نگاشته شده توسط: passionofanna | ژوئیه 15, 2011

استخوان لای زخم تا کی؟ / بازخوانی طرح «خروج از حاکمیت» در دوران دولت اصلاحات

بازخوانی تاریخی امروز دارای کاربردهای چندگانه است. نخست اینکه بار دیگر ما را به روزهای پر گفت و گوی دولت اصلاحات بازمی گرداند تا چالش های نظری پیرامون اصلاحات خسته جان آن روزها را دگربار مرور کنیم. تاکنون بر من خرده گرفته اند که چرا بدین اندازه درباره ی دولت اصلاحات مواضع انتقادی داشته ای و اسناد تاریخی را با هدف تخفیف مواضع سیاسی محمد خاتمی به کار می بری. در برابر این پرسش چاره ای ندارم جز آنکه تأکید کنم برای من دوران اصلاحات در شخص خاتمی خلاصه نمی شود. در رویکرد جامعه شناختی گرچه نقش های کاریزماتیک اهمیت دارند، اما کنش های سیاسی در سپهر اجتماعی پردامنه ای رخ می دهد که تقلیل آن به نقش ها و الگوهای فردی نمی تواند درست باشد. رجوع من به آن سالها، نیاز به بازخوانی الگوهای سیاسی در سپهر اجتماعی است. سپهری که به نظر می رسد حتی در این روزها نیز با عوارض مشترکی مواجه باشد. مسأله ی تشتت مواضع و پراکندگی قوای دموکراسی خواه موضوعی است که از همان سالها نگرانی های را برانگیخته بود و اینک نیز در مباحث اپوزیسیونی بارها مورد تأکید قرار می گیرد. این پراکندگی البته خود نیز ریشه در گریزانی نیروهای تحول خواه اجتماعی از حضور در فضای کنش سیاسی دارد. فضایی که روز به روز دکارتی تر شده و دوپارگی اش بیش از پیش آشکار می شود.
در بازخوانی تاریخی امروز، ابتدا متن سرمقاله ی معروف عباس عبدی در روزنامه نوروز، 20 تیر 1381 را بازمی خوانیم که در حقیقت نامه ی سرگشاده ی صریحی خطاب به محمد خاتمی است و در آن اصول و مقدمات طرح «خروج از حاکمیت» به عنوان الگوی بدیل در سپهر سیاسی ایران مطرح می شود و سپس متن مصاحبه ای با عبدی را درباره ی پیامدهای این نوشته به نقل از روزنامه «آئینه جنوب»، 15 مرداد 1381 بازمی خوانیم. بحث عبدی درباره ی مغالطات موجود پیرامون افراط گری سیاسی قابل توجه است:

_____________________________________________________________

قطعاً امکان سخن گفتن و نامه نوشتن غیرعلنی به آقای خاتمی نیز فراهم است، اما این کار مفید فایده نیست، چرا که شخص آقای خاتمی هم سخنان بسیاری را با دیگران و در پرده مطرح می کند، سخنانی که اگر حتی بخشی از آنها را علنی عنوان می کرد، تا کنون مسائل و روند امور به گونه دیگری بود.
جناب آقای خاتمی!
بنده نمی خواهم مسائل را ساده کنم و شفافیت را به منزله اظهار علنی کلیه نظرات سیاستمداران بدانم، زیرا این کار نه به صلاح است و نه حتی نتیجه بخش. اما معتقدم که بیان حقایق در پس پرده باید متناسب با بیان آشکار این حقایق باشد و اگر چنانچه پنهان گویی سیطره یابد، دیر یا زود اثر خود را از دست خواهد داد، همچنان که در حال حاضر از دست داده است. علت نیز روشن است. سیاستمداران و صاحبان قدرت هنگامی که در مقام تصمیم گیری قرار می گیرند الزاماً رفتار منطقی و صرفاً براساس محاسبات انجام نمی دهند، بلکه تصمیم سیاسی عمدتاً ناظر به موازنه ی قوای اجتماعی و سیاسی است و اگر نتوان این موازنه را برقرار کرد، مقام تصمیم گیر به نحو دیگری عمل خواهد کرد. بنابراین شفافیت نسبی در بیان مسائل بخودی خود موجب شفافیت موازنه قوای سیاسی نیز خواهد شد و اتفاقاً تجربه پنج سال گذشته شما و دیگران نیز مؤید مؤثر بودن این روش است.
همچنین معتقدم، حساسیت ها و دغدغه های جنابعالی نسبت به سرنوشت کشور کاملاً قابل احترام است. هرجا که کوتاه آمده اید، حتماً و قطعاً ناشی از این دغدغه ها بوده است اما متأسفانه باید بگویم که شیوه های موجود رفتاری ، در حال حاضر نه تنها آن نگرانی ها را برطرف نمی کند، که به نظر بنده احتمال بروز و تحقق آن وقایع نگران زا را تقویت می کند. در نتیجه اتخاذ چنین سیاستی نقض غرض است.
جناب آقای خاتمی!
شما خوب می دانید که قبل از ثبت نام رسمی شما برای دور دوم ریاست جمهوری، بنده مخالف حضور شما در انتخابات بودم و شما نیز بر این عقیده بودید ولی در نهایت، اصرار دیگران که احترام به آن نیز لازم بود، موجب حضور شما شد تا شاید رفتار مردم به گونه ای باشد که حجت را بر مخالفان اصلاحات تمام کند و از خر شیطان پایین بیایند و در برابر خواست ملت تمکین کنند. قسمت اول این گزاره محقق شد و در واقع پیام 18 خرداد به مراتب روشنتر و واضح تر از موارد قبلی بود و شما نیز بر حسب خصلت و منش اخلاقی خویش بجای اینکه با اتکا به این آرا، وخالفان مردم را با واقعیات آشنا کنید، بزرگ منشانه سیاست اعتدال را در پیش گرفتید، غافل از اینکه گروهی از افراد چنان بر اسب سرکش قدرت سوارند که یارای مشاهده جوانب خود را ندارند و چه زود هم صادقانه شکست این سیاست را در مراسم 13 آبان سال 80 اعلام داشتید.
جناب آقای خاتمی!
همان موقعی که شکست این سیاست را اعلام کردید، دو راه پیش روی بود، یا اینکه سیاست جدیدی را اتخاذ کنید یا اینکه از مسؤولیت بدون ابزار، کنار روید و عهد خود را با مردم مستحکم و پایدار نگه دارید. اما آنچه که در عمل دیده شد ادامه وضعیت بلاتکلیف بود. وضعیتی که مطلقاً به نفع کشور نیست. اکنون در شرق کشور اوضاع مشخص است، در غرب ایران نیز عراق آبستن حوادثی است. دشمنان این ملت چنگال تیز کرده اند تا انتقام خویش را بگیرند. در داخل کشور نیز وضعیت روشنتر از آن است که نیاز به توصیف باشد. جایگاه دستگاه قضایی را حتی مدیریت این دستگاه بهتر از ما می داند. دستگاه قانونگذاری زمین گیر است و دولت را نیز خود شما بخوبی می دانید که چه وضعی دارد. ظاهرا نهادهای حکومتی در صدد خنثی کردن یکدیگرند بجای آن که وظیفه زدن سازهای یک موسیقی را داشته باشند. وضعیت سیاست خارجی نیز در بحران است. نظام تصمیم گیری کشور فلج است و معنای دقیق کلمه چیزی به نام حکومت و حاکمیت یکدست در کشور وجود ندارد در عین حال انواع خطرات بالفعل و بالقوه این کشور را تهدید می کند. و از همه بدتر فقدان یک نگاه و هدف مشترک از مسائل و راه حل آنها نیزد مردم و افکار عمومی است که نمونه روشن آن صدور دو نامه آقای مشکینی و طاهری اصفهانی است که مشانه بارز دو شقه شدن امور است.
جناب آقای خاتمی!
جایگاه شما در مختصات سیاست ایران کجاست؟ آنان که از این ستون به آن ستون را فرج می دانند و سیاست دیم را پیشه کرده اند، هیچ امیدی به باروری کاشته هایشان در این زمین عقیم سیاست ندارند، اما شما چرا؟ تا کی باید استخوان لای زخم گذاشت و این وضعیت را ادامه داد؟
اگر شما نگران از فروپاشی یا بحران های دیگر هستید، آیا ادامه این وضع این نگرانی را برطرف می کند یا تشدید؟ به نظر می رسد که این نگرانی جایگاهی ندارد، زیرا بقول مولا از آنچه که می ترسیم با این رفتار خود به گونه ای عمل می کنیم که با سرعت بیشتری به آن نزدیک می شویم.نیازی به نگرانی بیشتر برای این ملک نیست، چرا که از سیاهی بالاتر رنگی نیست. شما بر طبق عهدی که با ملت بسته اید، موظف به اجرای آن هستید و هیچ امری بدتر از نقض پیمان و عهد نیست. بنابراین چاره ای ندارید جز این که با مردم شفاف سخن بگویید.
جناب آقای خاتمی!
پیشنهاد مشخص این است که اگر شما روند امور کشور را صحیح و مطابق برنامه اعلان شده خود می دانید، صریحاً اعلام کنید و اگر چنین نمی دانید، موانع آنرا برشمرید و اگر این موانع به ساختار موجود برمی گردد، راهی جز مراجعه به مبنای مشترک میان شما و مخالفان اصلاحات نخواهد ماند. مگرنه اینکه آنان نیز حداقل در ظاهر مدعی مردمسالاری هستند؟ و مگر نه اینکه این قانون اساسی و این جمهوری بر پایه رأی مردم شکل گرفته است، پس چه بهتر که برای قضاوت نهایی به آنان مراجعه شود و این مسأله باید به خواسته اصلی اصلاحات تبدیل شود. مراجعه به ملت برای تأیید برنامه ها. اگر مخالفان اصلاحات حتی در کلام مبنای مردم را پذیرفته اند، پس چه بهتر که شما و دیگران نزد این ملت به مباهله بپردازید. اگر در این راه تمکین کردند که چه بهتر و اگر نپذیرفتند، تکلیف بر شما روشن خواهد بود.
وضعیت امروز ما را می توان با این تمثیل بیان کرد که امید و مشارکت مردم چون کوهی عظیم از برف و یخ بطور مستمر در حال سیراب کردن زمینهای حوزه آبریز آن (یعنی اصلاحات) است، ولی آفتاب سوزانی در حال آب کردن سریع این کوه یخی است، که در نتیجه آن سیلی ویران کن در انتظار زمین های موصوف است و اگر امید و مشارکت مردم در اثر این اوضاع آب شود، زمین اصلاحات را در این کشور ویران و غیر قابل زرع خواهد کرد و آن روز مباد.

_____________________________________________________________

مقاله ی عبدی واکنش های گسترده ای در محافل اصلاح طلبان و مخالفان شان برانگیخت و بسیاری از نزدیکان رئیس جمهوری وقت، مواضع صریح عبدی را تاب نیاوردند. سایت «امروز» نزدیک به جبهه مشارکت، در مرداد 1381 به سراغ عبدی رفت تا ارزیابی او از واکنش ها نسبت به آن مقاله را جویا شود… آنچه در ادامه می خوانید، بخشی از پرسش و پاسخ ها میان عبدی و خبرنگار سایت «امروز» است:

* شما از اتفاقی که در شرف وقوع است صحبت کردید، این اتفاق چه زمانی رخ می دهد؟
عبدی: ببینید، در این جور موارد زمان اعلام نمی کنند که تا فردا یا پس فردا یا یکسال دیگر اتفاق می افتد. من بارها، از دوم خرداد به این سو گفته ام که ایران به مانند هوای بهاری است.
شما در آفتاب هم باید چتر بردارید. معلوم نیست در این هوا که الآن آفتاب است فردا باران می آید یا نه. خیلی قابل پیش بینی نیست. ممکن است الآن که ما داریم صحبت می کنیم این مطالب به سایت شما هم نرسد. ممکن است ده سال دیگر هم در همین جا همین حرف ها را بزنیم. به معنای دقیق، ایران قابل پیش بینی نیست. علت آن نیز این است که عملکردها و رفتارهای برخی از کنشگران صاحب قدرت قابل محاسبه نیست. حتی انسان نمی فهمد که چرا این کار را می کنند. حتی در چهارچوب های خود آنها نیز رفتارشان قابل فهم نیست.

* با این صحبت ها این سؤال پیش می آید که حال چه باید کرد تا کشور به آن سمتی که شما اشاره کردید نرود؟
عبدی: تمام کوشش این است که متغیرهایی که در داخل کشور وجود دارند، یا کنشگران سیاسی و یا حتی متغیرهای دیگر اعم از اقتصاد، فرهنگ و مردم همه به نوعی عقلانی و براساس یک پایه مشترک رفتار کنند. کوششی که دارد صورت می گیرد این است که پایه مشترک زندگی سیاسی را در حوزه سیاست، مردم سالاری بگذاریم و در حوزه اقتصاد و اجتماع و فرهنگ نیز بگذاریم پذیرش عقلانیت . این کوششی است که الآن دارد صورت می گیرد، اما اینکه این کوشش حالا به نتیجه برسد، بحث دیگری است. در سیاست که به کسی چک سفید نمی دهند.

* آقای عبدی، چیزی که بارز است این است که اصلاح طلبان، جناح راست و آن طرف را متهم می کنند و آنها، این طرف را یعنی افراطیون دوم خردادی باعث گشته اند که کشور چنین وضعی را داشته باشد. حالا واقعاً طرفین در این روند مقصر هستند یا تحولات و روند به گونه ای است که هیچکس نمی تواند کاری بکند؟
عبدی: نه، ببینید «آن طرف» به آن معنایی که می گویید وجود ندارد. اینهایی که حرف می زنند و این چیزها را می نویسند، از آن طرف نیستند، فقط امتثال امر می کنند. وقتی در خلوت شان با آنها صحبت می کنی، قبول می کنند که اوضاع خراب است و این چیزهای آشکارشان خیلی مسأله ای را حل نمی کند. اما نکته اساسی که گفته می شود این طرف یا آن طرف افراطی دارد را باید ذکر کرد. آقای خاتمی بعد از 18 خرداد سیاست اعتدال را پیش گرفتند و بعداً هم خودشان در برنامه 16 آذر اعلام کردند این سیاست شکست خورده است. حالا آنها باید بگویند که چه راهی جلوی پای خاتمی گذاشتند تا سیاست مشهور به اعتدال را پیگیری کند و به جایی برساند. به عبارتی، آنها چه قدمی را برداشته اند؟ توجه بکنید افراطی و غیرافراطی هم مثل کم خوری و پرخوری نیست که آدم زیاد بخورد بالا بیاورد و یا نخورد و از گرسنگی بمیرد.

* امکانش هست بیشتر در این باره توضیح دهید؟
عبدی: ما در بیانیه کنگره دوم توضیح دادیم که در عمل سیاسی، افراط و تفریط و اعتدال، یک نوع برداشت عمومی است. وقتی که نخبگان می پسندند و یا اعلام می کنند که خواهان این هستند که برخورد قاطع تری صورت بگیرد، هر نوع کوتاهی اسمش اعتدال نیست، بلکه سازش و عقب نشینی است. بنابراین افراط و غیرافراط را باید به عهده عرف عمومی بگذاریم که تا چه حد چنین چیزی درست هست.

* شما آقای عبدی از کسانی بودید که تز خروج از حاکمیت را مطرح کردید. این طرح با مخالفت های بسیاری روبرو شد. حتی اصلاح طلبان نیز به آن ایراد گرفتند و مشخصاً عطاء الله مهاجرانی به این طرح ایراد گرفت و گفت : « کسی یادداشتی می نویسد، بعد آنرا سرمقاله می کند و طرحی را مطرح می کند، اصلاً خروج از حاکمیت چیست؟» حال سؤال من این است، به نظر شما طرح خروج، روندی را که از آن صحبت می کنیم تسریع می کند یا خیر؟
عبدی: تصمیم گیری درباره آن قضیه منوط به این نیست که درباره این سؤال به پاسخی رسیده باشیم. شما در سیاست راه حلی ندارید که همه اش غیرمحض باشد. هر راهی که می گویید می شود به آن ایراداتی گرفت. بنابراین می شود گفت که خروج از حاکمیت این مشکلات را دارد که خیلی ها این را هم می دانند. بله، پیچیده نیست من هم با آنها موافقم. حتی ماندن نیز مشکلاتی را دارد که خیلی ها این را هم می دانند، خوب راه دیگری هم که نیست مگر این که بگوییم که باید درگیری و دعوا بشود. چون این هم راهی است. پس باید نتایج مثبت و منفی اینها را دانست و بعد با همدیگر مقایسه کرد و آنکه آثار مثبت بیشتر و نتایج منفی کمتر یا حتی موازنه مثبت بیشتری دارد، انتخاب شود. بنابراین از این نظر می خواهم بگویم خودم به اشکالات این طرح واقف هستم. اما به این معنا نیست که حتماً آن طرح فردا اجرا شود. بیشتر قضیه این است که موضوع به مسأله ای برای افکار عمومی تبدیل شود. خوشبختانه دوستان جناح راست کمک زیادی کردند تا این موضوع به مسأله افکار عمومی کشیده شود. حال مردم باید بگویند که این موضوع چرا خوب است یا چرا بد است. هدف همین است. بعد کم کم که همه حرف های خود را زدند، از دل این حرفها یک اجماع موافق یا مخالفی نسبت به این درمی آید. اگر اجماع موافق درآمد، خوب «خروج» را انجام می دهند، اگر اجماع مخالف نیز درآمد، من هم می گویم که از این اجماع مخالف تبعیت شود و این اهمیت دارد که یک اجماع فکری دربیاید، پیش از آنکه یک نفر اعلام کند نظر من درست است. در سیاست باید کوشش کرد یک اجماع فکری به دست بیاید.

* پس پیشنهاد مشخص شما برای خروج از وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت موعود این است که به یک اجماع فکری برسیم؟
عبدی: پیشنهاد مشخص این است که بگوییم وضعیت این است راههای پیش رو اینها هست و هر کدام نتایج مثبت و منفی دارد. اینها را باید یکی یکی در یک جدول طراحی کرد، بعد ترکیب اینها و عملی بودن آنها را مشخص کنید. بعد این جدول را بگذارید جلویتان و بگویید که کدام راه معقول تر است که اجرا شود. اما بحثی که مطرح کردیم شخصی است. این موضوع را باید در سطح افکار عمومی مطرح کرد که سعی کنیم به آن نتیجه که من می رسم شما هم برسید. یا شما می رسید، کس دیگری هم برسد. و الا اگر فقط یک راه حل باشد و فقط یک نفر یا حتی 20 نفر به نتیجه برسند، اصلاً به درد نمی خورد، حتی اگر در عالم خیال هم درست باشد. باید جمع به نتیجه برسد. بنابراین بیش از اینکه موضوع «طرح» به مفهوم اجرا یا انجام کار مطرح باشد، بیشتر به این دلیل است که در حوزه افکار عمومی مطرح شود. پس این روندی که از بیست روز یا حتی یک ماه پیش بوده، ابعاد موضوع را کم کم دارد می شکافد. مثلاً آقای شمس الواعظین گفته است که خروج از حاکمیت بد است، ول کنیم برویم بیرون. این حرف ایرادی ندارد. خوب هم هست یا مثلاً دیگران.

* مثلا آقای مهاجرانی که گفته یک نفر یادداشتی می نویسد، آنرا می کند سرمقاله یک روزنامه و بعد می گوید خروج، اصلاً خروج نیست؟
عبدی: حالا شما مطلب آقای مهاجرانی را زیاد جدی نگیرید. خیلی اهمیت ندارد. (با خنده) خوب یعنی کسی نباید سرمقاله بنویسد؟ و موضوع مطرح نشود، پس باید چه کار کرد؟ باید یک چیزی گفت و دیگران هم پاسخ دهند. به علاوه یک چیزی که نوشته می شود و درباره آن بحث می شود، به یک معنا پاسخ دادن به یک نیاز از جامعه هست و الا می توان صد مطلب را گفت و کسی به آن جواب ندهد، مهم این است وقتی آدم سرمقاله نوشت، فردا عذرخواهی نکند.

* آقای عبدی در این بحثی که درگرفت به نظرم رسید نقش مردم فراموش شد. بیشتر به جناح راست و اصلاح طلبان پرداختیم. بالاخره باید آنها را به عنوان تصمیم گیر نهایی لحاظ کنیم یا نه؟
عبدی: وقتی موضوعی در سطح افکار عمومی مطرح می شود، به شکلی مردم را در موضوع دخیل کرده اید. فکر نکنید که در حوزه افکار عمومی فردا باید رفت نظرشان را تحلیلی پرسید. دقیقاً این موضوع مثل مسابقه فوتبال است. دو تیم بازی می کنند و دیگران هم نسبت به این بازی قضاوت می کنند. هرکس که بازی و منطق بهتری دارد تشویق می کنند و یا بالعکس. البته در تیم ها طرفداران ثابت هستند ولی در مردم این گونه نیست. مردم نگاه می کنند که ببینند چه کسی بهتر بازی می کند تا راجع به آن قضاوت کنند.

Advertisements

Responses

  1. سلام
    مدتی نبودید. گفتم نکنه شما هم مثل بسیاری اسباب کشی کرده باشید. خوشحالم که برگشتید.

    • سلام آقا رضای عزیز…
      اسباب کشی نکرده ام، ولی کمتر در دنیای مجازی هستم… امیدوارم بزودی و با دست پر بازگردم.

      • امیدوارم هر کجا که هستید کماکان فعال و ثابت قدم باشید. منتظر دیدار زود به زود شما هستم.

  2. سلام
    یک نکته که تو این مقاله توجه منو جلب کرد این قسمته که میگه «مهم این است وقتی آدم سرمقاله نوشت، فردا عذرخواهی نکند» من از خودم میپرسم این جمله یعنی چی اصلن چه منظوری داره تو این بحث، خوب پاسخ اینه که هیچ معنایی نداره فقط آقای عبدی داره از خودش تعریف میکنه…اونموقع ایشون هنوز زندانه دوم رو نرفته و پیش خودش یک قهرمانه که وقتی یک حرفی میزنه پاش وا میسته و مثل بعضیها نیست که میرن زندان به غلط کردن میفتن …. یک جای دیگه هم فکر کنم در مورد مرحومه سحابی حرفی به این مضمون زده بود که، بله آدمی که نمیتونه مقاومت کنه کار سیاسی نمیکنه… حالا شما اگه برین موضع گیری های ایشونو بعد از زندان خودش در مورده آدمهای که تو زندان شکستن بخونید متوجه میشین که ایشون حالا بحثشون اینه که کسی که میخواد تو زندان همکاری کنه نباید علیه کس دیگه حرف بزنه و این نامردی… حالا اگه چند وقت دیگه باز ایشونو بگیرن و بره علیه مثلن خاتمی حرف بزنه قطعن اولویاتاش عوض میشه… مساله اینه که همیشه حق با ایشونه و این محق بودنه که تحلیلهای ایشون رو بیمصرف میکنه یعنی با یک روخونی شما میتونی انگیزههای پشتشو ببینی … اگه این مثال کافی نیست در همین مصاحبه دقت کنین چه تاکیدی رو کار جمعی میکنه والی همین آدم بعدها به یکی از تکرو ترین اصلاحطلبهای چند سال اخیر تبدیل میشه علت روشنه برای اینکه ان موقع ایشون تونسته بود جمع رو راضی کنه و حتا کنگره مشارکت راهبرد خروج از حاکمیت رو پذیرفت…کلن مثال زیاده و همین مثالها تحلیلی های ایشون رو بی اعتبار میکنه….

  3. درود فراوان.

  4. سلام.

    همیشه از بازخوانی های تاریخی تان استفاده برده ام. در وبلاگتان گشتم تا ایمیلی از شما پیدا کنم که نیافتم. ممنون می شوم اگر بتوانم آدرس ایمیلی از شما داشته باشم. ایمیل مرا که از این کامنت دارید.

    با سپاس
    محمود

    • ایمیل همان passionofanna است روی جیمیل… البته من برای چند هفته ای کمتر به اینترنت دسترسی دارم. اگر پیغامی گذاشتید، در اسرع وقت که مجال حضور دوباره ای داشته باشم، پاسخ می دهم.

  5. واقعا…

  6. با نظر Khosravan موافقم.ایشون بعد از زندان دوم که کارش به توابی در دادگاه و پخش آن در تلویزیون کشید فهمید که اجرای این طرح ها در آن زمان هزینه اش چقدر است.
    یک ایراد دیگه ای که به ایشون و دیگر خط امامی های سابق وارده اینه که بر خلاف قمپز در کردن دموکراتیک حاضر نیستن بپذیرن که با تسخیر سفارت آمریکا روند انقلاب را به بیراهه برده اند و باعث حذف سریعتر لیبرال ها شده اند و هنوز به اشتباهشون اقرار نمی کنند.
    ولی جدای از این اشکالات ، من با طرح کلی عبدی موافقم.دقیقا نظرم اینه که با اشتباهات سیاسی خاتمی و عدم استفاده از پتانسیل رای ها و کوتاه اومدن ها(برای مثال کابینه ضعیف دولت دوم) و سکوت های مکرر زمینه به قدرت رسیدن محافظه کاران و شخص احمدی نژاد را در انتخابات 84 فراهم کرد.
    عبدی یک مصاحبه خیلی خوب با روزنامه اعتماد ملی در سال 85 داشت با عنوان «دولت احمدی نژاد از توی تخم مرغ شانسی بیرون نیامده» که همچنان بر مواضع این مقاله پافشاری می کند و من به شخصه تا حدود زیادی با نظریات او موافقم.

  7. خرس قطبی عزیز
    چرا یک ماه هست که در بالاترین فعال نیستی؟

  8. متأسفانه احزاب و گروههای سیاسی ما بلافاصله پس از به قدرت رسیدن دچار انشعابات فراوان میشوند و مسیر کسب قدرت و به کرسی نشاندن آراء و افکار خویش را پیش میگیرند. پیچیدگی روابط قدرت – سیاست و مذهب به همراه عدم شفافیت اخبار و اطلاعات در کشور از دلایل غیرقابل پیش بینی بودن اجماع ذهنیات و آراء مردم است و متاسفانه امید و نشاط از خیرخواهان سلب شده است!
    ممنون از بازخوانی و یادآوری های تلخ و [ شیرینتان! ]

  9. آناجان، بسیار ممنونم از مطلبی که آماده کردی، مانند همیشه عالی بود و به موقع 🙂
    غرض از این کامنت ، هم تشکر بابت زحماتت بود و هم ابراز دلتنگی، چند وقتی هست که میخواستم بیام و یه سلامی عرض کنم اما منتظر بودم در فرفر ببینمت که متاسفانه نیستی!
    بهرحال سری به ما بزن هرزگاهی ای دوست :دی
    ایمیل من را که داری، خوشحال میشم خبری از خودت بدی.
    ارادت ، نیک

  10. در ایران همیشه موانعی بر سر راه دموکراسی بوده. اما جریان های دموکراتیک هم در گوشه و کنار فعال بودن و راه رو برای خودشون باز کردن. به هر حال وحدت نیروهای اجتماعی و سیاسی برای نیل به دموکراسی فقط در دوره های انقلاب و به صورت گذرا پدیدار میشه. در سایر دوره ها همین پراکندگی ها و اختلاف نظرها و عمل ها موتور محرک دموکراسی میشن.
    نقدهای زبادی میشه به خاتمی وارد کرد. اما به هر حال با خاتمی حرکتی شروع شد که تمام نشد و هنوز در در حستجوی دموکراسی کامل تره، حرکتی که شاید خاتمی بیش از آن که رهبرش باشه بخشی از بدنه ش محسوب بشه.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: