نگاشته شده توسط: passionofanna | ژانویه 17, 2017

آقای مکارم شیرازی ، آیا سخنرانی تان درباره ی ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی را بیاد دارید ؟!

اخبرا عبدالکریم سروش نامه ای به مراجع تقلید نوشت و از آنان خواست در برابر شرایط حاضر ، سکوت اختیار نکنند. این نامه بی درنگ مرا بیاد آیت الله مکارم شیرازی و سخنرانی تاریخی اش در مجلس بررسی قانون اساسی سال 1358 انداخت. ایشان قطعا بعداز ظهر 18 مهر آن سال را بیاد می آورند که در جریان بررسی اصل 110 قانون اساسی و در مقام مخالفت با آن اصل درباره ی اختیارات ولی فقیه ، چه سخنانی را ایراد کردند . آیا آیت الله هنوز بر سر آن سخن شان هستند یا گذر زمان در دیدگاه هایشان تغییراتی پدید آورده است ؟!
بی هیچ شرح و تفسیری ، این شما و این سخنرانی مکارم شیرازی ، و البته اعتراضات مکرر دیگر نمایندگان که خواستار قطع سخنان او بودند !

******************************************************************

نائب رئیس: آقای مکارم ، به عنوان مخالف دوم بفرمائید صحبت کنید.

مکارم شیرازی : بسم الله الرحمن الرحیم. بنده فکر می کنم مساله ی فرماندهی کل قوا ، هم یک بحث کلی دارد و هم یک بحث خصوصی. امروز بعداز ظهر در این موارد یادداشتی می نوشتم برای اینکه این اصل به عقیده ی قاصر من ، یک اصل سرنوشت سازی است و این اصل را خیلی مهم می دانم و فکر می کنم سرنوشت قانون اساسی ما تا حد زیادی به این اصل پیوسته است و تقاضایم این هست که آقایان هم صحبت بفرمایند. یک خرده روی این اصل با دقت بیشتری مطالعه و بررسی بفرمایند تا بهتر به جلو برویم. ما با وجودی که سابقه ی صحبت کردن خیلی زیاد دارم ، ولی فکر کردم در این اصل سرنوشت ساز، منحرف از مسیر نشوم و آن سخنانی که دارم ، بنویسم ، مخصوصا راجع به رهبری کل قوا ، و قسمتی هم کلیاتی است که منطبق می شود روی مساله ی رهبری کل قوا و میدانم این عرایضم برای بعضی از برادران عزیز شاید یک مقدار ناگوار باشد. تقاضا و خواهش می کنم به عنوان اینکه این اصل ، اصل سرنوشت سازی است و برای اینکه آزادی را هم رعایت کرده باشیم، اجازه بفرمائید من عرایضم را از این به بعد از روی نوشته بخوانم.
خدایا تو میدانی من به خاطر حمایت از آئین تو و بندگان تو این سخنان را می گویم . من می دانم اگر به مصلحت شخصی بیاندیشم ، باید حداقل در اینجا سکوت اختیار کنم ، زیرا حداقل آن این است که بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی ، چشم از مصالح دین تو و بندگان تو بپوشم. ( همهمه ی نمایندگان )

نائیب رئیس ( بهشتی ) : از دوستان خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت کنند . ایشان خواهش کرده بودند اجازه بدهید صحبتشان را بفرمایند.

مکارم شیرازی: بنده مطالبی یادداشت کرده ام که بخوانم . اگر اجازه میدهید میخوانم ، چون به عقیده ی من سرنوشت قانون اساسی به این اصل وابسته است. ( همهمه ی نمایندگان )

ربانی املشی: من نمی دانم چرا دوستان همهمه می کنند و نسبت به حرفهای آقای مکارم حساسیت نشان می دهند. اجازه بدهید صحبت هایشان را بگویند.

نائب رئیس: بار دیگر خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت فرمائید. آقای مکارم ادامه بدهید.

مکارم شیرازی: اگر حوصله بفرمائید و تا آخر گوش بدهید ، خواهید این مطالب ، مطالب بدی نیست ، و من بی حساب و بی گدار به آب نمی زنم و صحبت نمی کنم.

هاشمی نژاد: اکثریت دوستان معتقدند که این سخنرانی ایشان سو اثر دارد.

مکارم شیرازی: نخوانم؟ چشم ، اگر اجازه نمی دهید نمی خوانم ، من به نظر شما و اکثریت احترام می گذارم. ( عده ای از نمایندگان: بخوانید آقا ، بخوانید ) چشم ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی چشم از مصالح دین تو بپوشم. من این کار را نوعی شرک و بت پرستی می دانم. من آنچه را تشخیص داده ام ( میان خودم و میان تو ) ، میگویم ؛ این شنوندگان و برادران عزیز هر چه می خواهند فکر کنند من آماده ی پذیرا شدن هرگونه پاسخی در این راه ، از این دوستانم هستم. من میدانم هر یک از آقایان حاضر در گوشه ای از این مملک صاحب نفوذ و احترامند، نباید آنها را رنجیده خاطر کرد، ولی رضای تو بالاتر از همه ی اینها است و توحید از این ملاحظات دور است « کلما شغلک عن الله فهو صنمک » ، « هر چیز تو را از خدا دور کند، بت تو است » من این اصل را یک اصل سرنوشت ساز می دانم . من فکر می کنم اگر این اصل به همین صورت تصویب شود، آینده ی قانون اساسی در خطر است، آینده ی انقلاب و آینده ی خون شهیدان در خطر است ، و چیزی نمی گذرد که فاتحه ی بقیه ی اصول مفید و سازنده ی این قانون نیز خوانده خواهد شد ، به همین دلیل سکوت را جایز نمی بینم. عزیزان و سروران من، دلایل خودم را می گویم و از شما تقاضا دارم این اصل را اصلاح کنید و مورد تجدیدنظر قرار دهید. اما دلایل مخالفت من با این بند ، پنج چیز است.
1- من به ولایت فقیه روز اول رای موافق داده ام، الان هم می دهم و تا ابد رای خواهم داد. ولی راه پیاده کردن ولی فقیه این نیست. هیچکس نمی تواند بگوید بنده ولایت فقیه را نمی فهمم. تا حدود سی سال است در حوزه های علمی هستم و حدود دوازده سال است که در حوزه ی علمیه ی قم درس خارج یعنی دروس عالی میگویم. چند بار ولایت فقیه را درس گفته ام ، بنابراین از ولایت فقیه حتما چیزی می فهمم. بر همین اساس صریحا می گویم ما از نظر اسلامی دو وظیفه در این قانون اساسی داریم. اول اینکه قانونی بر ضد قوانین اسلام تصویب نشود . این هدف بحمدالله در اصل شورای نگهبان به خوبی تامین شد و دیروز هم با تاکید مجدد روی آن رای موافق دادیم. دوم اینکه رئیس جمهور که در راس تمام قدرتهای اجرایی قرار دارد اگر فقیه و مجتهد در مسائل اسلامی نیست، باید ماذون از طرف فقیه باشد. یعنی به عبارت کاملا روشن وقتی رئیس جمهور را مردم انتخاب کردند و رهبر پای آن صحه گذارد، باید کارهای مملک به دست او سپرده شود. اما اینکه رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد…

فاتحی: آقا، ذات نایافته از هستی بخش – کی تواند که شود هستی بخش؟

نائب رئیس: آقای فاتحی چه کسی به شما اجازه ی صحبت میدهد؟ چرا نظم جلسه را رعایت نمی کنید ؟ من به شما اخطار نظامنامه ای می دهم.

فاتحی: اگر او فرمانده کل قوا نبود، چگونه این قدرت را به رئیس جمهور می دهد که قدرت و حکومت را خدا به فقیه داده ، نه مردم و نه ما ، ما از خودمان چیزی نمی گوئیم ، این خداست که این قدرت را به فقیه داده. ( عده ای از نمایندگان: آقای فاتحی چرا به نظم جلسه توجه نمی کنید؟ بگذارید حرفشان را بزنند )

مکارم شیرازی: اگر اجازه بدهید مطلب بعد از این روشن می شود.

نائب رئیس: آقای مکارم شما ادامه بدهید.

مکارم شیرازی: اما اینکه رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد، باز هم کار دست او نباشد، معنی ندارد. هنگامی که علی(ع) مالک اشتر را برای حکومت مصر انتخاب کرد، تمام اختیارات مصر را به دست او سپرد ، نه اینکه تمام سرنخ ها را در دست خود نگهداشت . آقایان عزیز ، اگر رئیس جمهور منتخب مردم است، امین است و از طرف فقیه نیز حکم او امضا شده، چرا معامله ی یک فرد بیگانه و فرد غیرقابل اعتماد را به او می کنید و همه ی اختیارات را از او می گیرید؟
2- تنظیم کنندگان این اصل در چهاردیواری جو کنونی قرار گرفته اند و خیال می کنند همیشه مرد بزرگی مانند آیت الله العظمی امام خمینی بر سر کار است، در حالیکه شاید چندین قرن بگذرد که مردی با ویژگی ها و صفات عالی و شرایط مکانی و زمانی او پیدا شود که بتوان همه ی کارها را به دست او سپرد. این یک استثنا تاریخ است ، قانون اساسی را باید برای هر زمان و هر مکانی بنویسیم ، این مرد بزرگ نجات دهنده ی ایران از چنگال یک استبداد دوهزار و پانصد ساله است و حساب او از دیگران جداست. قانون اساسی یک مساله ی کلی است.
3-این اصل که نوشته شده با همین شکل و صورت در دنیای امروز اصلا قابل اجرا نیست و بزرگترین دلیل عدم صحت یک قانون، قابل اجرا نبودن آن است. درست فکر کنید؛ دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد می کند. ( یکی از نمایندگان: نگوئید استبداد، بگوئید حکومت فردی ) و ما را مخالف حاکمیت ملت معرفی می کند، به همین دلیل امام برای خلع سلاح دشمن دائما می کوشد کار مردم را بوسیله ی خود مردم انجام دهد. اما این ماده از قانون می گوید که همه ی سرنخ ها بدست ماست. این بهترین دستاویز برای دشمن است، آنها با همین سند خواهند گفت عده ای از علمای دینی در مجلس خبرگان نشستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خودشان را تثبیت میکرد نوشتند و رفتند. شما را بخدا قسم این کار را نکنید . امروز ممکن است مردم چیزی نگویند اما فردا این قانون را کنار خواهند گذارد. بخدا این به صلاح اسلام نیست، به صلاح انقلاب نیست. ما حاکمیت ملت را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود. ولایت فقیه را اگر درست پیاده کنیم، با حاکمیت مردم و اصل شورا کاملا سازگار است، اما اگر بد پیاده کنیم به این اصل شورا پایان می دهید و این امر قابل دوام نیست و به تعبیر فقهی خودمان « مصلحت امت و غبطه ی مردم مسلمان ایجاب می کند اختیارات مختلف را که دلیل شرعی برآن نداریم ، در خودمان متمرکز نکنیم که سخت موجب ابهام است ».
4-ملت ایران به جمهوری اسلامی نود و هشت درصد رای موافق داده و براساس آن رئیس جمهوری انتخاب خواهد کرد و با اکثریت به او رای خواهد داد. اما معلوم نیست رئیس جمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است، چکاره است. تمام مسائل اجرایی بوسیله ی نخست وزیر و وزرا انجام می شود کارهای بالاتر هم که بوسیله ی شورای رهبری انجام می شود، بنابراین رئیس جمهور یک موجود معطل می باشد. پس بیایید یک کار منطقی انجام دهیم یک یا چند فرد از فقها کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، وقتی مردم به آنها رای دادند تمام وظایف ریاست جمهوری را به عهده بگیرند، هیچ مانعی ندارد. اما هنگامی که فقهای ما ترجیح دهند که خودشان رئیس جمهور نباشند و خودشان به دیگری رای دادند و او را ماذون دانستند، مفهومش این است که می خواهند کارهای مملکت را به او بسپارند ، این درست نیست که فقها هم بخواهند دیگری را به ریاست جمهوری برگزینند و هم خود تمام اختیارات را داشته باشند. ولایت فقیه می گوید یکی از این دو را باید اختیار کرد، یا علی باید خودش به مصر برود و حکومت کند، یا مالک اشتر را با فرماندهی کل قوا به مصر بفرستد.
5- انگشت روی جزئیات می گذارم. شما می گوئید فرماندهی کل قوا همیشه به عهده ی فقها است. بنده عرض می کنم امروز که امام این وظیفه را به عهده گرفته ، شرایط فوق العاده ای در کار است. به علاوه عرض کردم حساب امام یک حساب مخصوص او است آیا شما می گوئید برای همیشه رئیس جمهور کسی باشد و فرمانده کل قوا دیگری؟ این درست به آن می ماند که علی علیه السلام مالک اشتر را والی و حاکم مصر کند اما به او بگوید فرمانده کل قوای مصر تو نیستی . ما باید بکوشیم مردم را با خود داشته باشیم اگر مردم با ما باشند همه چیز با ما است اما اگر مردم از ما جدا شوند، فرماندهی کل قوا نیز برای ما کاری نمی کند. امام یک سرباز نداشت و شاه مخلوع پانصد هزار سرباز داشت، اما چون مردم با امام بودند پیروز شد و چون مردم از شاه جدا بودند شکست خورد. آخرین تقاضای من این است سخن امام صادق(ع) را بخاطر بیاوریم که فرمود کسی که از وضع زمان خود آگاه باشد مورد هجوم مشکلات قرار نمی گیرد « العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوا » پس کاری نکنیم که دیگران برنده شوند ، من ممنون می شوم که من را با دلیل قانع کنید تا به این اصل رای موافق دهم و یا لااقل در تصویب آن عجله نفرمائید یا اگر موافقید تنظیم این اصل را به عهده ی امام بگذاریم که مصداق اتم ولایت فقیه است و از همه ی ما خوشفکر تر و دارای وسعت ذهن و آگاهی بیشتر است. اللهم قد بلغت وظیفتی.
********************************************************************
برای اطلاعات بیشتر به کتاب « صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران » صفحات 1116-1113 و پس از آن مراجعه فرمائید

Advertisements

Responses

  1. سلام امکان دارد با من چت کنید با این آی دی

    pedram.sistani@yahoo.com

    الان هستم

    • نه متاسفانه دوست عزیز. من تاکنون هرگز از مسنجر استفاده نکرده ام

  2. من همیشه این وبلاگ رو میخونم و گاهی به شدت غبطه میخورم به اطلاعاتتون و نکته سنجی تو نشون دادن گذشته تو زمان حال

  3. گذر زمان با آدم ها چه میکنه ، شاید هم تو ذهن خوردگیها . اگرچه بدبختی اینه که یه انقلاب که اینهمه آدم براش کشته و شکنجه شدن به جایی میرسه که چهار تا مثلا فقیه ( بخوانید آخوند) میشینن براش قانون اساسی مینویسن و تازه بحث های قرون وسطایی هم میکنن . تاریخ این مملکت چه غم انگیزه . باشد که درس بگیریم

  4. عالی بود! ممنون که حافظه تاریخیتون خوبه هم به جهت ارائه تاریخ هم به جهت اجابت نظرات دیگران

  5. حقیقتاً بهترین مطلبی بود که در ماه اخیر خواندم. بسیار لذت بردم.
    با اجازه شما لینکتان می‌کنم .
    و یک سوال: این سخنرانی آیت الله مکرم به چه زمانی‌ بر میگردد ؟ منظورم این است که این چه مجلسی بود؟ برای تصویب قانون اساسی‌ بود؟

    • همینطور است . در ابتدای نوشته هم به تاریخ این سخنرانی اشاره شده است

  6. حافظ شیرازی:

    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
    گوئیا باور نمی دارند روز داوری
    کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

  7. صائب تبریزی:

    مخور صائب فریب زهد از عمامه زاهد
    که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد

  8. مولوی بلخی:

    ماهی از سر گنده گردد نی ز دم
    فتنه از عمامه خیزد نی ز خم

  9. جالب بود .

  10. جناب passionofanna (یا همان خرس قطبی بالاترین) از معدود لینکهای بالاترین که تقریبا همه کامنتهایش را می خوانم نوشته های شماست. خیلی دلم میخواست که در بحثهای بالاترین شرکت می کردم که البته مقدور نیست. و اما کامنت من:

    درست است که کروبی موسوی اردبیلی را طی نامه ای خطاب قرار داده که از امام دفاع کند. و یا سروش مراجع را در نامه هشدار داده که وقتی نمی توانند انتقادشان را ابراز دارند مهاجرت کنند. و درست است که شما در این بازخوانی تاریخی به یاد آقایان می آورید که چگونه به استبداد مذهبی تن داه اند.
    همه این اتفاقات نشان می دهد که مسئله نسبت مراجع تقلید و حکومت با اصل ولی فقیه حل نشده که هیچ، پیچیده تر و بغرنجتر هم شده است و حتی می توان ادعا کرد درگیر بن بستی جدی شده است.
    به لحاظ حقوقی (تاکید می کنم اصول حقوقی قانون اساسی و مباحث فقهی تمام مراجع تقلید) وضعیت فعلی تقریبا نقطه اوج خواست آقایان فقها از حکومت است. پس انها نمی توانند به لحاظ فقهی و تخصصی خودشان منتقد وضعیت فعلی باشند. البته ممکن است عده ای از مراجع، وضعیت فعلی را هنوز نقطه اوج ندانسته و خواستار تلاش بیشتر حکومت برای رسیدن به نقطه اوج باشند.
    مگر خواست فقها از حکومت چیست که انتظار داشته باشیم آنها منتقد شرایط فعلی باشند؟ تصویب نشدن قانون های متناقض با اسلام که توسط شورای نگهبان تضمین شده است.(در بالا مکارم هم بدان اشاره کرده). اجرای حدود الهی که در فتاوا و کتب فقهی اقایان موجود است به برکت همین حکومت روز به روز بیشتر می شودو البته هنوز تا مرحله نهایی هم راهی زیادی باقی مانده.
    هزاران مورددیگر از شریعت که فقها همیشه به دنبال آن بوده اند در این سی سال اعمال شده و روز به روز تکامل بیشتری یافته است. پس چرا آنها منتقد باشند؟
    چرا انتظار دارید بعد از تجربه بنی صدر در جایگاه رئیس جمهور، مکارم جاضر باشد هنوز بر این حرفهای سال 58 باقی بماند. مگر خود آقای خمینی نگفت بود که باید (فقها) دست بر زانوی خود بگذارند.
    از موضع فقه هیچ انتقادی بر حکومت فعلی وارد نیست. همین مواردی که مکارم در خصوص مالک اشتر و حکومتش بر مصر آورده، از نظر فقهی خیلی اصالت ندارد. بلکه می تواند ابتکار علی بوده باشد و یا مصلحت سنجی وی. همانطور که اقای خمینی مدتی فرماندهی کل قوا را به بنی صدر داد و بعد از آن خود آن را بر عهده گرفت. و یا بعد از آن به صورت غیر رسمی ان را بر عهده رفسنجانی نهاده بود.
    به نظر من حتی با قرائتهای مختلف و یا حداقلی از ولایت فقیه، سرانجام بن بستهایی پدیدمی اید که برای رفع آن باید به همین قرائت مطلقه از ولایت فقیه برگردند.

    تنها راهی که برای مراجع باقی می ماند که از حکومت فعلی انتقاد کنند، انتقاد از موضع اخلاق است. که آن هم پایش می لنگد. مثلا اگر انتقاد کنند که چرا آدم ها را کشتید هزاران دلیل و حدیث از همان فقه خواهند آورد که در زمان فقتنه باید سر منافقان را از بدن جدا کرد و غیره و ذالک…
    و اتفاقا به همین دلیل است که مراجع کاملا آچمز شده اند. خیلی از آنها به رغم داشتن منافع متفاوت و یا به خطر افتادن منافع خود و به هزاران دلیل دعواهای آخوندی، بااینکه روی دیدن رقیب خود را ندارند ولی در انتقاد کردن دستشان بسته است. مگر این که طرحی نو در اندازند که هیچ کس را یارای چنین کاری نیست و کسی مانند منتظری هم طرح نوی آنچنانی نداشت. انتقادش از موضع اخلاق بود و چون مبانی فقهی را به چالش نمی کشاند، براحتی او را منزوی ساختند.
    به نظر من فقه شیعه چه آنچه که آقای خمینی از آن به عنوان فقه پویا نام برده و چه فقه غیر پویا، در تکاملی ترین دوران خود به سر می برد و اتفاقا راه بازگشت هم ندارد. این روند از زمان صفویه شروع شده و تا به امروز به درازا کشیده است.
    فقها اگر واقعا به این ادارک برسند که این نقطه تکاملی و حتی ادامه دادن آن برای تکامل بیشتر، به بن بست رسیده است، باید فکر دیگری در نسبت خویش با حکومت کنند. چنین نتیجه ای به تغییرات بنیادی در روش و منش تشیع خواهد انجامید. ولی تا زمانی که آقایان همچنان مبانی خود را حق می دانند و زحمت بازنگری در آن را ندارند در بر همین پاشنه می چرخد.
    به نظر من تجربه سی ساله کنونی راه برگشتی برای فقها نگذاشته است . و اگر آنها از موضع خودشان کوتاه نیایند و در چارچوبهای نظریو حقوقی خود تجدید نظر نکنند، در دراز مدت، ناچار خواهند شد محدودیت ها را بپذیند و در خوشبینانه ترین حالت، در یک واتیکان شیعی مستقر شوند.

    • سپاس از نوشته ی مفصل و تامل برانگیزتان . اگر تمایل دارید که در بالاترین حضور داشته باشید، لطفا اطلاع بدهید.

  11. من يه سوالي رو بپرسم چطور چه مدت با چه منابعي ميتونم يك همچو حافظه تاريخي در خودم ايجاد كنم؟

    • راستش به باور من داشتن اطلاعات تاریخی تابع یک قدر مطلق مشخص نیست . من هم هرگز چنین ادعایی ندارم و آنچه را که در نظرم قابل توجه است ، سعی می کنم با جملگی دوستان قسمت کنم. مشکل اینجاست که منابع بی واسطه و دست اول محدود است و آرشیوهای طبقه بندی شده دور از دسترس… خواندن متون تاریخی کافی نیست ، باید لابه لای این متون را هم خواند…

  12. وبلاگتان خیلی خوب است، فقط کاش عکس این زن زجرکشیده و ناراحت کننده را از بالای صفحه بر می داشتید و همچنین یک اسم فارسی برای وبلاگتان می گذاشتید. هر موقع به این صفحه راهنمایی می شوم به خاطر این عکس، مطالب وبلاگ را اصلا نمی خوانم.

  13. مکارم الان تو ثروت غرقه…نه؟

  14. سلام
    من در اين مطلب شما به تناقض برخوردم!
    شما در مطالب قبلي «اصل ولايت فقيه چگونه به تصويب رسيد»گفته بوديد تنها كسي كه به مخالفت با اين اصل پرداخت مقدم مراغه اي بود ولي در اين لينك شما از مكارم هم نام ميبريد
    ميشه توضيح بديد
    البته ميخواستم در بالاترين اينرو مطرح كنم كه انگار از بخش لینک‌های مورد بحث امروز
    برداشته اند.منتظر پاسخم

  15. حامدجان تناقضی نیست . آنجا بحث بر سر اصل 5 قانون اساسی بود و اینجا بحث بر سر اصل 110 قانون اساسی که در مورد اختیارات ولی فقیه است

  16. این دومین بار پیاپی هست مطالب شما رو می خونم و هر دو بار به نظرم بسیار بسیار عالی بودن. با سپاس فراوان از این که این همه نکته سنجی رو با بازدید کنندگان وبلاگتون به اشتراک می گذارید 

  17. با سلام یک ایمیل به آدرس میل وبلاگ شما ارسال کردم

  18. […] 3 – این اصل که نوشته شده با همین شکل و صورت در دنیای امروز اصلا قابل اجرا نیست و بزرگترین دلیل عدم صحت یک قانون، قابل اجرا نبودن آن است. درست فکر کنید؛ دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد می کند. ( یکی از نمایندگان: نگوئید استبداد، بگوئید حکومت فردی ) و ما را مخالف حاکمیت ملت معرفی می کند، به همین دلیل امام برای خلع سلاح دشمن دائما می کوشد کار مردم را به وسیله خود مردم انجام دهد. اما این ماده از قانون می گوید که همه سرنخ ها به دست ماست. این بهترین دستاویز برای دشمن است، آنها با همین سند خواهند گفت عده ای از علمای دینی در مجلس خبرگان نشستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خودشان را تثبیت می کرد نوشتند و رفتند. شما را به خدا قسم این کار را نکنید . امروز ممکن است مردم چیزی نگویند اما فردا این قانون را کنار خواهند گذارد. به خدا این به صلاح اسلام نیست، به صلاح انقلاب نیست. ما حاکمیت ملت را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود. ولایت فقیه را اگر درست پیاده کنیم، با حاکمیت مردم و اصل شورا کاملا سازگار است، اما اگر بد پیاده کنیم به این اصل شورا پایان می دهید و این امر قابل دوام نیست و به تعبیر فقهی خودمان « مصلحت امت و غبطه مردم مسلمان ایجاب می کند اختیارات مختلف را که دلیل شرعی برآن نداریم ، در خودمان متمرکز نکنیم که سخت موجب ابهام است ». 4 – ملت ایران به جمهوری اسلامی نود و هشت درصد رای موافق داده و براساس آن رئیس جمهوری انتخاب خواهد کرد و با اکثریت به او رای خواهد داد. اما معلوم نیست رئیس جمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است، چه کاره است. تمام مسائل اجرایی به وسیله نخست وزیر و وزرا انجام می شود کارهای بالاتر هم که بوسیله ی شورای رهبری انجام می شود، بنابراین رئیس جمهور یک موجود معطل می باشد. پس بیائید یک کار منطقی انجام دهیم یک یا چند فرد از فقها کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، وقتی مردم به آنها رای دادند تمام وظایف ریاست جمهوری را به عهده بگیرند، هیچ مانعی ندارد. اما هنگامی که فقهای ما ترجیح دهند که خودشان رئیس جمهور نباشند و خودشان به دیگری رای دادند و او را ماذون دانستند، مفهومش این است که می خواهند کارهای مملکت را به او بسپارند ، این درست نیست که فقها هم بخواهند دیگری را به ریاست جمهوری برگزینند و هم خود تمام اختیارات را داشته باشند. ولایت فقیه می گوید یکی از این دو را باید اختیار کرد، یا علی باید خودش به مصر برود و حکومت کند، یا مالک اشتر را با فرماندهی کل قوا به مصر بفرستد. 5 – انگشت روی جزئیات می گذارم. شما می گوئید فرماندهی کل قوا همیشه به عهده فقها است. بنده عرض می کنم امروز که امام این وظیفه را به عهده گرفته ، شرایط فوق العاده ای در کار است. به علاوه عرض کردم حساب امام یک حساب مخصوص او است، آیا شما می گوئید برای همیشه رئیس جمهور کسی باشد و فرمانده کل قوا دیگری؟ این درست به آن می ماند که علی علیه السلام مالک اشتر را والی و حاکم مصر کند اما به او بگوید فرمانده کل قوای مصر تو نیستی .ما باید بکوشیم مردم را با خود داشته باشیم اگر مردم با ما باشند همه چیز با ما است اما اگر مردم از ما جدا شوند، فرماندهی کل قوا نیز برای ما کاری نمی کند. امام یک سرباز نداشت و شاه مخلوع پانصد هزار سرباز داشت، اما چون مردم با امام بودند پیروز شد و چون مردم از شاه جدا بودند شکست خورد. آخرین تقاضای من این است سخن امام صادق(ع) را بخاطر بیاوریم که فرمود کسی که از وضع زمان خود آگاه باشد مورد هجوم مشکلات قرار نمی گیرد « العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوا » پس کاری نکنیم که دیگران برنده شوند ، من ممنون می شوم که من را با دلیل قانع کنید تا به این اصل رای موافق دهم و یا لااقل در تصویب آن عجله نفرمائید یا اگر موافقید تنظیم این اصل را به عهده امام بگذاریم که مصداق اتم ولایت فقیه است و از همه ی ما خوشفکر تر و دارای وسعت ذهن و آگاهی بیشتر است. اللهم قد بلغت وظیفتی. ******************************************************************** برای اطلاعات بیشتر به کتاب « صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران » صفحات 1116-1113 و پس از آن مراجعه فرمائید. . https://passionofanna.wordpress.com/2010/05/27/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%8… […]

  19. من این رو قبلا تو سایت اکبراعلمی خونده بودم
    http://www.akbaralami.com/Public/ContentBody.aspx?ContentID=2917

  20. شعر مولوی این است:

    عقل اول راند بر عقل دوم
    ماهی از سر گنده گردد نی زدم

    ربطی هم به عمامه ندارد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: