نگاشته شده توسط: passionofanna | ژانویه 17, 2017

نقدی بر رویکرد هرمنوتیک به قانون اساسی جمهوری اسلامی/ مناظره با متنِ معطوف به قدرت؟!

امین بزرگیان در نوشته ی خود، با آوردن مثالهای متعدد از هانس گئورگ گادامر فیلسوف آلمانی درباره ی وجوه تفسیری بالقوه ی متون، می نویسد: «برای به صدا درآوردن و نشان دادن سویه‌های غیر دموکراتیک قانون اساسی راهی نیست جز شکستن فراروایت حاکم بر قانون، مناظره با خود متن و تضعیف هژمونی مفسران غیردموکراتیک آن. در واقع لازمه تغییر قانون، ساماندهی دیگری- مفسر و تضعیف روایت مفسرحاکم از آن است.»
با این حال، به نظر می رسد که کاربست رویکرد گادامر در مواجهه با متن قانون اساسی جمهوری اسلامی با دشواری هایی روبروست. اگر قانون اساسی جمهوری اسلامی را بخواهیم به مثابه یک متن روبروی جهان مخاطبانی با تفسیرهای متفاوت قرار دهیم، ابتدا بایستی ببینم ویژگی های زبانی این متن چیست؟ آیا تاویل گرایان در سخن گفتن از تفسیرپذیری متون، آنها را متاثر از عواملی غیرزبانی نیز می دانسته اند یا خیر؟
گادامر همواره تاکید می کند که باید متن را اجازه ی سخن گفتن داد تا «خواننده همچون شناسنده ای در جای شایسته ی خودش و نه همچون شی بر آن در بگشاید» اما در قبال متونی که به واسطه ی میراث داری قدرتی مستقر همواره از سخن گفتن و شنیدن سرباز زده اند چه باید کرد؟ آیا خواننده ی متنی که در مناسبات قدرت تولد یافته است، می تواند در «جای شایسته ی خودش» به مناظره با آن متن بپردازد؟ پرسش هایی از این دست را با رجوع به پیش فرض هایی که گادامر درباره ی امکان دیالکتیک جهان متن و جهان خواننده مطرح کرده است، می توان همچنان پیش کشید، اما این پرسش ها ما را به سوال عمده ای بازمی گردانند که در ابتدای نوشته مطرح کردیم: «آیا در علم هرمنوتیک، دیالکتیک میان مخاطب و متن، در عین خودبسندگی این دو میسر می شود یا عوامل دیگری این خودبسندگی را خدشه وارد می آورند؟»
آنچه من از واژه ی «مناظره» می فهمم آن است که در طی آن، پرسش و پاسخ مستمر و درهم تنیده ای در جریان خواهد بود که نه بسان یک رویه ی دستوری و ساخت یافته، بل از آزادی و انعطاف برخوردار است. گادامر خود، «امر پرسیدن» را به منزله ی «قرار گرفتن در فضای باز» معرفی می کند. فضای بازی که گادامر از آن سخن می گوید، فضایی است در امتداد پرسش کننده و نه آنکه پاسخ می گوید. گادامر سهم به سزایی برای پرسش کننده قائل است و او را جان دهنده به متنی می داند که گرفتار بیگانگی با خویشتن شده است.
حال اگر این دانسته ها از آرای گادامر را به متن امین بزرگیان بتابانیم، با ابهامات فراوانی روبرو خواهیم شد که در ادامه خواهم کوشید این ابهامات را که در نارسایی نوشته ی او موثر بوده اند، مورد بررسی قرار دهم:
بهتر است کارمان را این نقل قول بزرگیان از گادامر آغاز کنیم: « در دیدگاه گادامر، یک‌ متن‌ فقط‌ به‌ این‌ دلیل‌ به‌ صدا در می‌آید که‌ پرسش‌هایی‌ امروزین‌ پیش‌ روی‌ آن‌ گذاشته‌ شود.» آیا منظور بزرگیان این است که به صرف قرار دادن پرسش هایی امروزین پیش روی متن، امکان به صدا درآوردن آن میسر می شود؟ یا آنکه اگر چنین امکانی قابل تحقق باشد، یگانه راه تحقق آن، گذاردن سوالاتی امروزین پیش روی جهان متن است؟ منظور گادامر (و حتی ریکور) این نیست که پیش آوردن چنین پرسش هایی جهان متن را به سخن گفتن واخواهد داشت. از این روی، ابتدا باید ببینیم با چگونه متنی مواجهیم؛ متنی که می تواند یا می خواهد در یک وضعیت دیالکتیک وارد شود یا حیات خود را در پرهیز از آن می بیند؟
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که در سال 1358 توسط یک مجلس «شبه موسسان» (عموما از افراد حوزوی) تدوین و به تصویب رسید و سپس در سال 1368 در مجمعی فرمایشی مورد بازنگری قرار گرفت، با اغلب قوانین اساسی مدرن متفاوت است. این قانون اساسی، مقدمه ای طولانی دارد که در آن، مبنای ایدئولوژیک اش توضیح داده شده است. چنین مقدمه نویسی هایی در قوانین اساسی اغلب کشورهای دموکراتیک گرچه سابقه دارد، اما اهداف دیگری را دنبال می کند. مثلا پیش درآمد قانون اساسی فرانسه یا همان préambule دربرگیرنده ی همان اعلامیه ی حقوق شهروندی انقلاب کبیر فرانسه و جهت گیری کلی این قانون در برابر مفاهیم اخلاقی و مدنی مرتبط با نیازهای انسانی است. بگذارید به فرازی از مقدمه ی قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره ای کنم: « قانون اساسي با توجه به محتواي اسلامي انقلاب ايران كه حركتي براي پيروزي تمامي مستضعفين بر مستكبرين بود زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج كشور فراهم مي كند بويژه در گسترش روابط بين المللي، با ديگر جنبش هاي اسلامي و مردمي مي كوشد تا راه تشكيل امت واحد جهاني را هموار كند (ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامي جهان قوام يابد.» تعجب نباید کرد، این یک بیانیه ی سیاسی از جانب یک حزب اسلامی نیست، بل بخشی از مقدمه ی مهم ترین سند حقوقی یک کشور است. متنی که به عنوان قانون اساسی در ایران معرفی می شود، متنی است که خود را از هر مناسبت دیالکتیکی برکنار می دارد و خود را در ستیز با «دیگری» معرفی می کند: «باين اميد كه اين قرن، قرن حكومت جهاني مستضعفين و شكست تمامي مستكبرين گردد.»
برخلاف پیش درآمد قانون اساسی فرانسه، که مقوم اصول قانون اساسی فرانسه است، پیشامتن قانون اساسی جمهوری اسلامی عملا نقشی موازی با اصول قانون اساسی ایفا کرده و بر خود متن غلبه می کند؛ مقدمه ای که بیانگر سرسختی و آشتی ناپذیری مکتبی نظام جمهوری اسلامی است و برای خود رسالت و اهداف مکتبی در نظر گرفته است و بایدها و نبایدهایش منشایی قدسی و ماورایی دارند، باید با بندهای شبه حقوقی خود آن قانون، همزیستی داشته باشد.
گفتگو با چنین متنی چگونه میسر و ممکن خواهد بود؟ با طرح پرسش های امروزین از آن و برانگیختن اش به ورود در سپهری آزاد؟! چنین متنی نه تنها سودای برانگیختگی ندارد، بل با پرسشی که او را به مناسبتی دیالکتیک دعوت کند نیز ستیز خواهد کرد. بزرگیان در متن خود، مشکل قانون اساسی جمهوری اسلامی را «مفاد غیردموکراتیک آن» معرفی می کند، اگر براستی چنین می بود، من نیز با او در امکان برقراری دیالکتیک با چنین متنی هم آواز می شدم، اما آیا این قانون فقط و فقط «غیر دموکراتیک» است؟! قوانین می توانند غیردموکراتیک باشند، اما غیر دموکراتیک بودن قوانین ممکن است هم ارز ایدئولوژیک بودن و ستیزه جویی آن قوانین نیز باشد. در حقیقت تنها این قوانین نیستند که غیر دموکراتیک اند، بل صورتک ایدئولوژی هایی اند که می خواهند خودشان را به ظاهر مشروع و دموکراتیک جلوه دهند؛ مشروعیتی صوری که روایی چندانی نیز نمی تواند داشته باشد. ریکور می گوید: «برخورد میان متن و خواننده، برخوردی است میان تمام ادعاهای متن، افقی که بدان راه می یابد، امکاناتی که آشکار می کند و افقی دیگر، افق انتظارهای خواننده» اما قانون اساسی جمهوری اسلامی «مدعا»یی را به مفهوم رایج اش پیش نمی کشد. دعویی ندارد، چرا که دعوی داشتن، مستلزم ورود به یک وضعیت دیالکتیک است، مستلزم نوعی پرسش و پاسخ. اما این قانون، ورای دعوی ها، خویشتن را در ذات خود یگانه و اثبات شده می بیند. بنابراین مقدمه ی قانون اساسی را دیگر نمی توان الزاما «فراروایت حاکم بر قانون» دانست، چه آنکه فصول بعدی، تنها در حکم تائیدیه ای شبه حقوقی بر آن فراروایت هستند. پندار نادرستی است که با شکستن آن فراروایت، می توان خود متن را استخراج کرد. چنین دوپاره ای عملا در ساخت زبانی این متن غایب است. پیشامتن، پیشتر خود متن را بلعیده است!
می توان احتمال داد بزرگیان مقاله ی خود را با گوشه چشمی به نظریه های تاویل گرایی حقوقی نوشته باشد. اما او شاید بداند که حقوق در فهم تاویلی، مبتنی بر سنت و تفسیر است. او تلاش کرده است قانون اساسی را نماینده ی سنت های جامعه معرفی کند: «قانون اساسی چیزی نیست جز متنی که سنت سیاسی هر جامعه و دولتی را در خود منعکس کرده است. هر سنتی خود را در متنی منعکس می‌کند» آیا درباره ی قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین است؟ آیا این قانون تنها به انعکاس دادن سنت های جامعه بسنده کرده است؟ ترکیب اعضای آن و صورت مکتوب مذاکرات مجلس بررسی نهایی این قانون، چنین فرضی را به اثبات می رساند؟
این قانون، برای خود اهداف و رسالت های مکتبی قائل شده است، هدفش غلبه ی مستضعفان بر عالم و گسترانیدن کلمه ی حق در سرتاسر گیتی است. متنی است معطوف به قدرت، که بر تمرکز بی نهایت قدرت بدون توجه به گونه گونی بستر اجتماعی اش تاکید می ورزد. این قانون اساسی، بجای انعکاس دادن سنت های جامعه، این سنت ها را در دل قدرتی جوشان، قلب کرده است.
از سوی دیگر، هرمنوتیک حقوقی، بیشتر واکنشی انتقادی بود به رویکردهای پوزیتیویستی در متون حقوق، در حالی که متن قانون اساسی جمهوری اساسی در نقطه ی مقابل چنین رویکرد صورت گرایانه ای می ایستد.
از این منظر گمان می کنم ارجاع به اندیشه های گادامر و به طور کلی علم هرمنوتیک برای برآوردن جمله ی نهایی بزرگیان نابسنده باشد. او مدعی شده است که بر مبنای آنچه شرح داده است «خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، سیاستی عمیقا رادیکال است»… گرچه ممکن است این خواست رادیکال باشد، اما در عین حال به علت بی توجهی به خصلت های درونی این قانون به مثابه یک متن، خواستی بی مفهوم، پاسخ نایافته و عقیم خواهد بود!

Advertisements

Responses

  1. مصائب آنا عزیز،
    خیلی مخلصیم
    ؛)

    • ما بیشتر 🙂

  2. درود با اجازه من شما رو به پیوندهام اضافه کردم.

    • خواهش می کنم. باعث افتخار است

  3. مثل همیشه عالی بود.

  4. خبرها و اسناد محرمانه

    http://nafas1388.blogspot.com

  5. با سلامی مجدد

    • سلام دوست وبلاگ نویس گرامی ام…

  6. عالی بود مصائب آنا

    • لطف دارید مصطفی عزیز

  7. ممنون از انتقادتان
    تاکیدمن برگادامر به جهت اهمیتی است که او به «سنت» ها می دهد. پروژه او چیزی نیست جز اینکه خوانش هر متنی برای فهم آن وحتی اصلاح وتغییرآن از درون سنت همان متن ممکن است وبیرون از این جایی نیست
    باز تاکید می کنم بدون خواست اجرای قانون اساسی تغییر آن ناممکن است
    باتشکر از شما


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: