هم ببین. اما تا امروز این دیکتاتورها همه بازیگران متدی بودند. که آن چنان در نقش خود گرفتار می​شدن که کم این تصور براشون پیش می​اومده که زندگی​شون همون نقششون هست و آن چیزی که بر سر صدام آمد نتیجه همین غرق شدن در نقشی بود که ده​ها سال بازی کرده بود. البته هیچکدوم هم بازیگران خوبی نبودن که همون چهره گریم شده​شون هم برای اکثریت تماشاگران غیرقابل باور بود.
    حالا باید ببینیم که آیا حکومتگران جمهوری اسلامی هم مثل رفقایشان پیرو سبک استانیسلاوسکی هستند (که با توجه به علاقه بسیار زیاد این​ها به چیزهای روسی همچین بعید هم نیست) یا امکان​پذیر هست که در میان دیکتاتورهای متوهم و زبون جهان سوم ِ ما کسی گوشه چشمی به برشت هم داشته باشه.

    ممنون به خاطر این مطلب خوندنی

    • سپاس ورتیگونه ی گرامی…
      اشاره ی ظریفی به مفهوم «بازی» و سبک استانیسلاوسکی داشتید…

  6. عالی وبد

  7. بعد این احمدی نژاد میتونه جای سعید الصحاف رو برای ما پر کنه!

  8. بنظرم حکومت فعلی ایران بهترین مهره برای اجرای سیاستهای فروش تسلیحاتی و تسلط سیاسی ابرقدرتان بر منطقه خاورمیانه است

  9. فلذا جنگی که در حد تغییر رژیم باشد صورت نخواهد گرفت حالا حالاها! مگه یک نیمچه جنگ زرگری برای انهدام نیروگاهها و تشنج منطقه و …!!

  10. شما اگه ویدیو های سخرانی تئوریسین ولایت فقیه(حسن عباسی ) رو دیده باشید ، در یه جا میگه به ما اجازه نمی دادند علیه سازمان ملل در صدا و سیما حرف بزنیم … تو بقیه شون حدس بزن دیگه !

    • خب بقیه‌ش می‌تونه چی باشه؟

  11. شرایط ایران و عراق متفاوت است .

  12. سلام بر دارنده مصائب..مدتهاست وبلاگتان را میخوانم..اما با بی انصافی نظری نمیدهم..علی رغم اینکه استفاده های علمی زیادی از مطالبتون کردم دریغ از تشکر ..هرچندانسانهای فرهیخته نیاز به مدح ندارند..
    با این حال از مطلب اینپستتون برای اول بار در وبلاگم استفاده کردم..به رسم ادب و پاسداشت مالکیت معنوی نویسنده بر اثارش هم در ابتدا هم در انتها منبع را ذکر کردم..
    امیدوارم در هدفتون سربلند باشید

    • شما بسیار لطف دارید..
      همین که به مالکیت معنوی مولف احترام می گذارید، دنیایی برایم ارزشمند است.

  13. با سلام، اولا ممنون از متن بالا. دوما، این شاید یک نمونه باشد، و یا شاید نمونه های دیگری هم در جهان بیابیم که حاکمانی با این شرایط، حکومت، دروغ، عقب نشینی و سپس سرنگون شوند. اما شاید ساده انگارانه باشد که آن را با حکومت ایران مقایسه کنیم. حاکمان ایران با صدام تفاوتهای بسیاری دارند، رفتارشان همینطور، و سیاستشان نیز. هر چند در ظاهر می شود نمونه سازی کرد، البته قبول، دموکراسی غربی در ایران و عراق وجود ندارد، اما این دلیل همسانی سیاسی نیست. ببینید: غلط است که بگوییم: زرد و قرمز، هیچکدام آبی نیستند، پس زرد همان قرمز است!!!

    • راستش من قصد مقایسه نداشته ام. بل سعی کردم با انتشار مجدد این مطلب نسبتا قدیمی، مخاطبان گرامی را برآن دارم که بعضی پرسش ها را بار دیگر در ذهن خود مرور کنند. هرگز بنای من، بر جهت دهی به باورهای مخاطبانم نبوده و نیست.

  14. بله. من هم شاید نگارشم بنظر خطاب به جنابعالی بوده باشد، ولی بیشتر روی صحبتم با دوستان درگیر بحث بود.
    آخر متاسفانه مقایسه های بی اساس در فضای مجازی بیداد میکند!

  15. http://nafas1391.blogspot.com/2010/07/blog-post_27.html

  16. رفیق به بازی دعوت شدی:
    http://artahermes.wordpress.com/2010/07/31/%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%8C-%D9%BE%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%DB%8C/

    • چشم آرتا جان… به محض اینکه از مسافرت بازگردم، همراه خواهم شد…

  17. گزینش وانتخاب متون تان در نوع خود آموزنده و عالی است.می دانم که خیلی زحمت می کشید تا این خلق بی شمار را لحظه ای با حافظه تاریخی شان روبه رو کنیدتا ببینند که خورشیدشان کجاست و…..بسیار سپاسگزارم. باهمه این احوال این یادداشت ها و این نوع برخورد با موضوع به نظر من قدمی پیش نمی گذارد.من فکر نمی کنم بازخوانی تاریخ،صرفا یادآوری وقایع باشد.احساس می کنم ومی دانم که توان آن را دارید که انتقادی بیندیشید. درمرور صفحات نوشته شده دیروز می توان حتی ردپایی ازنادانی اهالی نویسندگان شان را یافت.گذشته مطبوعات ما خیلی شلخته وبه هم ریخته است.انتخاب نامربوطی ها هم در نوع خود می تواند سویه های انتقادی انتخاب های ما را برجسته کند. امروز هیچ وقت به گذشته تقلیل نیافته است.گذشته را می توان شبیه امروز کرد نه برعکس.آن هم در تفسیری که از آن داریم.می توان دلایل نوشتن مطالب دیروز را در امروزمان بازیابیم همچنان که دلایل انتخاب متون دیروز را در وبلاگ تان می توان به وضوح دید. نگاه انتقادی تنها در انتخاب متون برجسته نمی شود.خیلی حرف ها در دیروزمان گفته نشد حداقل شنیده نشد.جای خالی ها را می توان نشان داد.حفره ها را به همان شکل خالی اش عرضه کرد،شاید از این راه بتوان فهمید که ما چرا نگاه تاریخی نداریم.در هر صورت کارتات را دوست دارم و وهواخواهتان هستم…

  18. سلام، مگر ساواکی ها، ببخشید منظورم سپاه و نیروی قدس بود، در عربستان هم مقاطعه کار هستند که می‌خواستند این عرب رو در آمریکا بکشند. فکر می‌کنم تو ایران همه شرکتهرا خریده باشند و چون جا تنگ شده رفتند تو عربستان هم شلوغ کنند تا قرارداد ببندند. چند سال پیش موقع افتتاح فرودگاه اینها باند را اشغال کردند و زوری قرارداد گرفتند. همه چیز پول هست. چون دزدها زیاد شدند منظورم احمدی‌نژاد و دار و دستش، سپاه باید در خارج سفیر عربستان را بکشه تا قرارداد بگیره. واقعا که کشورمون پیشرفت کرده. یا صاحب الزمان با نام تو اینها جنایت کردند و اسمش را اسلام گذاشتند. امام خمینی وقتی‌ فوت کردند یک قران نداشتند شرم بر شما.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: