نگاشته شده توسط: passionofanna | ژانویه 17, 2017

رنج در پایین دست ، عشق در بالادست !

ivensیوریس ایونس ، مستندساز ، نویسنده و بازیگر هلندی ، 18 نوامبر 1898 به دنیا آمد . فیلمسازی را از سال 1927 آغاز کرد و در اوایل دهه ی سی میلادی به دعوت پودوفکین به شوروی رفت . آشنایی اش با تدوین روسی و اینکه تدوین بایستی بیانی سیاسی و اجتماعی داشته باشد ، کم کم به موضع سینمایی او بدل شد . در فیلمهایش دیالکتیکی میان صدا و تصویر در جریان است ، صدایی که گاه تصویر را می شکافد و گاه در اعماق تصویر فرو می رود . ایونس فیلمسازی معترض بود و دوربینش در مناطق تنش آفرین جهان ، همواره آماده ی ثبت دیده ها و نادیده ها . مستندهای او درباره ی دوران آلنده در شیلی یا حضور در ویتنام و آموزش فیلمسازان ویتنامی ، از او چهره ای متفاوت در سینمای مستند می آفریند . در سال 1956 ، بخاطر همدردی با مبارزات مردم اندونزی ، پاسپورت هلندی اش را باطل کردند و از آن پس ، ایونس به فرانسه رفت . « پاریس سن را ملاقات می کند » ، محصول همین روزهاست ؛ برنده ی جایزه ی بهترین فیلم کوتاه از جشنواره ی کن در سال 1958 . درباره اش به بازخوردی احساسی بسنده می کنم :

**********************************************************
شعری از ژاک پره ور در وصف رودی که از دوردست ها می آید و گویی چیزی عاشقانه با خود می آورد . ایونس دیالکتیک صدا و تصویر را با گفتار شاعرانه ی پره ور به اوج می رساند . شعری که از سرچشمه می جوشد ، از پیچ و خم های دشوار می گذرد تا کارکردی نمادین یابد . فیلم با تصویر کارگرانی بر پهنه ی کشتی های باری آغاز می شود . سن برای آن کارگران ، عرصه ی رنج هماره است ، پهنه ای که انسان را به چالش می کشد و ماهیچه های عریان برکشیده و سینه ی ستبر کارگران را به مصاف فرامی خواند . سن در پایین دست ، آنچنان که شعر پره ور می گوید ، چنان کارخانه ای است ، کارخانه ای که رنج طبیعت در چرخه ی آن مداوم بازتولید می شود . سن در پایین دست آشفته است ، ملایمت بالادست را ندارد و گویی زبان مخاطبانش را خوب می شناسد . شعر پره ور ، سن را به زنی تشبیه می کند ، زنی که افراد بی آنکه بدانند یا حتی بخواهند ، در تعاملی دائمی و عاشقانه با اویند . عشقی که به تعبیر دیدرو ، « در آن نه رخوتی است و نه شهوتی، افسونی که از مرز واقعیت فراتر می رود » سن رنجور در پاریس ، با عیش مدام شبهای پاریس ، دوباره از جای می خیزد و این نواها را پاسخ می گوید . به تعبیر پره ور ، سن شب های روشن پاریس را با « آواهایی مفتون کننده » در برمی گیرد . سن از پهنه اش جدا می شود ، به کافه ها و سالنهای رقص حاشیه ی رود می آید تا از تیرگی شب حذر کرده باشد . رولان بارت تعبیر زیبایی دارد : « و شب ، شب را روشن کرد » . اینجاست که شاید به شعر چالش کشنده ی پره ور را پاسخی گفت ، که سن مگر چه چیز افزونی دارد که از رودهای دیگر جدایش می کند ، از نیل ، راین ، تیمز و …
سن چنان عاشقی خسته است که سرانجام نور و روشنایی را درمی یابد . در رنج شکوفه می دهد و با موسیقی تن خسته اش را می رهاند . ایونس ما را به ضیافت شعر و موسیقی می برد . شعری جان فرسا که جان شیفته اش در بزنگاه عاشقان پاریسی آرام می گیرد .

Advertisements

Responses

  1. بهترین های اینترنت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: