نگاشته شده توسط: passionofanna | آوریل 4, 2013

مسأله ی ارمیا: گامی به سوی فراروی از دوگانه ی حجاب مندی/بی حجابی

با پایان گرفتن رقابت هنرجویان در مسابقه ی آوازخوانی شبکه ی من و تو، مسأله ی ارمیا، دختری که با حجاب به آوازخوانی در این مسابقه می پرداخت فروکش کرده است. فروکش کردن مساله ی ارمیا، فراوان موضوعاتی را به یاد می آورد که ناگهان پروبلماتیک می شوند و با شدتی باورنکردی سرتیتر اخبار و نقل محافل می گردند و هرکس خود را موظف به اظهارنظر در آن رابطه می بیند، اما مساله ی نوظهور با همان شدتی که عیان گشته بود بار دیگر به پستوخانه بازمی گردد و چنان از یادها می رود که گویی هرگز مساله نبوده است. محققان علوم اجتماعی در ایران اغلب می آموزند که چگونه یک مساله ی اجتماعی را کشف، صورت بندی و تبیین کنند، در حالی که ظهور و بروز «مساله» در ایران خود پروبلماتیک است؛ اینکه چگونه مساله ای به ناگاه ظاهر می شود و به سرعت نیز محو می گردد. موقتی بودن مساله مندی ایرانیان خود می تواند موضوع تحقیقی پیشینی باشد. این تحقیق متقدم باید به این موضوع بپردازد که چرا گفت و گوی جدل آمیز و منصفانه راجع به مسائل آشکار اجتماعی در ایران بلافاصله پس از شروع پایان می یابد و هرگز موضوعات حاد و پررنگ اجتماعی حتی در بنیانی ترین شکل ظهور خود نمی توانند برای مدتی طولانی در حوزه ی عمومی به عنوان موضوع گفت و گوی مجادله ای منصفانه باقی بمانند. این یادداشت یکی از موانع جدی در این رابطه را با نگاهی به ماجرای ارمیا مورد توجه قرار می دهد.

بگذارید ابتدا چند نمونه از نظرات فیسبوکی که در این رابطه بیان داشته شده اند را مرور کنیم:

621

من نمی فهمم اگه این خانم به دین اسلام اعتقاد داره، پس چرا یادش رفته که آواز خوندن زن، حضور زن در جمع صمیمی مردان و لمس کردن بدن نامحرم، نمایش آرایش شدن زن مسلمان، همه و همه اینها خلاف شرعه، یا مسلمان کامل باش مثل ازین زنای چادری که خودشونو می پوشونن یا همه جاتو بریز بیرون مثل بقیه دخترایی که اومدن تو این برنامه، این بی هویتی، گیر کردن بین دو نقطه چپ و راست، بلا تکلیفی شخصیتی، اینا حرص آدمو در میاره… تف تو صفتت

ما موندیم و ارمیا ، زنی که داره از مردم سوء استفاده می کنه . چون میدونه بافت فکری مردم ما هنوز سنتی و اسلام گرایانه… «… با این جمله ات مخصوصا خیلی خیلی موافقم …. از اولشم همین بود…ولی یه چیزی واسه من توی عکدمی! امسال ثابت شد و اونم اینکه خیلی از مردم از روشنفکری فقط و فقط «ژست» احترام به عقاید رو یاد گرفتند و لاغیر…حالا اینکه یکی با سوء استفاده از وضعیت موجود و ساده اندیشی ما و به عبارتی با کلاشی و حقه بازی جای خودشو باز کنه اصلا مهم نیست…اعترافش برای خودم سخته ولی عمیقا فکر می کنم حتی با عوض شدن چند نسل هنوز هم لیاقتمون همین حکومته…….خوش باشید دوستان منور الفکر، واقعا راست گفتن از ماست که بر ماست!!!!

من کاری به زندگی خصوصی کسی ندارم هر کی هرجور دوست داره زندگی میکنه …ولی ی چیز واسم سواله اسلام میگه زن نباید جلوی مرد اواز بخونه بعد دقیقا ارمیا همین کارو میاد انجام میده صداشو سر میده همه هم لذت میبرن با اون لباس های تنگ و چسبون و تن نما ایا اینا عیب و گناه نیست از همه بدتر ارایش غلیظش!اگه به قران و اسلام اعتقاد داشت صداشو سر نمیداد نمیدونم چی بگم واقعا دوست ندارم قضاوت کنم راجبه کسی ولی از کاراش خوشم نمیاد هر کسی مسئول کاراشه .. . ارمیا بنظرم اسلام و داره مسخره میکنه ..همچین صدای خوبی هم نداره اهنگای تند رو نمیتونه بخونه فقط اهنگ های اروم و میخونه کلا بخاطر حجابش اومد بالا..

هرکس هر طور دلش میخواد میتونه ظاهر بشه اما اگر مسلمانی مسلمان هم رفتار کن.در اسلام خواندن زنان ممنوع و موجب کفر و زندقه است. به موحب همان دین ایشان نباید بخواند و اگر مسلمان نیست منظورش از لچک به سر کردن چیست؟نمیشود که هم شراب خورد و هم نماز خواند….مسخره بازی این برنامه همین است…ملت اگر با حجاب هم بیائید میشود ازتان خواننده در بیاوریم…نخیر…یا حجاب یا خوانندگی….

در این نظرات چند واژه ی آشنا مدام تکرار شده اند: «حجاب»، «بی حجابی»، «مسلمانی» و «کفر». معنایی که سوار بر این واژه ها شده است محتوم و قطعی به نظر می رسد، گویی که دو جبهه در برابر هم صف آرایی کرده اند که در سویی اسلام با همه ی مشتقات و جزئیاتش قرار یافته است و در سوی دیگر کفر است و بی حجابی و مشتقات شان. افراد بر اساس آنکه خود را در کدامین سوی این میدان نبرد ببینند موضع گیری کرده و با مساله ی ارمیا روبرو شده اند. چه عده ای که خود را در در جبهه ی مقابل اسلام و حجاب و مفاهیم اقماری اش تعریف می کنند و چه جمعی که در جبهه ی اسلام و حجاب موضع یابی کرده اند در یک موضوع به اشتراک می رسند؛ اینکه حجاب و آوازخوانی باهم منافات دارند و ارمیا که می کوشد هر دوی اینها را کنار هم قرار دهد موجودی متظاهر و شیاد است که می کوشد در این میدان منازعه منفعتی شخصی کسب کند. بنابراین شکی بیمارگونه به راه می افتد که برطبق آن باید شواهدی برای شیادی ارمیا دست و پا شود تا خطر چنین ناسازواره ای که اساس منازعه ی موجود را زیر سوال می برد مرتفع گردد. بخاطر همین بود که بخش عمده ی تلاش این دو دسته معطوف بدان گردید که شواهدی برای شیادی ارمیا دست و پا کنند. او را عضوی از سازمان مجاهدین خلق بخوانند یا آنکه به شیوه ای شبه هرمنوتیکی بخواهند از جزئی ترین رفتار و گفتار او نکات افشاگر بیرون کشند. با همه ی این اوصاف ناسازوارگی ارمیا برای کسانی که به بقای این دوگانه ی آنتاگونیستیک می اندیشیدند لاینحل می نمود. ارمیا نمونه ای از بسیارانی است که همچون مثالی نقض در برابر این صحنه ی خصم قدعلم می کنند و با ترفندهای قدیمی برچسب زنی و شیادپنداری نیز از صحنه خارج نمی شوند.مسأله ی ارمیا نشان می دهد که صحنه ی خصم و نبردی که حاصل دوگانه ی اسلام و کفر یا بی حجابی و حجاب مندی است باید مورد بازنگری قرار گیرد.
اگر دوگانه پنداری های مرسوم در این رابطه کنار گذاشته شوند، هم از شدت تخاصمات موجود کاسته می شود و هم راه برای دیدن سطوح متعدد کشاکش هموار می گردد. تخاصم زمانی قوت می گیرد که موجودیت آنکه روبروی ما ایستاده است به مثابه یک «کل» نفی گردد. وقتی صورت بندی هویتی آنکه رویاروی ماست همچون «کل»ی واحد دیده شود و جملگی عناصرش در هماهنگی سازواره ای با یکدیگر به سر برند، امکان نفی موجودیت آن کل نیز بی آنکه اجزای آن کل مساله ساز شوند به مراتب بیشتر است. تمامی انگاره های تخاصم آمیز در تاریخ از جنگ های صلیبی گرفته تا جهانگشایی های استعماری، از ایده ی خودی و غیرخودی در ایران پس از انقلاب گرفته تا مدعای معروف جورج دبلیو بوش مبنی بر آنکه هرکس با ما نیست، برعلیه ماست؛ از همین تلقی کل گرایانه از هویتِ غیر ناشی می شود. در رابطه با دوگانه ی حجاب مندی و بی حجابی نیز وضعیتی مشابه در کار است. حجاب مندی در نظر آنان که تداوم تخاصم را ضروری دانسته و تشویق می کنند و به حذف عناصر ناسازواره کمر همت بسته اند، جزئی است که تنها زمانی می تواند معنادار باشد که در هماهنگی تام و سازواره با دیگر اجزایی باشد که جملگی آنان در نهایت کلیت هویتی یک فرد مسلمان را برمی سازد؛ هویتی که از روی یک الگوی ناب و برطبق قواعدی دقیق و بی کم و کاست که در کتب مقدس آمده است مشخص می گردد.
اما آنچه در دنیای واقع رخ می دهد بسیار متفاوت است. زمانی فمینیست های لیبرال در اواسط قرن بیستم مرتکب این اشتباه شده بودند و گمان می بردند «زن بودن» همان گره گاهی است که حول آن می توان یک موضع هویتی پایدار به منطور همبستگی عموم زنان به وجود آورد، در حالی که در پس ادعای عام بودگی و جهانشمولی ارزش های پایدار هویتی زنان، تنها یک تعریف مرجح پنهان شده بود که متعلق به زنان سفیدپوست طبقه ی متوسط به بالا در جوامع غربی بود و فی المثل در کتاب «جذابیت زنانه» بتی فریدان منعکس می شد. درست بود که همه ی زنان از شرق تا غرب گیتی در زن بودن اشتراک داشتند، اما برساخت هویتی آنان با عوامل فراوان دیگری در ارتباط بود که گاه این عوامل به رغم ناسازوارگی ظاهری شان به کلیت هویتی فرد شکل می دادند. بنابراین در عمل همبسته کردن جملگی عناصر هویتی فرد مطابق الگوهای نمادینی که از شخصیت های مثالین، اسطوره ای و مقدس، ناممکن است و زندگی افراد و برساخت هویتی شان را گریزی از تناقض ها و ناسازوارگی های مرسوم زندگی روزمره نیست. آنها که از ارمیا هویت دینی ای تام و ناب طلب می کنند که جملگی اجزایش در هماهنگی با یکدیگر به سر برند، خصلت زیست روزمره ی انسانی و امور معمولی و پیش پاافتاده ای را که تک تک انسانها تجربه می کنند، انکار می نمایند. آن اردوگاه خصم میان جبهه ی خیر و شر تنها یک تمنای ذهنی است که البته عده ای به خیال محقق ساختنش دشواری های فراوان به جوامع بشری تحمیل کرده اند، اما از این تقلاهای پرهزینه و کم فایده که بگذریم، نمی توانیم نادیده بگیریم که هویت ها با رجوع به اسطوره ها و تاریخ و رخدادهای مقدس همگون و همگن نمی شوند. البته از آنها تاثیر می پذیرند، اما آن وقایع نمی توانند هویت ها را همگون و همگن کنند و در تمامی اجزا و عماصر هویتی رخنه کنند. وجود اشکال متعددی از ادیان پاگانیستی و پاستورالیستی نشان دهنده ی قوت و قدرت امر روزمره و تناقضات همراه آن در برساخت هویتی افراد است. ندیدن تفاوت های هویتی همواره فاجعه بار است و پیامدهای سیاسی آن در مقیاسی کلان می تواند میان ظهور اشکال متنوع بنیادگرایی تا اقبال به پوپولیست های دست راستی در نوسان باشد.
به مساله ی ارمیا و حجاب بازگردیم. ارمیا زنی سی ساله است، در دانشگاه تهران فلسفه خوانده، به نواندیشان دینی علاقه مند بوده و البته از ته صدای دلنشینش هم آگاهی داشته است. اینها بخشی از عناصر و اجزای هویتی او هستند که در رابطه ی متقابل با شرایط ساختاری شکل گرفته اند. کلیت هویتی او سازواره ای از عناصر ناسازوار است و تلاش او در راستای آنکه سازوارگی این عناصر ناسازوار به هر نحوی که شده برقرار بماند. وقتی بخواهیم ارمیا را در یک دسته ی خاص (حجاب مندان) و رویاروی دسته ای دیگر (بی حجابان) بگنجانیم، هم امکان سازوارگی عناصر ناسازواره را نفی کرده ایم و هم اینکه سطوح مختلف جدل و کشاکش برسر حجاب و تفاوت های درون گفتمانی را نادیده گرفته ایم. پروبلماتیک ارمیا نه فقط در مواجهه با بی حجابها، بل در مواجهه با حجاب مندان نیز معنادار خواهد بود، چرا که حجاب مندان دسته ای مشخص و همگن نیستند که تفسیری واحد از حجاب ارمیا داشته باشند، همچنان که بی حجابان نیز دسته ای واحد و همگن نمی توانند باشند.
بگذارید به سبک آشنای این وبلاگ یک بریده ی روزنامه ی نسبتا قدیمی مربوط به 14 سال قبل را اینجا به اشتراک بگذارم. ماجرا مربوط به انتخابات مجلس ششم است که با پیروزی اصلاح طلبان به پایان رسیده بود. تعدادی از نمایندگان زن دوره ی ششم اعلام کرده اند که با مانتو و روسری وارد مجلس خواهند شد. آنها زنانی مسلمان و مقید به حجاب اجباری هستند، اما صرفا مزیتی برای چادر به عنوان حجاب برتر قائل نیستند. موهای شان را می پوشانند، اما به شیوه ای متفاوت با فی المثل روشی که نمایندگان زن مجلس پنجم انجام می دادند.الهه کولایی منتخب مردم تهران و طاهره ی رضازاده منتخب مردم شیراز از جمله کسانی بودند که صریحا اعلام کرده بودند با پوشش چادر به مجلس نخواهند رفت و همان پوششی را که رای دهندگان پیشتر از آنها سراغ داشتند حفظ خواهند کرد. مرضیه دباغ نماینده ی مجلس پنجم در واکنش به این منتخبان نمایندگی دوره ی ششم مصاحبه ای کرد و گفت: «اگر نماینده ای بدون چادر وارد مجلس شود مسلما با کتک روبرو خواهد شد. چادر حجاب برتر است و کسی با مانتو نمی تواند داخل مجلس شود» همه ی این خانم ها مسلمان هستند و خودشان را مسلمان و محجبه می دانند، اما می بینیم که تنش در میان آنها نیز بر سر پروبلماتیک حجاب تا چه حد جدی است. روشن است که تنش میان این زنان در دوگانه ی حجاب مندی و بی حجابی نادیده انگاشته می شود، چرا که آن دوگانگی نمی تواند سطوح تنش و کشمکش را در قلمرو درونی هر یک از این تقسیم بندی ها در نظر بگیرد.

IMG_2515

بنابراین این دو مساله، یعنی همگن تلقی کردن ساخت هویتی افراد در قبال مسائل دینی و نیز نادیده گرفتن سطوح درون گفتمانی کشاکش و تنش موجب می گردند که بحث راجع به موضوع به سرعت به عرصه ی جبهه گیری خصم آلود بر سر مساله ی موجود تبدیل شود و به سرعت از خصلت های گفت و گویی دور شود. در چنین شرایطی صورت مساله به سطوح ناپیدای جامعه می غلتد و دستاویز جریانهایی قرار می گیرد که مساله ی آنتاگونیستیک را در بزنگاه مورد انتظار خود به بی رحمانه ترین شیوه ی ممکن مورد استفاده و بهره برداری خود قرار خواهند داد.

Advertisements

Responses

  1. شما همه فاكت ها خوب آناليز كردي ولي درد اصلي ايراني را نگفتي. بدون اين تشخيص متاسفانه اين نقادي ها راه به جايي نميبرد و حتي خود مزيد بر علت مي شود. همه مشكل ايراني يك كلمه بيش نيست: خودشيفتگي

  2. سلام . موضوع مورد بحث برای من واقعا حذاب است . اما از نویسنده این مقاله خواهشی دارم …واقعا هیچ راهی برای ساده نوشتن وجود نداشت ؟ چرا اینقدر پیچیده ؟ خود این مشکل اجتماعی به اندازه کافی پیچیده هست . ونیازمند بحث و گفتگو ….افراد مورد بحث همگی از معمولی ترین اعضای جامعه هستند .پس خواهش می کنم که طوری بنویسید که برای همه قابل درک باشد .انصافا با وجود جذابیت موضوع من نتوانستم بیش از یک چهارم مقاله را بخوانم . باتشکر . م. الف . از مالزی

  3. سلام.نوشته جالبی بود.ولی در کل نظر من رو نتونست عوض کنه.و فکر میکنم.همون شک انگاری که گفتین اونقدر قوی شده که نمی شود به راحتی از کنارش رد شد.و چیزی که جاش تو این مقاله خالی و استدلال بر اون رو استحکام میده.این که دلایلی که عنوان شد و دریچه ای که مردم از اون با این خانم اشنا شدن .رسانه ای است به نام من و تو.که در کل با دنبال کردن روند کاریش در سالهای قبل نمی شود بهش اعتماد کرد.و این که این رسانه در نمایش امور واقعا و در ارا چقدر صادقانه عمل کرده.و نکته دیگر که ببینیم کی کدوم طرف ایستاده.

  4. موافقم با دیدگاهتون.بیشتر ما در ایران در حال آشتی دادن این تضادها در درونمان هستیم تا خوشحال تر زندگی کنیم….مثالش عرق خوری 10 ماهه مردان نیمه سنتی است که 2 ماه محرم و صفر را بی خیال می شوند.

  5. خیلی پیچیده نوشته شده بود، پایان درستی نداشت، نگارش و دستور زبان فارسی رعایت نشده بود. در کل به سختی تونستم این متن رو به انتها برسونم .

  6. به اعتقاد من دو گانه خیر و شر که اینگونه کلیت یکدیگر رو هدف قرار میدهند در واقع دو روی یکه سکه اند… ممنون از این نوشته خوب. هم دو گانه خیر و شر و هم فراز و فرود پیرامون یک موضوع مدتهاست که دغدغه فکری من هستند. امیدوارم که در این باره بیشتر بنویسید

  7. نقص مطلب شما اینجاست که فکر میکنید قرائت رایج از دین قرائت رسمی آن است.
    برای تحلیل این مسئله آگاهی سطحی از نظام فقه کافی نیست بلکه فردی باید این مسئله را تحلیل کند که علاوه بر جامعه شناسی، فقه بداند.
    اصلاً قبل از انقلاب ایران این مسئله که صدای زن حرام است مطرح نبود و ما بعد از انقلاب با یک گرایش منحصر به فرد از اسلام مواجه بودیم.
    (بدون رد یا تایید عرض میکنم.)
    ما نه قبل انقلاب ولایت فقیه داشتیم، نه حجاب اجباری داشتیم و نه خیلی چیزهای دیگر.
    به عبارت دیگر چنین تجربه ای از اسلام برای اولین بار بود که لمس میشد.
    سالها قبل از انقلاب یک خانم مسلمان، یعنی هایده در عین دینداری ترانه میخواند.
    در تمامی کشور های عربی به اسثتنای عربستان و یمن، تعداد زیادی از زنان مسلمان حجاب سر ندارند و هیچ یک از عالمان شریعت نمی گویند که گویی آخر الزمان شده و وضع خراب شده، چون این مسائل از قدیم الایام رواج داشته و نمونه ی بارزش در خلافت عثمانی قابل مشاهده است.

    خلاصه ی کلامم این است که اگر نگاهی به قرائت رسمی از دین داشته باشید می بینید کمتر بودند افرادی که قائل حرمت صدای زن باشند ولی آن اقلیت حاکم شدند و نام دین بر پیشانی آنان حک شد و عوام دین را به نام آ«ها می خوانند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: