نگاشته شده توسط: passionofanna | ژانویه 17, 2017

جنبش سبز ، خرده روایت های اسطوره ای و انباشت کاذب نظری

22 بهمن 1388 نیز با همه ی فراز و نشیب هایش آمد و رفت . نیمی از آن روز سپری نگشته بود که لحن ها قدری تغییر کرد . جملات احساسی آنها که تازه از خیابانها به منزل بازمی گشتند تا پرسش های بسیاری را که در ذهن داشتند ، با دیگر دوستان خود در دنیای مجازی به اشتراک گذارند . برای سفر کوتاهی مجبور بودم مدتی از اینترنت و دنیای مجازی یا دستکم حضور فعالانه در آن چشمپوشی کنم . با این حال آخرین صفحاتی که در ظهر پنجشنبه ی سی و یکمین سالگرد انقلاب در سایت بالاترین باز می کردم و می خواندم ، حکایت همین سرگشتگی ها بود . خشمی که از این سرگشتگی برمی خواست ، گر چه میشد دانست موقتی است و به اندک زمانی فروکش خواهد کرد ، با این حال قدری نگران کننده بود . در چنین مواقعی که دست و دل انسان برای لحظه ای می لرزد و پرسشی مهیب او را از حرکت بازمی دارد ، بیش از آنکه نیازمند انذار و خشم و عتاب باشد ، سراغ کسی را می جوید تا او را با برکشیدن مضامین تاریخی – جامعه شناختی و گاه اسطوره ای ، آرام سازد . لحن آنها که ظهر پنجشنبه از خیابانها بازمی گشتند ، مرا بیاد عصر چهارشنبه نهم دی امسال می انداخت . آن شب یادداشت کوتاهی نوشتم که ضمیمه اش بریده ی روزنامه ای از تظاهرات حامیان شاه در فروردین 1357 بود . شبی که بیشتر به برانگیختن امید دوباره می اندیشیدم ؛ اما بالندگی جنبش سبز به چیزی بیش از « امید » نیازمند بود . آن روز بریده ی روزنامه ای یا سندی تاریخی می توانست بواسطه ی منظر مقایسه گون اش ، امیدها را زنده کند ، اما به تاریخ که تنها برای بازتائید رفتارهای اکنونی نبایستی رجوع کرد . تاریخ همواره در معرض دستکاری است . همگان می خواهند اعتبار اکنونی خود را بواسطه ی تائید تاریخ به اثبات رسانند ، با این حال مهم تر از خواندن تاریخ ، خوانش ابزارها و مکانیسم خلق رمزگانی است که روایت های تاریخی را به تسخیر خود درمی آورند .
حسین بشیریه در مصاحبه ی خود با رادیو فردا ، نکته ای را طرح کرده بود که تنها نبایستی به مثابه بازی واژگانی تلقی نمود . جمله ای که به تیتر اصلی آن مصاحبه بدل شد : « فروپاشی اسطوره های جمهوری اسلامی شتاب بیشتری گرفته است » . بسیاری از کنار واژه ی « اسطوره » می گذرند یا دستکم با معادل های دیگری اشتباه می گیرند ، در حالی که گزینش این واژه از جانب بشیریه ، هرگز امری تصادفی یا لغزشی زبانی نبوده است . آنها که با قرائت اسطوره در دنیای مدرن آشنایند ، نیک می دانند که تحلیل ابزارهای برسازنده ی رمزگان کنترلی تاریخ و فرهنگ ، بی شناخت اسطوره های برساخته ی آن امکان ناپذیر است . این نوشتار قصد معرفی این اسطوره ها یا تبیین کلی آنها را ندارد ، با این حال ذکر مثالی از رولان بارت راهگشا خواهد بود .

بارت در کتاب اسطوره شناسی ( 1957 ) می نویسد : « من در سلمانی هستم و کسی یک نسخه از مجله ی پاری ماچ را به من تعارف می کند . روی جلد ، یک سیاهپوست جوان در اونیفورم سربازی فرانسوی ، سلام نظامی می دهد چشمانش به نقطه ای بالای سرش خیره مانده است ، احتمالا روی یکی از چین های پرچم سه رنگ . تمام اینها معنی این عکس هستند . اما … من بخوبی می دانم که برای من چه معنایی دارند . اینکه فرانسه یک امپراتوری عظیم است و تمام مردان جوانش بدون تعصب در مورد رنگ پوست با وفاداری زیر پرچم این کشور خدمت می کنند و هیچ پاسخ بهتری برای بدگوهای این به اصطلاح استعمارگر وجود ندارد ، مگر اشتیاقی که این سیاهپوست جوان در خدمت به اصطلاح آنان ستمگران از خود نشان می دهد . بنابراین من با یک نظام نمادین بزرگتر مواجه هستم : یک دال وجود دارد که خود در داخل نظام دیگری که از قبل وجود دارد ، بوجود آمده ( یک سرباز سیاهپوست سلام نظامی فرانسوی می دهد ) . یک مدلول هم وجود دارد ( در اینجا یک ترکیب عمدی از نظامی بودن و فرانسوی بودن ) و بالاخره ترکیب دال و مدلول است …. شکوه فرانسوی »
در طرح روایی بارت ، قدرت حاکم با مخدوش ساختن تصویر جوان سیاهپوست به واسطه ی چینش ایدئولوژیک رمزگان بصری ، ایماژی فردی را بدل به واقعیت مفهومی خدشه ناپذیری می سازد . یعنی تصویری که می تواند در نگاه نخست از منظر نگاه همدلانه و انسانی به جوانی رنگین پوست پذیرفتنی باشد ، اما در باطن نقش معکوسی را بر عهده دارد.اسطوره های برساخته ی قدرت حاکم در ایران نیز چنین نقشی را ایفا می کنند ، این اسطوره ها نه تنها با مخالفان قدرت حاکم به ستیز برنمی خیزند ، بل سعی در تائید و بازتائید آنان دارند . قدرت حاکم درست است که ابزارهای سرکوب و قوه ی قهریه را برای مواجهه ی مستقیم با مخالفانش در اختیار دارد ، اما این بدین منزله نیست که از مکانیزم های پیچیده ی دیگری نیز استفاده نمی کند .
آنچه از نه دی تا بیست و دوم بهمن امسال بر جنبش سبز گذشت ، بیشتر از منظر همین مکانیزم های مخدوش سازی اسطوره های قدرت حاکم قابل تحلیل و داوری است . 40 روز بدون راهبرد مشخص و در تعلیق و انتظار موعد تاریخی 22 بهمن . چهل روز فرسایشی ؛ در اندیشه و عمل ! این نه بخاطر آن بود که ناگهان خلائی پدید آمده یا مطالبات جنبش سبز به فراموشی سپرده شده باشد ، بل بخاطر آن بود که اسطوره های قدرت حاکم با انباشت معانی بشدت متضاد با یکدیگر و اشباع صورت کنش های سیاسی با مفاهیمی که به ظاهر متقاعد کننده اما در پس رمزگان خود بازتولید نگره ی قدرت حاکم بودند ، صحنه را بشدت مخدوش و غبارآلود می کردند . اشباع کاذب و فربگی نظری ناخواسته ی جنبش سبز به وسیله ی مکانیزم های اسطوره سازی قدرت حاکم ، با تکثر فکری و به رسمیت شناختن عقاید گونه گون اشتباه گرفته شد تا در عمل آنچه در واپسین روزهای مانده به 22 بهمن در فضای مجازی و تا حدی عرصه ی عمومی به چشم میخورد ، نوعی سرگشتگی باشد ، سرگشتگی ناشی از انباشت کاذب مفاهیم نظری بر صورت ( نمود عینی ) آنچه جنبش سبز با آن مواجه بود .
بر خلاف دکتر بشیریه معتقدم ، گر چه روایت های کلان اسطوره ای جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است ( همچون اسطوره عدالت اسلامی ،اسطوره اخلاقی کردن سياست و … ) ، اما خرده روایت های اسطوره ای مدرن که اغلب کارکردهای پنهان و غیرمستقیم دارند ، همچنان دست ناخورده باقی مانده اند . شاید یکی از عواملی که از کامیابی جنبش سبز در 22 بهمن جلوگیری کرد ، همین خرده روایت های اسطوره ای جریان حاکم باشد : نامرئی ، غیرمستقیم و حامل تضادهای دوگانه !

Advertisements

Responses

  1. حکومتها پایدار نیستند چه حکومت علی باشد چه معاویه چه مغول! واقعیتها حتی اگر کاذب!!!! را نیز باید در نظر داشت و …

  2. درود بر شما. مطلب بسیار پرمغزی بود و خواندنی. زنده باشید. خیلی با مطالب این وبلاگ حال میکنم، در حدی که چند تاییشو پرینت گرفتم.
    بازم ممنون

  3. سلام پولار عزیز، نظر خودت در مورد حوادث روز ۲۲ بهمن چه بود؟ معایب را کجا میبینی‌؟ راه حل را در چه می‌‌بینی‌؟

    • نوشته تو را دوباره خواندم و جواب سوال اولم را گرفتم. اما به نظرت راه حل چیست؟

  4. پولار جان درود بر تو!
    تشابهات زیادی بین این عکس و عکس دختران به اصطلاح بدحجابی که عکس خامنه ای رو تو دستشون گرفتن وجود ادره!

  5. مرسی‌ پولار! متاسفم که مدتی‌ به بالاترین و وبلاگت سر نزدم و این نوشته خوب رو دیر دیدم. چیزی که برای من جالب هست به نوعی این هست که این حالت پرورش اسطوره رو ما همچنان با خودمون در مقیاس دیگری داریم و حتا نمیشه بهش گفت «خرده روایت اسطوره» بلکه به نوعی حماسی سازی و اسطوره سازی از نوع مدرن هست. مشکل اون جایی‌ نیست که اسطوره‌ها هنوز برای ما باز تولید میشن مشکل اونجایی هست که متفکرین ما نه تنها مخالفت نمیکنن که گاهی‌ خودشون بهشون دامن میزنند. مثال ساده بزنم مثلا در دنیای آزاد خوانندگان و هنرپیشگان به نوعی برای طرفدارانشون «اسطوره‌های دنیای مدرن» هستند اگه بخواهیم بررسی‌ کنیم برنامه‌هایی‌ که برای جوانان درست میشه تا به نوعی در مسابقه‌ای شرکت کنند تا ببرند و خواننده یا هنرپیشه محبوب بشن هم نشان از همین حالت داره. این حالت به طور کلی‌ در یک جامعه ایجاد اشکال نمیکنه اگر به اصل آزادی انسان پایبند باشیم ولی‌ از جانب متفکرین بررسی‌ میشه و نقاط ضعفش دیده و یاد آوری میشه که چه خطراتی در دراز مدت به همراه داره.
    بحثی در بالاترین‌ با دوستی‌ طرفدار اصلاحات می‌کردم او دقیقا از سران اصلاحات با نام «اساطیر» اواسط تا اوخر دههٔ ۷۰ (شمسی‌) یاد میکرد. بقیه داستان رو خودت بهتر میتونی‌ حدس بزنی.‌ البته نمی‌خوام بگم که این حالت صرفاً متعلق به طرفداران جناح خاصی‌ هست بلکه به نوعی در لایه‌های ذهنی‌ ایرانیان هست. یادمه در اون بحث حتا به مقایسه نوع اسطوره سازی در فرهنگ ایرانی و غربی هم رسیدیم. به نظرم بیشتر چیزی که به ما کمک میکنه شناخت «اسطوره سازی ایرانی» هست و وقتی‌ تفکیک و بررسی‌ اسطوره‌های مدرن رو از منابع غربی میخوانیم همیشه باید تفاوت ساختار سازی ما و اونها در پس زمینه ذهنمون باشه.

    • ممنون مکعب سپید از نظر چون همیشه پربارتان

  6. نامه تند و صریح مادر سه شهید (مادر زن علی کروبی) به ایه الله خامنه ای
    بسمه تعالی
    محضر مبارک آیت الله خامنه ای
    سلام علیکم
    همانطور که مستحضرید اینجانبه سیده مهرانگیز میر مادر شهیدان اکبر، سعید و مسعود پناهی، از سالهای اول انقلاب و بعد از پیروزی در هشت سال دفاع مقدس تا به امروز همراه و همپای نظام مقدس جمهوری اسلامی حرکت کرده و با تمام وجود برای سرافرازی این نظام از هیچ کوششی دریغ نکردم و مهمترین سرمایه زندگی خود را به عنوان سه شهید تقدیم به اسلام ، قرآن و ایران عزیز نمودم. ارادت و علاقه من به شما بر کسی پوشیده نیست و بخوبی واقف هستید که در دوران ریاست جمهوری تان هنگامیکه عده ای از مقامات سیاسی از مخالفان سرسخت شما بوده و امروز بنا به مصالح دنیوی ذوب در ولایت شما گردیدند، از آن زمان من طرفدار و حامی شما بودم( اگر لازم باشد نام آنان را ذکر خواهم کرد).
    اگر بخاطر داشته باشید سالی که به کرج تشریف آوردید به شما گفتم که ما مادران، همسران، خواهران و دختران شهدا نه مثل زن های صدر اسلام دست در آب، بلکه دست در خون عزیزانمان فرو برده ایم و با انقلاب و امام بیعت کرده ایم و به قول قرآن از این بیعت هم بسیار شادان بوده و هستیم. اما چه بگویم که بلای انتخابات ریاست جمهوری دهم مثل ساعقه بر سرمان نازل شد و خرمن زحمات ۳۰ ساله ملت ایران را به یکباره به آتش کشید. آنچنان که هیچ حرمتی برای هیچ کس و هیچ چیز باقی نماند و ثمره همه عشق، ایثار و اخلاص شهدا تبدیل شد به دستگیری یاران انقلاب و فرزندان مردم و کتک زدن بی رحمانه و اهانت های کم نظیر به دختران و پسران این کشور. خانواده شهید پناهی نیز از این همه وقاحت و سرکشی نیز بی نصیب نماند و همچون دوران دفاع مقدس که هزینه داده، اینبار نیز در کنار ملت هزینه داده است. دامادم علی کروبی در مسجد که کانون عشق و شهادت بود، مورد ضرب و شتم بی رحمانه اوباشی که این روزها لباس مقدس بسیج را به سرقت برده اند واقع شد و رکیک ترین فحش ها و اهانت ها به دخترم خواهر ۳ شهید توسط آن اوباش ها وارد شد.
    مشکل من فقط علی کروبی نیست بلکه مجموعه جوانهای بی گناه است که فقط بخاطر اعتراض از پایمال شدن حقشان تا سرحد مرگ کتک می خورند و بعضی از آنان هم زیر شکنجه جان می دهند. مشکل من خانواده هایی هستند که ماه ها از فرزندان و عزیزانشان بی خبرند و نمی دادند از این ظلم به کجا شکایت ببرند . به عنوان مادر سه شهید درد کشیده که فرزندانش با عشق به اسلام، ایران و امام از کیان این نظام اسلامی در دفاع مقدس دفاع کردند، می گویم:
    من درد مادری که در فراق فرزندش چند ماه است می سوزد را می فهمم، من درد و رنج مادری که جوانش بی رحمانه زیر لاستیک ماشین نیروی انتظامی له می شود و بجای دلجوئی اوباش نامیده می شود را درک می کنم، من درد مادرانی که از گوشه و کنار می شنوند که چگونه جوانانشان را شکنجه می کنند حس می کنم و با گریه و ضجه آنان گریه می کنم و از قادر متعال برای آنان طلب صبر می کنم.
    رهبر عزیز، این روزها شلاق، قمه و … را به دست جوان های بیست و سه چهار ساله ای داده اند که نه امام، نه انقلاب و نه جنگ را دیده اند و آنچنان وقیحانه به کسانی که بیشتر از سنشان سابقه مبارزاتی دارند، بنام شما اهانت و حمله می کنند. از شما می خواهم نگذارید این نو کیسه های بی هویت سرمایه بزرگ امام و شهدا را به یکباره نابود کنند.
    جالب تر از همه این حرف ها و سخت تر از همه کتک ها و شکنجه ها، سخنان رئیس قوه قضائیه است که می گوید ما با رافت اسلامی رفتار می کنیم و من نمی دانم اگر غیر اسلامی بود، چگونه می شد. از آن طرف هم رئیس جمهور هم دائما فریاد می زند ایها الناس، کشور ما مهد عدالت است و گرگ و میش در کنار هم به راحتی زندگی می کنند و هیچ مشکل و گرفتاری در هیچ گوشه ایران وجود ندارد. طرفداران واقعی اسلام، انقلاب، ولایت و ارزش ها دلسوختگانی هستند که بدون هیچ چشم داشتی تنها هزینه پرداخته اند و متاسفانه در بازار مکاره متملقان و چاپلوسان که ضد ارزش ها را به نام ارزش ها حاکم می کنند، این دلسوختگان واقعی نه تنها جای ندارند بلکه برای امر به معروف ( احترام به حقوق مردم) و نهی از منکر (انذار از ظلم وتعدی) مورد سرزنش قرا می گیرند.
    رهبر عزیز، من به عنوان مادری داغدیده و ستم کشیده در راه دفاع از اسلام، کشور و انقلاب و روحانیت به خصوص از شخص شما، مجدانه تقاضا می کنم به داد مردم برسید و از حق کسانی که به گردن همه مسئولین حق دارند، دفاع کنید که بقای این نظام بر دلهای سوخته ما استوار است. ادبیات زشت و ناپسند برخی از مقامات که بعد از آنهمه زخم ها با اهانت به مردم با الفاظی مثل بزغاله وگوساله، و یا خس و خاشاک پرداختند موجب بی اعتمادی و فاصله ی بخش بزرگی از مردم با حکومت شده است. در چین اوضاعی اگر عده ای شعار جمهوری ایرانی سر می دهند نه به این دلیل است که جمهوری اسلامی را دوست ندارند، بلکه نه اسلام واقعی و نه جمهوری حقیقی را در چنین شرائطی می بینند. اسلامی که با قرائت و تفسیر کج اندیشانه اقلیتی، اکثریتی را به تقابل کشانده و با استفاده از رسانه های بیت المال هرچه آیه، حدیث که ۱۴۰۰ سال پیش تاکنون درباره کفار و منافقین گفته شده و تحریف سخنان امام در این ارتباط به آقایان کروبی و موسوی نسبت می دهند و همه آیات بهشت، فردوس، رضوان و تطهیر را برای دیگر آقایان.
    به آنان که بعد از این نامه دلسوزانه بدنبال متهم کردن من می روند می گویم که من یک ایرانی مسلمان و معتقد به آرمان های امام و شهدا هستم، نه آمریکایی، نه انگلیسی و نه اسرائیلی.
    با آرزوی فرج آقا امام زمان و سلامتی و موفقیت برای شما رهبر جمهوری اسلامی ایران.
    سیده مهرانگیز میر
    منبع: http://mahoor1.wordpress.com

  7. حق هیچ وقت به فروپاشی نمیرسد …
    پیش به سوی ایجاد تمدن ایرانی- اسلامی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: